خاموشانه شعری از “سیاوش کسرایی” از مجموعه ی “با دماوند خاموش”

خاموشانه شعری از "سیاوش کسرایی" از مجموعه ی "با دماوند خاموش"

خاموشانه

من در صدف تنها
با دانه ای باران
پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را
غافل که خاموشانه می خشکد
در پشت دیوار دلم دریا

«سیاوش کسرایی – با دماوند خاموش»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
12
اشتراک‌گذاری

بهار می شود. سروده ای از سیاوش کسرایی

بهار می شود. سروده ای از سیاوش کسرایی

بهار می شود

یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می کنی
زمانه زیر و رو
زمینه پرنگار می شود

زمین شکاف می خورد
به دشت سبزه می زند
هر آنچه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار می شود

به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می شود

دهان دره ها پر از سرود چشمه سار می شود

نسیم هرزه پو
ز روی لاله های کوه
کنار لانه های کبک
فراز خارهای هفت رنگ
نفس زنان و خسته می رسد
غریق موج کشتزار می شود

در آسمان
گروه گله های ابر
ز هر کناره می رسد
به هر کرانه می دود
به روی جلگه ها غبار می شود

درین بهار… آه
چه یادها
چه حرف های ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه باردار می شود

نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار می شود

سیاوش کسرایی . بهمن 1339

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
24
اشتراک‌گذاری

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز …

این آسمان غمزده غرق ستاره هاست ...

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غمزده غرق ستاره هاست …

از مجموعه شعر “با دماوند خاموش

سروده ی “سیاوش کسرایی” – 1345

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری