ما را به خیر تو امید نیست…

Permanent Link to ما را به خیر تو امید نیست…

براى امیرى خرما هدیه آوردند.
خیال کرد خرماى تر و تازه است و قابل نگهدارى نیست. دستور داد فقراى شهر را خبر کنند تا به مسجد بیایند. وقتى آمدند متوجه شد خرما خشک است و قابل نگهداشتن، رو به فقرا کرد و گفت: شنیده ‏ام شما شب ها در مسجد مى ‏خوابید و بى‏ وضو نماز مى ‏خوانید، تصمیم دارم محبوستان کنم.
گفتند: ایهاالامیر قسم مى ‏خوریم که دیگر پاى به مسجد نگذاریم!

1
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=437
لینک کوتاه این مطلب
س.م.ط.بالا

چیزهایی هست که باید نوشت ....

ارسال پاسخ