دوست داشتن، از کتاب مردی به نام اوه

س.م.ط.بالا
دوست داشتن، از کتاب مردی به نام اوه

دوست داشتن یه نفر مثل اسباب کشی به یه خونه‌ی جدیده. اولش عاشق همه چیزای جدیدش می‌شی. هر روز صبح از اینکه همه‌ی این خونه مال خودته سر ذوق می‌آی. هر لحظه دلت شور می‌زنه که نکنه سر و کله‌ی یه نفر پیدا بشه و بگه یه اشتباه وحشتناک اتفاق افتاده و از اول قرار نبود که تو صاحب یه همچین خونه‌ی شگفت انگیزی بشی. بعد در گذر زمان، دیوارها هوازده می‌شن، تراشه‌های چوب اینجا و اونجای خونه می‌ریزه، و اینجاست که تو کم کم نه عاشق بی نقصی این خونه، که عاشق همه‌ی نقص‌هاش می‌شی. کم کم همه‌ی سوراخ و سُنبه‌های خونه رو بلد می‌شی. یاد می‌گیری که وقتی هوا خیلی سرده چطور کلید رو توی قفل بچرخونی که گیر نکنه، یاد می‌گیری که کدوم یکی از سرامیک‌های زیر پات، وقتی که روی کف راه میری تقی صدا میده و اینکه درهای کمد رو چطور باز کنی که جیغشون بلند نشه. اینها همه‌ی اون رازهای کوچیکیه که جز تو هیچ کس نمی‌دونه و تو رو عاشق خونه‌ی خودت می‌کنه.

«از کتاب مردی به نام اوه، فردریک بکمن، ترجمه فرشته افسری»

درباره کتاب:
مردی به نامِ اُوِه داستانِ روزگار پیرمردی ا‌ست کم‌حرف، سخت‌کوش و بسیار سنتی که اعتقاد دارد همه‌چیز باید سرجای خودش باشد و فقط احمق‌ها به کامپیوتر اعتماد می‌کنند. او سال‌ها با قوانینِ سفت‌وسختش و همسرش که عاشقانه دوستش داشته زیسته و حالا انگار به آخر خط رسیده. تا این‌که یک روز صبح ماشینِ یک زنِ باردارِ ایرانی و شوهرِ خنگش که قرار است همسایه‌ی او شوند کوبیده می‌شود به صندوقِ پستی‌اش و این آغاز ماجراست… رمانِ بَکمَن روایتی ا‌ست از برخوردِ دو جهان، برخوردی که به طنزی مداوم و تأثیرگذار می‌انجامد و باعث می‌شود مفهومِ کهن‌سالی و نوگرایی به شکلی دیگر برای مخاطب روایت شود. مردی به نامِ اُوِه رمانی‌ است زنده و جان‌دار که بعید است بتوان از خواندنش صرف‌نظر کرد. رمانی که قرار است تا عمقِ جان مخاطبش رسوخ کند. یک سرخوشی مدام…
فردریک بَکمَن (Fredrik Backman) با رمانِ مردی به نامِ اُوِه (A Man Called Ove) به شهرتی استثنایی دست یافت. این رمان‌‌نویس و روزنامه‌نگارِ جوانِ سوئدی بعد از انتشارِ این رمان در سوئد و آلمان به جهان معرفی شد.

3
اشتراک‌گذاری
https://ideality.ir/?p=3039
لینک کوتاه این مطلب
س.م.ط.بالا
س.م.ط.بالا

چیزهایی هست که باید نوشت ....

1 دیدگاه

  1. mary

    ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
    که خاک میکده ما عبیر جیب کند
    چنان زند ره اسلام غمزه ساقی
    که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند

ارسال پاسخ