اگر آدمی آنقدر به غذا بی‌اعتنا باشد که زرد و ناتوان شود، ما نباید او را تحسین کنیم؛ اما مردی که از آگاهی به نیازهای خویش به مرحله‌ی همدردی با گرسنگان رسیده باشد سزاوار تحسین ما خواهد بود.

برتراند راسل

آنجا که پای هیچ آدم به آن نرسد

آنجا ؛ جایی که پای هیچ آدم به آن نرسد

مردی نزد حکیم رفت و چنین گفت: «دیرگاهیست از خوردن هیچ طعام و هیچ اشربه ای مرا لذتی حاصل نمی شود. این چه بیماریست که بدان مبتلا گشته ام.» حکیم نگاهی به چهره ی مرد انداخت و گفت: «چون بدانی آنچه می خوری و آنچه می آشامی به اقسام زیان ها برای بدن آمیخته است و تو را راه گریزی از آن نباشد؛ چگونه توانی از چنین خوردن و نوشیدنی لذت ببری؟ برو که من خود نیز به همین بلا گرفتار آمده ام.» مرد گفت: «حکیم! نشان جایی را به من بده که بتوانم طعامی نیکو و پاک به دست آورم؛ و برای شما نیز تحفه ای بیاورم.» حکیم گفت: «هر آنجایی که آدمی دو پا به آن، راه نیافته باشد. و چون بدانجا رَوی؛ دیگر آنجا، آنجا نباشد.» چون مریدان این شنیدند، نعره ها برآوردند و مرد را دریدند که پایش به آنجا نرسد.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
25
اشتراک‌گذاری