سه شنبه ها با موری ؛ پیرمرد، جوان و مهمترین درسهای زندگی

سه شنبه ها با موری ؛ پیرمرد، جوان و مهمترین درسهای زندگی
چیزهایی هست که باید نوشت ....

دیدگاهتان را بنویسید

ارسال دیدگاه به عنوان یک کاربر مهمان.

  1. زندگی روایتی است که شما هم دستی در نوشتن آن دارید، فقط کافی است ایمان داشته باشید.
    باید از خود بپرسیم: آیا می‌خواهم به روی صحنه بروم یا در صندلی‌های ردیف عقب زندگی خودم بمانم؟
    آیا می‌خواهم زیر نور باشم، در برابر دیدگان همه و یا می‌خواهم در پس زمینه زندگی خودم و تماشاگر بازی دیگران باشم؟ آیا می‌خواهم “در سایه باشم؟”

    (کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد)

  2. معجزه ی محبت
    در 18 ژوئن به تماشای مسابقه ی بیسبال برادر کوچک ترم رفتم. من همیشه این کار را می کردم. در آن زمان کوری 12 ساله بود و دو سال بود که بیسبال بازی می کرد. وقتی دیدم او خودش را گرم می کند تا توپ بعدی را بزند، تصمیم گرفتم کمی نصیحتش کنم.اما وقتی نزدیکش شدم، فقط به او گفتم: «دوستت دارم. »
    او در پاسخ گفت: «منظورت این است که می خواهی باز هم امتیاز بگیرم؟ »
    لبخند زنان گفتم: «تمام سعی ات را بکن.»
    وقتی وارد زمین شد، حال و هوای خاصی داشتم. او می دانست که چه می خواهد. چرخید و با چوب مخصوصش ضربه ی خوبی به توپ زد. او این کار را با چنان غروری انجام داد که چشمانش برق می زد و صورتش سرخ شده بود.
    اما آن چه بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، وقتی بود که از زمین مسابقه بیرون می رفت. با بزرگ ترین لبخندی که تاکنون دیده ام به من نگاه کرد و گفت: «من هم دوستت دارم. »
    به خاطر نمی آورم که در آن بازی تیم او برد یا نه. در آن روز زیبای تابستانی در ماه ژوئن این موضوع اهمیتی نداشت.
    ( تری وندر ماری )
    کتاب: سوپ جوجه برای تقویت روح

  3. معرفی کتابی که اخیرا خوندم برای ایده الیتی ها

    فلسفه جاده‌ی مرتفع کوهستانی‌ست… جاده‌ای دورافتاده که هر چه در آن بالاتر می‌رویم، سوت‌وکورتر می‌شود.

    ما بیش از آنکه واقعیت را درک کنیم، آن را می‌سازیم.

    دیگر هیچ‌‌چیز نمی‌تواند او را بترساند یا متأثر کند. همه‌ی آن هزاران رشته‌ی میل و اشتیاق که ما را به دنیا وصل می‌کند و بار رنجی مداوم (لبریز از اضطراب، ولع، خشم و ترس) به این سو و آن سو می‌کشاند، همه و همه را بریده است. لبخند می‌زند و با آرامش به خیالات گذرای این دنیا می‌نگرد، دنیایی که به بی‌اعتنایی یک شطرنج‌باز در پایان بازی، در برابر او ایستاده است.

    کتاب درمان شوپنهاور
    نویسنده: اروین یالوم

خواندن بعدی

فلسفه ترس – بخش هفتم (پایان)

سایدبار کناری

ایده آلیتی

لوگو

درباره ایده آلیتی

سعی می کنم مطالبی را منتشر کنم که می توانند ما را به فکر وادار کنند و ارزش اندیشیدن را داشته باشند.

مرا دنبال کنید