چمدون

س.م.ط.بالا
چمدون

مرد نشست روی صندلی. کمی عرق کرده بود. هوا گرم نبود اما او … نمی خواست لرزش دلش از لرزش صدایش معلوم شود. سینه اش را صاف کرد و گفت: «آقای دکتر! بالاخره من موندنی هستم یا مُردنی». دکتر کمی مکث کرد؛ بعد همانطور که داشت برگه های آزمایش رو نگاه می کرد گفت: «هیچکس موندنی نیست». کاغذها رو گذاشت کنار. تو چشم های مرد خیره شد. ترس بود با امید. گفت: «اما شما باید زودتر چمدونت رو حاضر کنی».

«س.م.ط.بالا»

0
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=246
لینک کوتاه این مطلب
س.م.ط.بالا
س.م.ط.بالا

چیزهایی هست که باید نوشت ....

ارسال پاسخ