آتش کینه به اندیشه ی ما

آتش کینه به اندیشه ی ما

مدعی خواست که از بُن بکند ریشه ی ما
به دو دینار خرید از پدرم تیشه ی ما
از همان روز نشست کینه ی او بر دل ما
آتش کینه گرفت دامن اندیشه ی ما
پس از آن شعله کشید در افق دیده ی ما
اثری نیست نه از خانه نه از بیشه ی ما

«س.م.ط.بالا»
(به تاریخ: نوزدهم اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد *** ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی *** شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان *** تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب *** ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست *** عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
غم دنیی دنی چند خوری باده بخور *** حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
0
اشتراک‌گذاری