کاشکی تفنگ ها هم می‌مُردند؛ شعری از علی محمد مؤدب

کاشکی تفنگ ها هم می‌مُردند؛ شعری از علی محمد مؤدب

لبخند به لبشان می‌آید
شاگرد اول‌ها
که بهترین هستند
مدال به سینه‌شان می‌آید
کارمندان نمونه
که منظم‌ترین هستند
من اما
هر بار که تیرم به هدف می‌نشیند
تنها فریادی می‌کشم
و سینه‌ام می‌سوزد
زیرا من
یک تفنگ آخرین مدل هستم
من غمگینم، غمگینم
غمگین
با بغضی به بزرگی
یک گلوله آر پی جی (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری