عاشقی با قلب مصنوعی … مجموعه اشعار مریم موفقی باستانی

عاشقی با قلب مصنوعی ... مجموعه اشعار مریم موفقی باستانی
چیزهایی هست که باید نوشت ....

دیدگاهتان را بنویسید

ارسال دیدگاه به عنوان یک کاربر مهمان.

  1. گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
    گفتا که پری را چه کنم رسم چنانست

    گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن
    گفتا مگرت آرزوی دیدن جانست

    گفتم همه هیچست امیدم ز کنارت
    گفتا که ترا نیز مگر میل میانست

    گفتم که جهان بر من دلتنگ چه تنگست
    گفتا که مرا همچو دلت تنگ دهانست

    گفتم که بگو تا بدهم جان گرامی
    گفتا که ترا خود ز جهان نقد همانست

    گفتم که بیا تا که روان بر تو فشانم
    گفتا که گدا بین که چه فرمانش روانست

    گفتم که چنانم که مپرس از غم عشقت
    گفتا که مرا با تو ارادت نه چنانست

    گفتم که ره کعبه به میخانه کدامست
    گفتا خمش این کوی خرابات مغانست

    گفتم که چو خواجو نبرم جان ز فراقت
    گفتا برو ای خام هنوزت غم آنست

    «خواجوی کرمانی»

خواندن بعدی

فلسفه ترس – بخش هفتم (پایان)

سایدبار کناری

ایده آلیتی

لوگو

درباره ایده آلیتی

سعی می کنم مطالبی را منتشر کنم که می توانند ما را به فکر وادار کنند و ارزش اندیشیدن را داشته باشند.

مرا دنبال کنید