ما گفتیم پارادوکس؛ شما هم بگو پارادوکس …

س.م.ط.بالا

شاعر، شعور نداشت. شعرش متناقض بود. معلم پرسید: «این شعر چه آرایه ی ادبی ای دارد؟» ما یک صدا جواب دادیم: «پارادوکس». معلم شعور داشت، اما شاعر، مدیر مدرسه بود. معلم گفت: «غیر عریانی ‌لباسی ‌نیست ‌تا پوشد كسی‌ ؛ از خجالت ‌چون‌ صدا در خویش ‌پنهانیم ‌ما *»

«س.م.ط.بالا»

* این بیت از “بیدل دهلوی” است.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
8
اشتراک‌گذاری

«شعر دزد» دیده بودم اما «شاعر دزد» ندیده بودم

س.م.ط.بالا

روزى انورى از بازار بلخ مى‏ گذشت، هنگامه ‏اى دید، پیش رفت و سرى در میان کرد، مردى دید که قصاید انورى به نام خود مى ‏خواند و مردم او را تحسین مى ‏کردند.
انورى پیش رفت و گفت: اى مرد این اشعار کیست که مى ‏خوانى؟
گفت: اشعار انورى
انورى گفت: انورى را مى ‏شناسى؟
گفت: انورى منم.
انورى بخندید و گفت: «شعر دزد» دیده بودم اما «شاعر دزد» ندیده بودم.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری