مزمور اول (سوک سرودی برای عین القضات همدانی)

مزمور اول (سوک سرودی برای عین القضات همدانی)

مرا نیز چون دیگران خنده ای هست،
و اشکی و شکی، جنونی و خونی،
رها کن مرا؛
رها کن مرا در حضورِ گُل و

زُمره ی نور،

نورِ سیه فامِ ابلیس.

مرا دست و پیراهن آغشته گردید،
به خونِ خدایان.

مرا زیرِ این مطلقِ لاژوردی،
نَفَس گشته فواره ی درد و دشنام،
نه چونان شمایان.

مرا آتشی باید و بوریایی،
که این کفر در زیرِ هفت آسمان هم نگنجد
بر ابلیس جا تنگ گشته ست آنجا.

رها کن مرا.
رها کن مرا.

توضیح: مزمورِ اول سوک سرودی است برای «عین القضات همدانی» که توسط محمدرضا شفیعی کدکنی سروده شده و در مجموعه ی شعر «بوی جوی مولیان» منتشر شده است.

پی نوشت: “مزمور” در فرهنگ لغت دهخدا چنین بیان شده است: آنچه از کتاب زبور می سرایند و انواع دعا. نای و سرود.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
10
اشتراک‌گذاری

سرود

شعری از دفتر “بوی جوی مولیان” استاد شفیعی کدکنی:
گره می زنم تار ابریشم سرخگون را،
به آوای تندر،
به آوای باران.
می آمیزم این شبنم پر تپش را،
به دریای یاران.
اگر چند کوتاه، اما،
گره می زنم این صدا را،
درین کوچه آخر،
به هیهای بالنده بالای یاران.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری