بر عهده گرفتن مسئولیت و امور زندگی به این معناست که هرگز دیگری را برای هیچ کاری، از به دنیا آمدن تان گرفته تا انجام کارهای روزمره یا داشتن احساسی خاص سرزنش نکنید. حتی اوف هم نگویید.

سوزان جفرز

جنگ آوار می شود روی سَرَت – روایتی خیالی از آغاز جنگی واقعی

س.م.ط.بالا
جنگ آوار می شود روی سَرَت

جنگ آوار می شود روی سَرَت. داشتی زندگیت را می کردی. پاییز هنوز دست به کار نشده، جنگ پیش دستی می کند و رنگ سُرخ به شهر می زند. نه زنی مانده و نه تنوری که آتشی به پا کند؛ بویِ نانِ تازه بپیچد توی کوچه ها. اما بوی آتش و دود هوش از سَرَت می بَرد، خانه ها تنورهای بزرگی شده اند که آدم ها را زنده زنده کباب می کنند.
چوبی بر می داری و می زنی بیرون. دقیق می شوی، کار کارِ چوب و چماق نیست؛ شوخی برنمی دارد. یاد تفنگ توی گنجه می کشاندت به اتاقک تهِ حیاط. تفنگ را برمی داری و مثل فشنگ می دوی وسط کوچه، بدون آنکه فشنگی داشته باشی. جنگ بلای بزرگی ست، برمی گردی تا انتهای کوچه را نگاه کنی و بدانی تا کجا کشیده شده است. عظمتش پیدا نیست اما سوزشش را توی پهلویت حس می کنی و نقش زمین می شوی.
چشم هایت را که باز می کنی، پوتین هایی را می بینی که بر زمین کوبیده می شوند و پیش می روند، بی آنکه بدانند و بدانی چرا؟!! وقتی یک تانک از فاصله ی نیم متری صورتت عبور می کند و غبارش روی صورتت می نشیند؛ باور می کنی که جنگ آوار شده روی سَرَت.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
5
اشتراک‌گذاری

درنده خویی – نقدی بر خودمحوری انسان

س.م.ط.بالا
درنده خویی - نقدی بر خودمحوری انسان

وقتی انسان می خواهد ببری را بکُشد، اسمش را می گذارند شکار و تفریح، اما اگر ببری بخواهد او را شکار کند به آن می گویند درنده خویی.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

بهتر است خود را پاک و روشن نگاه داری؛ تو همان پنجره ای که باید دنیا را از آن ببینی.

جرج برناردشاو

گمشده – چیزی به غیر از مرگ و زندگی

س.م.ط.بالا
گمشده، چیزی به غیر از مرگ و زندگی در زمان

– می ترسم.
– از چی؟
– خیلی زیاد.
– از چی می ترسی؟
– از فراموش شدن.
– فراموش شدن؟
– اینکه تبدیل به یه خاطره بشم. بعد اون خاطره هر روز کم رنگ تر بشه و بعد اثری ازش باقی نمونه. یه فضای خالی. هیچی نیست. تُهی.
– تو از مرگ می ترسی؟
– مرگ!؟ آره… یعنی نمی دونم… شاید… راستش من چیز زیادی از زندگی نمی فهمم اما مرگ رو هم دوست ندارم… اون رو هم نمی فهمم.
– پس چی؟ بالاخره مرگ یا زندگی؟ مگه چیز دیگه ای هم هست؟
– امیدوارم. امیدوارم چیز دیگه ای هم باشه. شاید گُمش کردم. شاید باید دنبالش بگردم.
– کجا گُمش کردی؟ اصلا چه طوری می خوای پیداش کنی؟ تو که نمی دونی باید دنبال چی بگردی؟
– مطمئنم اگه ببینمش متوجه می شم. می شناسمش. شاید یه جایی تو گذشته. چندسال پیش. شاید اونجا باشه.
– حالا می خوای چه کار کنی؟
– می خوام برگردم. برگردم به گذشته. باید پیداش کنم. باید کمکم کنی. تو می تونی. منو ببر اونجا.
– اما من اجازه ندارم.
– خواهش می کنم. تو قبلا هم بدون اجازه یه کارایی کردی! می دونم که می تونی.
– خُب. اما فکر نکنم فایده ای داشته باشه. هر اتفاقی هم که افتاد، خودت مسئولش هستی!
– باشه قبول می کنم. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
5
اشتراک‌گذاری

استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی

س.م.ط.بالا
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی
استراحت مطلق – فیلمی از عبدالرضا کاهانی

استراحت مطلق تصویری است بدون رُتوش از آدم ها، روابط بین آنها و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم.

کارگردان: عبدالرضا کاهانی

چقدر دردناک است که چون تصویری واقعی از جامعه ارائه می دهیم، باید آن را از دید کودکانمان پنهان کنیم (تماشای این فیلم به افراد زیر شانزده سال توصیه نمی شود). چرا که بسیار متفاوت است با آن دنیایی که در قصه ها و افسانه ها و رؤیاها برایشان ساخته ایم. و باز چه رنج آور است که بدانیم این تصویر همانا آیینه ایست پیش روی ما.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

دیگران هم هستند؛ آنها را فراموش نکنیم

س.م.ط.بالا
دیگران را فراموش نکنیم

دوستِ عزیزی دارم که روزی در حین گفتگو متوجه جنبه ی زیبایی از شخصیتش شدم. داشتیم در مورد مسائل کاری صحبت می کردیم و او از ماجرایی که در شرکت برایش اتفاق افتاده بود، می گفت. بگذریم که آن ماجرا چه بود، اما این بخشش برای من جالب بود: «نیاز به یک نرم افزار داشتم. به سی دی های شرکت که مراجعه کردم، پیدا نکردم. تصمیم گرفتم نرم افزار را از اینترنت دانلود کنم. جستجو کردم و لینک دانلود را به نرم افزار مدیریت دانلود دادم (Internet Download Manager). سرعت دانلود با توجه به شرایط اینترنت کشور، خیلی خوب بود. اما با توجه به حجم زیاد فایل و مدت زمان زیادی که برای دانلود نیاز داشت به ذهنم رسید که دیگران که می خواهند در شرکت از اینترنت استفاده کنند با مشکل مواجه می شوند. بنابراین محدودیت سرعت و استفاده از منابع را برای فرآیند دانلود تنظیم کردم تا آنها نیز بتوانند از این نعمت برخوردار شوند.»

این حرف را که شنیدم کمی جا خوردم. با خودم گفتم اصلا مگه داریم؟! چرا که تا آن زمان اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم. هر وقت دیده بودم که سرعت اینترنت برای دانلود خوب است، فرصت را مغتنم شمرده و دلی از عزا در می آوردم بی آنکه دیگران را هم به حساب آورم. اما حالا خیلی به این موضوع فکر می کنم ولی فقط فکر می کنم و کار بر همان روال سابق پیش می برم. باشد که دیگران چنین نکنند!!!

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

شکست – نتیجه تلاش ها برای ساخت جامعه انسانی

س.م.ط.بالا
عدم تحقق یک جامعه ی انسانی

شکست. این نتیجه ی تلخِ تمامِ تلاش ها، تحمل رنج ها و مصائب، جنگ ها، هدایت ها و روشنگری هاست. درک چنین نتیجه ای چندان سخت نیست اگر نگاهی به جهانی که ساخته ایم بیاندازیم و یا دستِ کم، اخبار آن را دنبال کنیم.
جنگ، ترور، فقر، تبعیض، گرسنگی، فساد و آدم هایی که برای رهایی دست و پا می زنند؛ همه و همه، نشان از آن دارد که تلاش های مصلحانِ اجتماعی و پیامبران به شکست انجامیده است. کشتی نوحِ پیامبر، شکافته شدنِ دریاها، مصائب عیسی مسیح و رنج های پیامبر رحمت نیز نتوانستند مانع از قرار گرفتن بشرِ امروز در سراشیبی سقوط و اضمحلال شوند. چه انتظاری از تلاش های گاندی ها، ماندلاها و لوترکینگ ها می توان داشت؟
باید این حقیقت تلخ را پذیرفت. باید شکست را پذیرفت. باید پذیرفت که آرمان ها و ایدئولوژی های ساخت یک جامعه ی انسانی به سر منزل مقصود نرسیده است. آدم هایی که به خاطر رنگ، نژاد، اعتقاد و جنسیت مورد تعدی قرار می گیرند، آدم هایی که دستشان به خون آلوده می شود، آدم هایی که فقط نگاه می کنند و سکوت تنها واکنش آنهاست، آدم هایی که در فساد و فحشا غرق شده اند، آدم هایی که از شدت فقر و گرسنگی چیزی جز پوست و استخوان نیستند؛ اینها چگونه می توانند تشکیل دهنده ی یک جامعه ی انسانی باشند؟! چنین چیزی ممکن نیست و این یعنی شکست.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

من از ننگ خویش سخن می‌گویم. باشد که دیگران از ننگ‌هایشان بگویند.

برتولت برشت

دفاع از دیوانگی – نوشته هایی از وودی آلن

س.م.ط.بالا
دفاع از دیوانگی - نوشته هایی از وودی آلن

کتاب « دفاع از دیوانگی » (The Insanity Defense) که در سال 2007 منتشر شده، مجموعه ای از مقاله های طنز وودی آلن از سه کتابِ بی حساب (Getting Even – 1971)، بی بال و پر (Without Feathers – 1975) و عوارض جانبی (Side Effects – 1980) است. هر سه ی این کتاب ها که در فهرست کتاب های پرفروش آمریکا قرار داشته اند، شامل مقالات و نمایشنامه هایی هستند که پیش تر در نشریات مختلفی از جمله نیو ریپابلیک، نیویورک تایمز، نیویورکر و غیره به چاپ رسیده بودند.

این کتاب را “مازیار عطاریه” به فارسی برگردانده و نشر “شور آفرین” منتشر کرده است. مترجم در مقدمه ی کتاب در مورد نام کتاب توضیح داده است که: «نام انگلیسی این کتاب به معنی “دفاع مبتنی بر جنون” است. این اصطلاح حقوقی زمانی به کار می رود که وکیل مدافع سعی در اثبات جنون موکل خود دارد تا باعث تبرئه ی او شود و یا از شدت مجازاتش بکاهد. اما از آن جایی که ترجمه ی فارسی این عبارت چندان مناسب نام کتاب نبود، عبارت ” دفاع از دیوانگی ” را انتخاب کردم که بی ارتباط با محتوای کتاب نیست.»دفاع از دیوانگی - نوشته هایی از وودی آلن

گاهی برای درک مفهوم و طنازیِ نوشته های طنز ادبیات ِ غرب، باید با برخی از مسائل فرهنگی و سیاسی و اجتماعی آن ها آشنایی داشته باشیم. برخی از نوشته های این کتاب هم اینگونه هستند. با این وجود سطرهای زیادی در جای جای کتاب هست که خنده را بر لبان شما می آورد و گاهی تلنگری است بر فراموشی ها و روزمرگی هایی که گرفتار آن هستیم. در ادامه بخش هایی از کتاب را می نویسم:

دفاع از دیوانگی – نگاهی به جرایم سازمان یافته
سال گذشته گروه های منسوب به جرایم سازمان یافته در بیش از صد قتل به طور مستقیم دخیل بوده اند و اعضای مافیا در صدها قتل دیگر به طور غیرمستقیم یا با قرض دادن پول به آن ها برای کرایه ماشین یا با نگه داشتن کتِ قاتل ها دخالت داشته اند. دیگر فعالیت های غیرقانونی کازا نوسترا (مافیای سیسیل) عبارتند از قمار، مواد مخدر، فحشا، هواپیماربایی، ربا و انتقال یک ماهی بزرگ در پروازهای داخلی با مقاصد غیر اخلاقی. ریشه های این امپراتوری فاسد حتی به خود دولت نیز می رسند. همین چند ماه پیش دو سرکرده ی مافیا که علیه آن ها اعلام جرم شده بود، شب را در کاخ سفید گذراندند و رییس جمهور خود روی کاناپه خوابید.

دفاع از دیوانگی – خاطرات اشمید
از من پرسیده شد که آیا مفهوم اخلاقی کاری را که می کردم می دانم یا نه. در جلسات دادگاه نورمبرگ هم گفتم که من نمی دانستم هیتلر نازی است. سال ها فکر می کردم او برای یک شرکت مخابراتی کار می کند. وقتی متوجه شدم او چه هیولایی است، دیگر دیر شده بود و قسط برخی لوازم مغازه ام هنوز مانده بود. یک بار اواخر جنگ تلاش کردم دستمال پسِ گردن پیشوا را بردارم و بگذارم مقداری خرده مو به داخل یقه اش برود اما در آخرین لحظه ترسیدم و از انجامش منصرف شدم. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
9
اشتراک‌گذاری