نقاشی خالی نیست؛ می دانم تو هستی

نقاشی خالی نیست؛ می دانم تو هستی
چیزهایی هست که باید نوشت ....

دیدگاهتان را بنویسید

ارسال دیدگاه به عنوان یک کاربر مهمان.

  1. پنجره ای در این حوالی باز است
    پنجره ای رو به بن بست
    ***
    آن سوی دیوارها
    گنجشککان نوک میزنند به زمینی که نمیدانند آن طرفتر
    محکومی
    حکمش را با آجر های سیاهی محو میکند
    وتمام انزوایش را در هیجانی به سحرگاهی باز پس میدهد
    ***
    پنجره ای رو به این حوالی باز است
    پنجره ای رو به بن بست
    (مریم)

  2. دل تنگ

    من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
    از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام
    روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
    از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام…
    خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
    من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام
    ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
    به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام
    باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
    دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام…
    نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
    باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام

    فاضل نظری

  3. گرچه از جنس کویر است نگاهم اما
    مثل ابری که دلش تنگ شده می بارم

    آنچنانم که فقط حال مرا می فهمد
    ناله ی ناخوش ِ افسرده و زار ِ تارم

    حال ِ من حال ِ خوشی نیست ، دلم می لرزد
    وای بر حال ِ من و حال ِ دل ِ بیمارم

    بی تو این ثانیه ها می گذرد اما سخت
    بی تو شب های زیادی ست که من بیدارم

    کاش بودی و کمی حال مرا می دیدی
    کاش بودی که سر از دامن غم بردارم

    بارها خواسته ام سوی تو پرواز کنم
    آه .. هر بار می افتد گِرهی در کارم

  4. گاهی خوابت را می بینم
    بی صدا
    بی تصویر
    مثل ماهی در آب های تاریک
    که لب می زند و
    معلوم نیست
    حباب ها کلمه اند
    یا………. از دلتنگی ..
    توماس ترانسترومر

  5. جانم از آتشفشان ها گذر می کند
    تو آن سوی من ایستاده ای
    و لبخند می زنی
    و لبخند تو آن قدر بها دارد
    که به خاطرش از آتش بگذرم

خواندن بعدی

پدر سوخته!

سایدبار کناری

ایده آلیتی

لوگو

درباره ایده آلیتی

سعی می کنم مطالبی را منتشر کنم که می توانند ما را به فکر وادار کنند و ارزش اندیشیدن را داشته باشند.

مرا دنبال کنید