ز همت است که دیوار ما چنین پست است

خراب حالی ما از درازی دست است، ز همت است که دیوار ما چنین پست است

خراب حالی ما از درازی دست است
ز همت است که دیوار ما چنین پست است
ز نوبهار جهان رنگ اعتدال مجوی
که عندلیب تهیدست و غنچه زرمست است
دل تو چون گل رعنا دو رنگ افتاده است
وگرنه حسن خزان و بهار یکدست است
خلاصی دل ازان زلف آرزوی خطاست
که مرغ، بی پر و بال است و کوچه بن بست است
به زهد خشک قناعت نمی توان کردن
کنون که هر سر خاری پیاله در دست است
حساب دین و دل از ما به حشر اگر طلبند
بهانه ای چو سر زلف یار در دست است
نبست غنچه منقار عندلیبان را
فغان که چاشنی نوشخند گل پست است
چو غنچه سر به گریبان کشیده ام صائب
ز بس به چشم من این سقف نیلگون پست است

«صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره ۱۶۶۴»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

کودکان با هزاران امید به این دنیا آمدند اما …

کودکان با هزاران امید به این دنیا آمدند اما …
کودکان با هزاران امید به این دنیا آمدند اما …
کودکان با هزاران امید به این دنیا آمدند اما …

کودکان با هزاران امید به این دنیا آمدند اما … خیلی زود باید کودکی را رها کنند … جنگ های زیادی هست، رنج های زیادی هست. جبرهای زیادی هست.

می زنم بر کوچه دیوانگی در این بهار  ***   بیش ازین خجلت ز روی کودکان نتوان کشید

«صائب تبریزی»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
17
اشتراک‌گذاری

آهسته آهسته مه نو می شود ماه تمام – غزلی از صائب تبریزی

مه نو می شود ماه تمام آهسته آهسته

به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته *** ز دریا می کشد صیاد دام آهسته‌آهسته
به مغرب می تواند رفت در یک روز از مشرق *** گذارد هر که چون خورشید گام آهسته‌آهسته
به همواری بلندی جو که تیغ کوه را آرد *** به زیر پای، کبک خوشخرام آهسته‌آهسته
ز تدبیر جنون پخته کار عقل می آید *** که مجنون آهوان را کرد رام آهسته‌آهسته
مشو از زیردست خویش ایمن در زبردستی *** که خون شیشه را نوشید جام آهسته‌آهسته
خیال نازک آخر می فروزد چهره ی شهرت *** مه نو می شود ماه تمام آهسته‌آهسته
دلی از آه می گفتم شود خالی، ندانستم *** که پیچد بر سراپایم چو دام آهسته آهسته
به شکرخند از آن لبهای خوش دشنام قانع شو *** که خواهد تلخ گردید این مدام آهسته آهسته
اگر چه رشته از بار گهر پیچان و لاغر شد *** کشید از مغز گوهر انتقام آهسته آهسته
اگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائب
ز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته

«صائب تبریزی» (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

سیلاب نپرسد که در خانه کدام است

عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد

عشق حادثه ای است که دیگر اتفاق نخواهد افتاد؛ از آن زمان که آدم یاد گرفت چگونه “سَد” بسازد …

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
14
اشتراک‌گذاری