اگر آن تردیدهایمان را نداشتیم، چگونه بدان یقین نشاط بخشمان دست می یافتیم؟

گوته

گم شدن، تعارف نیست!

در میان راه بود. نه. نه! هنوز چند قدم نرفته بودم که چراغ را گم کردم. نمی دانم کدام دوراهی را اشتباه کردم. کدام دوراهی ها را اشتباه کردم. سالهاست در مسیری تاریک و وهم آلود گام برمی دارم. بعید می دانم این راه جز تباهی مقصدی داشته باشد.
شک؛ همان موریانه ای است که درون را پوچ و تهی می کند. تردید دارم. آیا از ابتدا چراغی وجود داشت؟ خیال بود و خواب؟ آیا امید نوری هست؟
این شک برای من مقدمه ی فروپاشی ست …

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری