مردی با کبوتر – نوشته ی رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان

مردی با کبوتر نوشته ی رومن گاری

این یک قصه ی هزل آمیز است. پر از مطایبه و سخره.
قصه ای است درباره ی سازمان ملل: آدم هایش، اهدافش، راهکارهایش و عملکردهایش.
به نوعی افشاگری است و در نتیجه خنده دار.
کتاب پر است از استعاره، و خواندنش دقت می طلبد.
اگر صحنه های کتاب را که بسیار به تصویر نزدیک اند، در نطر آورید حتما به هنگام خواندن کتاب مدام لبخند به لب خواهید داشت.
خواندنش در این روزگار مغتنم است.

متن فوق یادداشت “لیلی گلستان” بود بر کتاب “مردی با کبوتر” نوشته ی “رومن گاری”. در ادامه ی مطلب بخشی از کتاب مردی با کبوتر را بخوانید.

مردی با کبوتر نوشته ی رومن گاری

جانی زمزمه کرد: «اعتبار برگزیدگان روشنفکر آمریکایی به بازی گرفته شده. تمام دنیا چشم هایشان را به ما دوخته اند… ما باید سرزمین معانی را توصیف کنیم… من باید به آن هایی که شک دارند که برگزیدگان آمریکایی قادر به حمل بار مسئولیتی که تاریخ روی شانه هایشان گذاشته، نیستند، نشان دهم که بشریت به دام مهلکه افتاده و باید آن را نجات دهیم!»
اسب متفکر دست هایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «دو هزار سال پیش هم کسی چنین کوششی کرد و حال یک نفر دیگر پیدا شده که با یاری از نوع آمریکایی می خواهد در این کار توفیق پیدا کند!»
جانی زمزمه کنان گفت: «به قدر کفایت از ما انتقاد می کنند و به ما تهمت می زنند، به قدر کفایت ما را به غرور مادی و نفع پرستی متهم کرده اند… حال می خواهم به ایشان نشان دهم که یک کاوبوی خوب هم قادر است خود را روی محراب ارزش های معنوی قربانی کند…»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

اگر شبی از شب های زمستان مسافری

کتاب “اگر شبی از شب های زمستان مسافری” یک رمان ایتالیایی عجیب و متفاوت از “ایتالو کالوینو” است؛ با ترجمه ای خوب از “لیلی گلستان”.

در بخشی از رمان می خوانیم:

مدیریت کل، آرکادیان پورفیریچ که به نظر می رسید کاملا با وضعیت تو حتی با وضع روحی تو آشنا است با لحنی مشوق و تعلیم دهنده با تو حرف می زند:
– اولین چیزی که باید در مد نظر داشته باشیم این است: پلیس بزرگترین قدرت اتحاد دهنده در دنیا است و بدون آن دنیا از هم می پاشد، طبعا پلیس رژیم های مختلف، حتی رژیم دشمن به علاقه مندی های عمومی آشناست و تمایلش را به همکاری با آنها نشان می دهد. در زمینه ی جریان کتاب ها …
– آیا رژیم های مختلف موفق می شوند که روشهای سانسورشان را همسان کنند؟
– نه، همسان نه، اما سیستمی برقرار می کنند که تعادل و توازن به نوبت برقرار شود.
مدیر کل از تو دعوت کرد که به نقشه ی جهان به دیوار آویخته نگاهی بیندازی. رنگ های متفاوت آن نشان دهنده ی این وضعیت ها هستند:
– کشورهایی که در آن، کتاب ها بنا بر قواعد مشخصی توقیف می شوند.
– کشورهایی که در آن فقط کتاب هایی منتشر می شوند که به تایید دولت رسیده.
– کشورهایی که در آن به طرز ناقص، تقریبی و پیش بینی نشده، سانسور اعمال می شود.
– کشورهایی که در آن سانسور، دقیق و ماهرانه انجام می شود و به خوبی متوجه دخالت ها، تلمیحات و رهبری روشنفکران موشکاف و زیرک است.
– کشورهایی که شبکه های پخش آن مضاعف اند. یکی قانونی و یکی مخفی.
– کشورهایی که در آن سانسوری وجود ندارد، چون کتابی وجود ندارد، هر چند خواننده ی بالقوه بسیار دارد.
– کشورهایی که در آن کتاب وجود ندارد، اما کسی هم غیبت آن را حس نمی کند.
– و بالاخره کشورهایی که هر روزه در آن برای تمام سلیقه ها و تمام طرز فکرها، کتاب منتشر می شود اما مردم به آن بی تفاوت اند.
آرکادیان پورفیریچ خاطرنشان کرد که هیچ کس به اندازه ی رژیم های پلیسی برای نوشتن ارزش قائل نیست. مخارجی که صرف کنترل و اختناق می شود خود مشخص کننده ی مللی است که در آن ها ادبیات از اهمیتی واقعی برخوردار است. وقتی در جایی ادبیات این چنین مورد توجه قرار می گیرد، قدرت فوق العاده ای هم پیدا می کند و کشورهایی که به آن مثل یک گذران وقت بی خطر و بی ضرر نگاه می کنند، نمی توانند این قدرت را متصور شوند. البته نیروی سرکوب گر هم باید ساعات فراغت خودش را داشته باشد و گه گاهی چشمانش را ببندد و به نوبت اغماض و استبداد را رعایت کند و تا درجه ای، پیش بینی نشدنی ها را در تصمیم هایش بگنجاند. چون اگر چیزی برای منع کردن وجود نداشته باشد، کل سیستم زنگ می زند و فاسد می شود.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
0
اشتراک‌گذاری