کاپوچینو، کیک پنیر ؛ مجموعه داستان های محمد صالح علاء

کاپوچینو، کیک پنیر ؛ مجموعه داستان های محمد صالح علاء
چیزهایی هست که باید نوشت ....

دیدگاهتان را بنویسید

ارسال دیدگاه به عنوان یک کاربر مهمان.

  1. شخصی تعریف میکرد:
    یه همکار داشتم سر برج که حقوق میگرفت تا 15 روز ماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای بیرون میخورد و نیمی از ماه رو غذای ساده از خونه می آورد، موقعی که خواستم انتقالی بگیرم کنارش نشستم گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی؟

    باتعجب گفت: کدوم وضع!
    گفتم زندگی نیمی اشرافی نیمی گدایی…!!
    به چشمام خیره شد و گفت: تاحالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم نه!
    گفت: تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه!
    گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفته ای؟ گفتم نه!
    گفت: تاحالا غذای فرانسوی خورده ای؟ گفتم نه!
    گفت: تاحالا تمام پولتو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تاخوشحالش کنی؟ گفتم نه!
    گفت: اصلا عاشق بوده ای؟ گفتم نه!
    گفت: تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفته ای؟ گفتم نه!
    گفت اصلا زندگی کرده ای؟ با درماندگی گفتم اره… نه… نمی دونم…!!
    همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز…!!

    اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود…
    موقع خداحافظی تکه کیک خامه ای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که مسیر زندگیم را عوض کرد…
    او پرسید: میدونی تا کی زنده ای ، گفتم نه!
    گفت: پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی..!!

  2. استاد محمد صالح اعلا ، بیست است، صد است و …
    مهربان و دوست داشتی
    هرچه بگویم کم است
    با ادبیات منحصر به فرد و دلنشین

خواندن بعدی

فلسفه ترس – بخش هفتم (پایان)

سایدبار کناری

ایده آلیتی

لوگو

درباره ایده آلیتی

سعی می کنم مطالبی را منتشر کنم که می توانند ما را به فکر وادار کنند و ارزش اندیشیدن را داشته باشند.

مرا دنبال کنید