دو شعر از کتاب “پرده را کنار بزن در پایان تنها عشق پیروز است”

س.م.ط.بالا
دو شعر از کتاب "پرده را کنار بزن در پایان تنها عشق پیروز است"

به یاد یک نفر از مردم ِ همین دنیا

من آن سلیمانم که مور
به خوابگاه بارانم آمده است،
و می دانم تنها عشق
عصای آسمان را از دستِ من
خواهد گرفت.

زنهار!
من از این خانه
رخت برکشیده بسیار با کلماتِ خویش،
– بی مور و بی عصا –
تبعیدِ آفتاب می شوم
هم به سِحرِ سکوت،
وگرنه مرا
با شما هرگز سَرِ سخن نبوده است!

«سیدعلی صالحی»

یا عبارتِ محفوظ، یا می زَرانِ من!

وقتی به مرگ می اندیشم
می بینم عجیب
زندگی چقدر محشر است،
خاصه … موسمِ عاشقی.

وقتی به زندگی می اندیشم
می بینم عجیب
مرگ چه فرصت خوبی‌ست
خاصه … موسمِ خستگی.

وقتی به خود می اندیشم
میبینم عجیب
آدمی چه موجودِ مغمومِ شریفی‌ست
که گاهی حتی
به تشبیهاتِ ساده خود شک می کند.

از من بشنو!
تو به شک بیندیش،
نه مرگ بی‌نظیر است و نه زندگی.
عجیب فقط خودِ تویی
خاصه … همین دقیقه
که تنها فرصت عاشقانه آدمی‌ست.

«سیدعلی صالحی»

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2161
لینک کوتاه این مطلب

شهر .:. سراب .:.

س.م.ط.بالا
سراب .:. از مجموعه شهر .:.

سراب

شهری بدون باغ
اما پُر از کلاغ
شهری سیاه و زشت
رفته به زیرِ کِشت

کِشتِ آپارتمان
کُشته حیاتمان
جمعی برای نان
در های و هوی آن

این شهر ما نبود
اما دگر چه سود
بویی نمی دهد
جز بوی تُندِ دود

دست در دستِ هم
دادیم و شد خراب
رؤیای ما نبود
چیزی به جز سراب

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2156
لینک کوتاه این مطلب

دوست‌داشتن، رحمت است؛ مورد محبت واقع شدن، خوشبختی است.

لئو تولستوی

امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش؛ هوشنگ ابتهاج

س.م.ط.بالا
امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش؛ هوشنگ ابتهاج

به سان رود

که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش

 

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

زنده باش.

 

«تاسیان؛ هوشنگ ابتهاج»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
8
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2151
لینک کوتاه این مطلب

به خاطر خدا

س.م.ط.بالا
به خاطر خدا

مردی کنار پل عابر پیاده نشسته بود. کیسه ی زباله می فروخت. همه سیاه.

گفت: «به خاطر خدا یکی بخر.»

خواستم بگویم: «سالهاست مردم به خاطر خدا کاری نمی کنند.» اما مطمئن نبودم؛ نگفتم. نخریدم. رفتم.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2147
لینک کوتاه این مطلب

نام بعضی نفرات رزق روحم شده است؛ سروده ای از نیما یوشیج

س.م.ط.بالا

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است.

وقت هر دلتنگی،

سویشان دارم دست

جرئتم می‌بخشد

روشنم می‌دارد.

«نیما یوشیج»

 

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
15
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2144
لینک کوتاه این مطلب

دونالد کَر (سروده ای از شل سیلوراستاین): و هیچ وقت ندانست که ….

س.م.ط.بالا

دونالد کَر (سروده ای از شل سیلوراستاین): وهیچ وقت ندانست که ....

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
12
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2133
لینک کوتاه این مطلب

فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازه‌ی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است

س.م.ط.بالا
گمنامی

در وضعیت بیگانه‌وار کنونی در رسانه‌های ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی می‌شناسد که هر بعدازظهر لبخندزنان به اتاق نشیمنش می‌آیند، ولی خودش هرگز شناخته نمی‌شود. در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحمل‌اش برای هر کسی دردناک است، یک انسان به راحتی می‌تواند خیال‌پردازی‌هایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو می‌زند. خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمی‌توانم بر کسی تاثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم می‌توانم تو را با احساسی شوکه کنم، به‌وسیله‌ی جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس می‌کنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم! بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش. و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازه‌ی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحمل‌ناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم می‌شکند.

«عشق و اراده، رولو می، ترجمه سپیده حبیب، نشر دانژه»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
9
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2128
لینک کوتاه این مطلب

در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند ؛ کتابی از میچ آلبوم

س.م.ط.بالا
در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند ؛ کتابی از میچ آلبوم

“در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند” ترجمه ای است از کتاب “The Five People You Meet in Heaven” نوشته ی میچ آلبوم (Mitch Albom) که در سال 2003 میلادی منتشر شد. این کتاب در ایران توسط  “نشر قطره” با ترجمه ی “پاملا یوخانیان” منشر شده است.

هر پایانی آغاز هم هست، فقط در آن لحظه این را نمی دانیم.

ادی، سرباز کهنه‌کاری است که احساس می‌کند در زندگی بی‌معنایش، شامل نگهداری از دستگاه‌های یک شهربازی، به دام افتاده است. در طول سال‌ها، شهربازی عوض شده و ادی هم همین‌طور، از جوانی خوش‌بین و امیدوار، به پیرمردی تلخ و دل خسته مبدل می‌شود. زندگی‌اش سرشار از یکنواختی، تنهایی و پشیمانی است.

و بعد، ادی در روز تولد 83 سالگی اش، در سانحه ی غم انگیزی، هنگام نجات دادن دختر کوچکی از سقوط یک گردونه، می میرد. در دم آخر، دو دست کوچک را در دستانش احساس می کند و بعد هیچ. ادی در زندگی پس از مرگ چشم می گشاید و درمی یابد که بهشت، باغ عدن سرسبز نیست، بلکه جایی است که پنج نفر که در زندگی او نقشی داشته اند، زندگی زمینی اش را برایش توضیح می دهند. این پنج نفر ممکن است از عزیزان او، و یا غریبه باشند. اما همه ی آنها، زندگی او را به شکلی تغییر داده اند. آن پنج نفر، به نوبت، پیوندهای نادیده ی زندگی زمینی او را نشانش می دهند. در تمام طول داستان، ادی نومیدانه به دنبال یافتن رستگاری در آخرین اقدام زندگی اش، یعنی نجات آن دخترک است؛ آیا کارش موفقیتی قهرمانانه بوده یا شکستی مفتضحانه؟ پاسخ این سوال که از نامحتمل ترین شخص می آید، به اندازه ی لحظه ای دیدن بهشت، الهام بخش است.

میچ البوم داستانی بدیع و خارق العاده آفریده است که تصور شما را درباره ی زندگی پس از مرگ و معنای زندگی هر انسان بر روی زمین، زیر و رو می کند.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
13
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2113
لینک کوتاه این مطلب

راه می پیماید فریادی از انعکاس شب؛

 

صبح است.

راه می پیماید فریادی از انعکاس شب.

روی پنجره های اتاقم

حک می شود؛

خواب تلخ عدم.

انوار تسکین مادرند

نه می شکنند

کمر خم می کنند.

پدر سیاه می پوشد.

آیه هایی از تولد می خواند.

صدای همهمه

جیغ،

ترمه تابوت

کودکی عزیزی را از صفحه های خاطره تا انجماد پرواز می دهد.

رویایشان عوض می شود

رنگ می بازد

و حالا نقطه های کور خاطره

چهل صبح است که تکرار می شود.

mary

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
14
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2107
لینک کوتاه این مطلب