یعنی که وصال یار می‌باید و نیست؛ مجموعه رباعیاتی از ابوسعید ابوالخیر

س.م.ط.بالا
یعنی که وصال یار می‌باید و نیست؛ مجموعه رباعیاتی از ابوسعید ابوالخیر
یعنی که وصال یار می‌باید و نیست؛ مجموعه رباعیاتی از ابوسعید ابوالخیر
یعنی که وصال یار می‌باید و نیست؛ مجموعه رباعیاتی از ابوسعید ابوالخیر
یعنی که وصال یار می‌باید و نیست؛ مجموعه رباعیاتی از ابوسعید ابوالخیر
یعنی که وصال یار می‌باید و نیست؛ مجموعه رباعیاتی از ابوسعید ابوالخیر

عشق تو بلای دل درویش منست
بیگانه نمی‌شود مگر خویش منست
گفتم سفری کنم ز غم بگریزم
منزل منزل غم تو در پیش منست

عشق تو بلای دل درویش منست

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

امشب کنار غزلهای من بخواب ؛ اثری از همایون شجریان با اشعاری از افشین یداللهی

س.م.ط.بالا
امشب کنار غزلهای من بخواب ؛ اثری از همایون شجریان با اشعاری از افشین یداللهی

امشب کنار غزلهای من بخواب

تازه ترین اثر “همایون شجریان” با آهنگسازی “فردین خلعتبری” و اشعاری از مرحوم “افشین یداللهی” منتشر شده است. نام این آلبوم موسیقی برگرفته از یکی از اشعار افشین یداللهی است.

این آلبوم دارای شانزده قطعه است و از سایت بیپ‌تونز هم می توانید خرید کنید.

در ادامه می‌توانید مجموعه‌ی اشعار این اثر را بخوانید:

1. هجوم خاطره (افشین یداللهی)

شهر از هجوم خاطره‌هایت به من پُر است
بعد از تو شهر از منِ دیوانه دلخور است

از من که بین بود و عدم پرسه می‌زدم
تو بودی و کنار خودم پرسه میزدم

تو بودی و تمام غزل‌ها، ترانه‌ها
من بودم و تمام ستم‌ها، بهانه‌ها

من بودم و مجال شگفتی برای عشق
تو بودی و تحمل سخت بهای عشق

قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است
می‌سوزد از کسی که تو را سرد کرده است

از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم
دیگر نمی‌توانم از این درس رد شوم

این بارِ آخر است برای خودم نه تو
من پشتِ خط فاجعه عاشق شدم نه تو

گرداب را درون خودت غرق می‌کنی
تو با تمام حادثه‌ها فرق می‌کنی.
(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
13
اشتراک‌گذاری

معنای “سبزِ زرد” را پاییز می‌فهمد؛ شعری از مصطفی محبوب مجاز

س.م.ط.بالا
معنای "سبزِ زرد" را پاییز می‌فهمد

معنای “سبزِ زرد” را پاییز می‌فهمد
مشروطه را بیش از همه “تبریز” می‌فهمد

“سینایی” ام اما مرید “شیخ اشراقم”
اشراق را جانِ “لبالبریز” می‌فهمد

آری به یغما بُرد وصل تو جوانی را
معنای “یغما” را فقط “چنگیز” می‌فهمد

شب، نور، معنا، سِیر، مشعر، شهد و شاهد را
شرحِ شراب شعر را “شب‌خیز” می‌فهمد

***
منصور را قومی “هوالشطاح” می‌نامند
لیکن “انالحق” را سَری سَر ریز می‌فهمد

«شعری از مصطفی محبوب مجاز؛ از کتاب “شعری شبیه شطح”؛ انتشارات فرهنگ بوستان»

کتاب شعری شبیه شطح، مصطفی محبوب مجاز

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
11
اشتراک‌گذاری

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد؛ غزلی از سعدی علیه الرحمه

س.م.ط.بالا

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز کویت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت، نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سَرِ نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت، که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را، که تو در خیال باشی
تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم، چو تو دوست می‌گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی، غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد

«غزلیات سعدی»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
12
اشتراک‌گذاری

دو شعر از کتاب “پرده را کنار بزن در پایان تنها عشق پیروز است”

س.م.ط.بالا
دو شعر از کتاب "پرده را کنار بزن در پایان تنها عشق پیروز است"

به یاد یک نفر از مردم ِ همین دنیا

من آن سلیمانم که مور
به خوابگاه بارانم آمده است،
و می دانم تنها عشق
عصای آسمان را از دستِ من
خواهد گرفت.

زنهار!
من از این خانه
رخت برکشیده بسیار با کلماتِ خویش،
– بی مور و بی عصا –
تبعیدِ آفتاب می شوم
هم به سِحرِ سکوت،
وگرنه مرا
با شما هرگز سَرِ سخن نبوده است!

«سیدعلی صالحی»

یا عبارتِ محفوظ، یا می زَرانِ من!

وقتی به مرگ می اندیشم
می بینم عجیب
زندگی چقدر محشر است،
خاصه … موسمِ عاشقی.

وقتی به زندگی می اندیشم
می بینم عجیب
مرگ چه فرصت خوبی‌ست
خاصه … موسمِ خستگی.

وقتی به خود می اندیشم
میبینم عجیب
آدمی چه موجودِ مغمومِ شریفی‌ست
که گاهی حتی
به تشبیهاتِ ساده خود شک می کند.

از من بشنو!
تو به شک بیندیش،
نه مرگ بی‌نظیر است و نه زندگی.
عجیب فقط خودِ تویی
خاصه … همین دقیقه
که تنها فرصت عاشقانه آدمی‌ست.

«سیدعلی صالحی»

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری

امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش؛ هوشنگ ابتهاج

س.م.ط.بالا
امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش؛ هوشنگ ابتهاج

به سان رود

که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش

 

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

زنده باش.

 

«تاسیان؛ هوشنگ ابتهاج»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
8
اشتراک‌گذاری

نام بعضی نفرات رزق روحم شده است؛ سروده ای از نیما یوشیج

س.م.ط.بالا

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است.

وقت هر دلتنگی،

سویشان دارم دست

جرئتم می‌بخشد

روشنم می‌دارد.

«نیما یوشیج»

 

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
18
اشتراک‌گذاری

خاموشانه شعری از “سیاوش کسرایی” از مجموعه ی “با دماوند خاموش”

س.م.ط.بالا
خاموشانه شعری از "سیاوش کسرایی" از مجموعه ی "با دماوند خاموش"

خاموشانه

من در صدف تنها
با دانه ای باران
پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را
غافل که خاموشانه می خشکد
در پشت دیوار دلم دریا

«سیاوش کسرایی – با دماوند خاموش»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
11
اشتراک‌گذاری

مقتل ؛ غزلی از فاضل نظری (برگرفته از کتابِ “کتاب”)

س.م.ط.بالا
مقتل ؛ غزلی از فاضل نظری (برگرفته از کتابِ "کتاب")

مقتل

بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود
بر تو می‌شد زخم‌ها زد، بر من اما ننگ بود

با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟
اختلاف حرف دل با عقل صد فرسنگ بود

گر چه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد
تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود

چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد
بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود

من پشیمان نیستم، اما نمی‌دانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگ‌ها یکرنگ بود

در دلم آیینه‌ای دارم که می‌گوید به آه
در جهان سنگدل‌ها کاش می‌شد سنگ بود

فاضل نظری – برداشته شده از کتابِ “کتاب” – انتشارات سوره مهر

مقتل ؛ غزلی از فاضل نظری

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
10
اشتراک‌گذاری

لایق دوست (نوشته ای از اردشیر رستمی برگرفته از کتاب تلنگر)

س.م.ط.بالا
لایق دوست (نوشته ای از اردشیر رستمی برگرفته از کتاب تلنگر)

لایق دوست – اردشیر رستمی – کتاب تلنگر

گلها بدون آنکه بدانند چه کسی در برابرشان قرار گرفته، به همه یکسان بو می دهند اما آدم ها برای انجام دادن یک کار برای کسی، به هزاران چیز نامربوط فکر می کنند و اگر با ذهن خودشان جور در آمد آن را انجام می دهند.

حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «اگر در مقامی قرار گرفتید که می توانید برای مردم کاری بکنید، این کار را با اشتیاق و با تشکر از خداوند انجام دهید زیرا خداوند شما را لایق این کار دانسته اند و این جای سپاسگزاری دارد.»

با مغرور شدن، خودتان را بی لیاقت نشان ندهید.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
9
اشتراک‌گذاری