تراژدی تنهایی ؛ زندگی نامه ی سیاسی محمد مصدق؛ کریستوفر دو بلگ

تراژدی تنهایی ؛ زندگی نامه ی سیاسی محمد مصدق؛ کریستوفر دو بلگ

تراژدی تنهایی نوشته ی کریستوفر دو بِلِگ (Christopher De Bellaigue)، در سال 2012 میلادی با عنوان اصلی Patriot of Persia: Muhammad Mossadegh and a tragic Anglo American coup منتشر شده است. نشر چشمه این کتاب را با ترجمه ی “بهرنگ رجبی” در سال 1394 هجری شمسی منتشر کرد.

در این زندگی نامه ی تازه ی محمد مصدق، نخست وزیری که سرخوردگی از سرنگونی اش هنوز در جان اصلاح خواهان ایرانی باقی است، کریستوفر دو بِلِگ با استفاده از انبوهی منابع فارسی و فرنگی و همچنین اسنادی تازه یاب از زندگی شخصی و حرفه ای او، شرحی مفصل و پُرجزئیات به دست می دهد از فراز‌ و‌ نشیب های یک عمر سیاست ورزی های مصدق در کسوت هایی مختلف، عمری که عمده اش در مرکز بحران ها گذشت و هر گامش پا گذاشتن از آتشی به آتش دیگر بود. تاریخ پژوه انگلیسی از کودکی مصدق شروع می کند و بعد رد روابط پیدا و پنهان جوانی او را می گیرد تا تأثیر طبقه و محیط و خانواده و آدم ها را بر شکل گیری شخصیت سیاستمدار آینده نشان بدهد. در ادامه به سراغ مقاطع حساس و دشوار دوران مناصب حکومتی او می رود، و سِیر این زندگی سراسر کشمکش و مبارزه را تا فرجام تلخ خانه نشینی و مرگ مصدق پی می گیرد؛ از گذر این ها ضمناً روایتی هم به دست می دهد از آرایش قوای سیاسی، جنگ دیدگاه های مدعی و روش های سیاست ورزی در ایران آن سال ها. دو بِلِگ کتابش را پنجاه ‌و چند سالی بعدِ تابستان مصیبت بار 1332 نوشت و می کوشد درس هایی از آن روزها به یاد آنانی بیاورد که امروز سودای تغییر و بهبود دارند.

متن پشت جلد کتاب “تراژدی تنهایی”، نوشته ی کریستوفر دو بلگ

سایت الف در مطلبی به معرفی این کتاب پرداخته (لینک به مطلب) که در ادامه می توانید بخوانید:

تاریخ بازی های جذاب کم ندارد، محمد رضا پهلوی دو بار جان مردی را نجات داد که از او بی اندازه نفرت داشت. هرگاه که می خواست با کنایه‌ اشاره‌ای به ضعف و ناتوانی در سیاست کند؛ می گفت: مگر من هم مصدقم که از زیر لحاف کشور را اداره کنم!
اما دیکتاتورها همیشه عادت به فریفتن خود دارند، بی شک پهلوی دوم هم می دانست این پیرمردِ مریض احوال از همان زیر لحاف رهبری سیاسی جریان ملی شدن صنعت نفت را برعهده گرفت و به سرانجام رساند. جوری که چرچیل در مجلس عوام بریتانیا گفت: کاری که آن آریایی کچل با ما کرد (به تحقیر در مورد دکتر مصدق)، لشکر آریایی هیتلر با آن ساز و برگش نتوانسته بود! (نقل به مضمون)

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست

مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست
مزارشریف . هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست

– نفرهاتان صف ایستاده ان لب مرز. آماده حمله به افغانستان. این مردم طاقت یک جنگ دیگر رو ندارن.

– این جنگ علیه مردم افغانستان نیست، به نفع اونهاست.

هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست ….

« مزارشریف، کارگردان: عبدالحسین برزیده – 1393 »

توضیح بیشتر: فیلم سینمایی “مزارشریف” با بازی حسین یاری، مهتاب کرامتی و مسعود رایگان، روایتی ست از کشتار دیپلمات های ایرانی در کنسولگری ایران در شهر مزارشریف افغانستان که به دنبال هجوم نیروهای طالبان منجر به شهادت ده تن از کارکنان کنسولگری ایران می شود.

کشتار دیپلمات‌های ایرانی روز ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ (۰۸ آگوست ۱۹۹۸) در کنسولگری ایران در مزارشریف به دنبال اشغال شهر توسط نیروهای طالبان رخ داد. در ابتدا مرگ هشت دیپلمات گزارش شد. مدتی بعد مرگ دو دیپلمات و یک روزنامه نگار دیگر نیز تایید شد.

در ادامه برای افرادی که می خواهند بیشتر در مورد این حادثه بدانند، مطالبی را به نقل از روزنامه ی همشهری که در همان دوران چاپ و منتشر شده، نقل می کنم: (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
17
اشتراک‌گذاری

ساخت ایران . Made In Iran . هنوز هم می توانیم بسازیم…

ساخت ایران . Made In Iran . هنوز هم می توانیم بسازیم...

روزی حکیم به همراه تعدادی از مریدان، به بازار بزرگ شهر روانه شدند. هر یک را به سویی از بازار فرستاد و نشان آنچه می خواست داد تا بجویند و بپویند. آنگاه در گوشه ای به انتظار نشست. جمعی از بازاریان چون این حال بدیدند، نزد حکیم آمدند و گفتند: «گشته ایم ما، یافت می نشود» حکیم درحالیکه نگاهش به سوی تیمچه ی حاجب الدوله دوخته شده بود، گفت: «آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست». این گذشت و ساعتی دیگر هم. حکیم اما آرام نشسته بود. ناگهان ولوله ای در بازار به پا شد. یکی از مریدان به سرعت می دوید و فریاد می زد: «یافتم، یافتم!» و باقی به دنبال او. جوانک ظرفی که در دست داشت به حکیم داد. نقش و نگاری دلربا با رنگ هایی جادویی داشت. حکیم به پشت ظرف نگاه کرد و درست همان جایی که انتظار می رفت حک شده بود “Made In Iran” ( ساخت ایران )، برق شعف در نگاهش هویدا شد. چون برخاست گفت: «سال ها بود که این ندیده بودم اما همیشه ایمان داشتم که هنوز هم می توانیم بسازیم…» مریدان که این سخن بشنیدند، نعره ها زده و هر آنچه نام ایران بر آن نبود بدریدند…

«س.م.ط.بالا»

پی نوشت: حکیم و مریدان با چند زبان زنده ی دنیا، از جمله زبان انگلیسی، آشنا هستند.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
21
اشتراک‌گذاری

برجام . جهت قدردانی

برجام . جهت قدردانی
برجام . جهت قدردانی
برجام . جهت قدردانی
برجام . جهت قدردانی
برجام . جهت قدردانی
برجام . جهت قدردانی
برجام . جهت قدردانی

فرجام مذاکرات هسته ای بین جمهوری اسلامی ایران و گروه موسوم به 5 + 1، “برجام” شد. یعنی “برنامه جامع اقدام مشترک”. خیلی زود اظهار نظرهای مختلف شروع شد. چیزی که کاملا قابل انتظار بود. موافقت ها و مخالفت ها ابراز می شوند. اما به نظر می رسد اظهار نظرهایی منطقی و قابل تامل باشند که تنها بر پایه منافع گروه و نظام و دولت و کشور خاصی نباشند و منفعت تمامی طرف های حاضر را مورد توجه قرار دهند. به عنوان مثال کاملا مشخص است که سران رژیم اسرائیل در بیان دیدگاه های خود تنها منافع رژیم مطبوع خویش را ملاک قرار می دهند؛ بنابراین خیلی نمی توان آن ها و نظراتشان را جدی گرفت. از سوی دیگر هر یک از طرف های درگیر در مذاکرات سعی می کنند که دستاوردهای خود را برجسته تر نشان داده و پر رنگ کنند.

به این ترتیب باید منتظر رویدادهای روزهای پیش رو باشیم و ببینیم آیا اهرم های مخالفانِ توافق می تواند مانعی برای پیشبرد برنامه های ذکر شده در متن توافقِ جامع باشد یا اراده ی جامعه ی جهانی موجب پایبندی طرفین به تعهدات خود می شود؟ چرا که تنها در این صورت “تصمیم تاریخی” و “روز تاریخی” مورد نظر “دکتر محمد جواد ظریف” و “فدریکا موگرینی” به واقعیت تبدیل می شود.

در هر صورت چه آنکه به توافقات حاصل شده جامه ی عمل پوشانده شود و چه آنکه خلاف آن واقع شود، لازم است از زحمات چند ماهه و بلکه چند ساله ی تیم مذاکره کننده ی هسته ای، به خصوص دکتر ظریف و همچنین سایر اراده های سیاسی داخل ایران و گروه 5 + 1 که برای حصول یک توافق مورد رضایت هر دو طرف تلاش کردند؛ تشکر و قدردانی کنیم.

امیدوارم آنچه در آینده شاهد آن خواهیم بود به مصلحت کشور و مردم باشد و شعر زیر که از “هلالی جغتایی” است در مورد این توافق صدق کند:

باز عقد موافقت بستند
به هم از روی مهر پیوستند
هیچ کاری ز صلح بهتر نیست
بدتر از جنگ کار دیگر نیست
صلح باشد طریق اهل فلاح
زان جهت گفته اند صلح و صلاح

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
9
اشتراک‌گذاری

چند متر مکعب عشق

چند متر مکعب عشق
چند متر مکعب عشق
چند متر مکعب عشق
چند متر مکعب عشق
چند متر مکعب عشق
چند متر مکعب عشق

چند روزی هست که فیلم سینمایی “چند متر مکعب عشق” به شبکه ی نمایش خانگی وارد شده است. این فیلم به کارگردانی “جمشید محمودی” در سی و دومین دوره جشنواره بین المللی فجر، سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کرد و در شش زمینه ی دیگر نیز کاندید دریافت جایزه بود. فیلم درباره ی عشق بین صابر (با بازی ساعد سهیلی) و مرونا (مهاجر افغان – با بازی حسیبا ابراهیمی) است. عشقی که فرجامش را هیچکس نمی داند.

این فیلم بهانه ای بود تا در 29 بهمن سال 1393 برنامه ی “راز” که از شبکه ی چهارم سیما و با اجرای “نادر طالب زاده” روی آنتن می رود با دعوت از “نوید محمودی” تهیه کننده فیلم، “محمدکاظم کاظمی” شاعر و مهاجر افغان ساکن مشهد، “مهدی طوسی” دبیر فرهنگی خبرگزاری تسنیم و “حسین محمودیان” مستندساز و نویسنده به موضوع مهاجران افغان در ایران بپردازد.

با توجه به اینکه امروز از بنیانگزار انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمت الله علیه، یاد می شود و سالروز رحلت ایشان هم هست؛ خوب است به آرمان های انقلاب هم توجه شود و آن هم ساختن نظامی انسانی و مبتنی بر ارزشهای اسلام که برابری و برادری بین همه ی انسان ها از هر قوم و نژاد است. در این برنامه محمدکاظم کاظمی به عنوان یک مهاجر افغان حرف هایی دارد که خواندنشان تامل برانگیز است:

چرا کمتر رسانه به موضوع مهاجران افغان در ایران توجه کرده است؟
پاسخ این سوال را اهالی رسانه و مسئولین امر بهتر می توانند بگویند ولی حقیقت این است که این کم توجهی در این سال ها نسبت به بخشی از مردم افغانستان که در ایران بودند و حدود 30 تا 35 سال در این کشور حضور داشتند و به واقع از لحاظ اجتماعی بخشی از این جامعه شدند، کاملا مشهود است. درست است که مهاجرین از لحاظ حقوق قانونی هم طراز با میزبانان ایرانی خود نیستند ولی از لحاظ انسانی و از این جهت که بخش عمده ای از عمرشان و برای برخی همه ی عمرشان در ایران گذشته است به واقع از لحاظ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و از جوانب مختلف بخشی از جامعه ی ایران به شمار می روند. این پرسش برای ما هم مطرح است که چرا بخشی از انسان هایی که در این اجتماع زندگی کردند، کمتر دیده شده اند و کمتر توانستند در این اجتماع حرف بزنند. درحالیکه این ضرورتِ بسیار بزرگی بوده است.

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری