بینایی . رمانی از ژوزه ساراماگو . دنباله ای بر کوری

بینایی . رمانی از ژوزه ساراماگو . دنباله ای بر کوری

زمانی که به دنیا می آییم، قراردادی را برای زندگی کردن امضا می کنیم، ولی سال ها بعد، لحظاتی می رسد که از خود می پرسیم چه کسی این قرارداد را به جای من امضا کرده است؟

بینایی. ژوزه ساراماگو. ترجمه کیومرث پارسای

رمان “بینایی” در حقیقت ماجرای دیگری است برای ساکنان شهری که رمان “کوری” در آن اتفاق افتاده بود. “ژوزه ساراماگو” (Jose Saramago) داستان را با یک انتخابات آغاز می کند. مردم پایتخت تا بعد از ظهر حضور کمرنگی در انتخابات دارند و بارش شدید باران نیز شرایط را دشوارتر کرده است. اما پس از آن مردم به سوی صندوق های رأی راهی می شوند. پس از شمارش آرا، شگفتی دیگری روی می دهد؛ بیش از هفتاد درصد آرا، سفید هستند. این سرآغاز شروع یک بحران و تقابل بین دولت حاکم و مردم پایتخت است.

“کیومرث پارسای” ترجمه ی کتاب را بر عهده داشته و انتشارات “شیرین” آن را چاپ کرده است. در ابتدای نسخه ی فارسی این کتاب متنی که برگردان یکی از مقالات ساراماگو است به چاپ رسیده که من نمی دانم در نسخه ی اصلی کتاب هم وجود دارد یا خیر. اما چون به نظرم مقاله ی جالبی است می توانید در ادامه، “آنگاه که بازار فرمان می راند از دموکراسی چه باقی مانده است؟” را بخوانید. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
10
اشتراک‌گذاری

نه تو مانی و نه برف…!

سر خود را مکن اینگونه به برف
به عمل کار برآید نه به ورد و نه به حرف
بر فرض چنین کاسه ی رأی ات پُر شد
چه گذاری تو در این کاسه و ظرف؟
دوش رسیدست برایم خبری از بالا
تا پرتو خورشید بتابد، نه تو مانی و نه برف!

«س.م.ط.بالا»
(به تاریخ: بیست و هفتم اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و نود و دو خورشیدی)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری