چون زندان ما بوستان گردد بنگر که بوستان ما خود چه باشد!

چون زندان ما بوستان گردد بنگر که بوستان ما خود چه باشد!

دلی را کز آسمان و دایره‌ی افلاک بزرگ‌تر است و فراخ‌تر و لطیف‌تر و روشن‌تر، بدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن و عالم خویش را بر خود چو زندان تنگ کردن؟

چگونه روا باشد عالم چو بوستان را بر خود چو زندان کردن؟

همچو پیله، لعاب اندیشه و وسوسه و خیالات مذموم بر گردِ نهادِ خود تنیدن و در میان زندانی شدن و خفه شدن!

ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم. چون زندان ما بوستان گردد بنگر که بوستان ما خود چه باشد!

«گزیده ای از مقالات شمس تبریزی»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری