خرقه رهنِ می و مطرب شد و زنار بماند

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دلِ من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

صوفیان واستدند از گرو می همه رَخت
دلقِ ما بود که در خانه خمار بماند

خرقه پوشانِ دگر مست گذشتند و گذشت
قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه او نشدش حاصل و بیمار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
12
اشتراک‌گذاری

عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد *** کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن *** ویران سرای دل را گاه عمارت آمد
این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند *** حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود *** کان پاک دامن اینجا بهر زیارت آمد
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان *** کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
بر تخت جم که تاجش معراج آفتاب است *** همت نگر که موری با آن حقارت آمد
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگهدار *** کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
آلوده‌ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه *** کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
دریاست مجلس او دریاب وقت و دُر یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری