The Legend Of The Crabe Phare

س.م.ط.بالا
The Legend Of The Crabe Phare
The Legend Of The Crabe Phare
The Legend Of The Crabe Phare
The Legend Of The Crabe Phare

The Legend Of The Crabe Phare

این داستان یک هیولاست. افسانه‌ای از دریاها. یک خرچنگ غول پیکر که کشتی‌ها و قایق‌ها را به زیر آب کشیده و آنها را غرق و نابود می‌کند.

اما وقتی همراه با داستان به اعماق دریا می‌رویم با موجودی نه چندان ترسناک و حتی می‌توان گفت دوست‌داشتنی مواجه می‌شویم که علاقه دارد مجموعه‌ای از کشتی‌ها و قایق‌ها داشته باشد.

اوضاع به همین شکل باقی نمی‌ماند و محل زندگی خرچنگ مورد توجه گردشگران قرار می‌گیرد و خرچنگ هم پیر شده و توانایی سابق را ندارد.

اینجاست که انسان‌ها هجوم می‌آورند. و همه چیز را نابود می‌کنند. آنها هیولاهای واقعی این داستان هستند.

پیشنهاد می‌کنم این انیمیشن کوتاه را تماشا کنید.

این انیمیشن در سال 2015 میلادی و در یکی از مدارس انیمیشن سازی کشور فرانسه، توسط پنج دانش‌آموز به نام‌های Benjamin Lebourgeois, Gaëtan Borde, Alexandre Veaux, Mengjing Yang, Claire Vandermeersh ساخته شده است.

شاید تلنگری باشد بر نحوه‌ی تعامل ما با محیط زیست مان که با تمام توان در حال نابود کردن آن هستیم.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

قوی زیبا … چو روزی از آغوش دریا برآمد، شبی هم در آغوش دریا بمیرد

س.م.ط.بالا
قوی زیبا ... چو روزی از آغوش دریا برآمد، شبی هم در آغوش دریا بمیرد

مرگ قو

شنیدم كه چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه‌ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل‌ها بمیرد

گروهی بر آنند كاین مرغ شیدا
كجا عاشقی كرد؛ آنجا بمیرد

شب مرگ از بيم آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نكته گیرم كه باور نكردم
ندیدم كه قویی به صحرا بمیرد

چو روزی از آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش واكن
كه می‌خواهد این قوی زیبا بمیرد

“مرگ قو” از غزل‌های شاخص “مهدی حمیدی شیرازی” است.

پی‌نوشت: هر چند از زمان سرودن این غزل، سال‌های طولانی گذشته و بارها در سایت‌ها و وبلاگ‌های گوناگون منتشر شده است؛ اما اجرای این غزل در تازه‌ترین آلبوم “پرواز همای” به نام “خدا در روستای ماست” (و حال و روز این روزهای من) بهانه‌ای شد برای نشر مجدد آن.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
9
اشتراک‌گذاری

محیط را عوض کنید(چگونه با مصلحت اندیشی اوضاع را به سود خود و اطرافیانتان تغییر دهید)

محیط را عوض کنید

صنعت هوانوردی برای مدتهای مدیدی از شیوه ای ثابت استفاده کرده است. از آنجا که بیشترین سوانح هوایی موقع بلند شدن و فرود آمدن هواپیماها رخ می دهد — چرا که پرحادثه ترین بخش هر پرواز بوده و محتاج هماهنگی شدید می‌باشد — این صنعت قانون سکوت در اتاق خلبان را پذیرفته است. هر زمان هواپیمایی در ارتفاع 10000 پا باشد — چه در حال بالا رفتن یا پایین آمدن باشد — در کابین خلبان کسی اجازه صحبت ندارد، به غیر از آنچه مستقیم به پرواز مربوط باشد. در ارتفاع 11000 پا، خدمه کابین پرواز می توانند درباره فوتبال، بچه هایشان، یا مسافران صحبت کنند، اما نه در ارتفاع 9500 پا.

یک گروه فناوری اطلاعات (IT) از مضمون کابین بی صدا موقع تهیه یک طرح مهم نرم افزاری استفاده کردند.
گروه هدفی اصولی را دنبال می کرد – سکوت در محیط برای کاستن از مدت زمان خلق محصولی تازه، از سه سال به نه ماه بود.
در پروژه های قبلی که با قاطعیت مهلتی برای تحویل کار اعلام شده بود، محیط کار به شدت پر تنش بود.

هنگامی که کارمندان از جدول زمانبندی عقب بودند، برای کمک گرفتن مدام مزاحم همکارانشان می‌شدند و مدیران هم به طور منظم در اطراف گشت می‌زدند و از آنها درباره نحوه پیشرفتشان جویا می شدند. در نتیجه کار مهندسان نرم افزار بیشتر و بیشتر دچار وقفه می‌شد و هفته‌های کار از شصت به هفتاد ساعت افزایش پیدا می کرد و کم کم کارکنان حتی در تعطیلات آخر هفته سر کار می آمدند، امیدوار بودند کار بدون وقفه انجام شود.

روسای گروه IT تصمیم گرفتند تجربه ای را بیازمایند. آنها «ساعات سکوت» را برای صبح روزهای سه شنبه، پنج شنبه و جمعه تا قبل از ظهر در نظر گرفتند هدف این بود که برنامه نویس ها در وضعیت کابین بی صدا قرار بگیرند، که به آنها اجازه می داد روی بخشهای پیچیده رمز نویسی تمرکز کنند بدون آنکه به طور متناوب کارشان دچار وقفه شود.

حتی آدم های بی توجه به اطراف به این تغییر مسیر، واکنش مثبت نشان دادند. در پایان، گروه توانست به هدفش که تولید محصول ظرف نه ماه سختگیری بود برسد. معاون شعبه این موفقیت را به ساعات سکوت کابین بی صدا نسبت می دهد.

او گفت:«فکر نمی کنم ما بدون این ترفند می توانستیم در موعد مقرر کار را تحویل دهیم. این معیار تازه ای است.»

در این محیطهای حساس و پرتنش مثل کابین خلبان، بیمارستان ها و گروه کاری آی تی رفتارهای درست به طور طبیعی تکامل نمی یافت. به پرستاران به طور طبیعی مجالی داده نمی شد که بدون حواس پرت شدن کار کنند و برای برنامه نویس ها به طور طبیعی به حال خود رها نمی شدند تا روی رمز نویسی تمرکز کنند. در عوض روسای شرکت مجبور شدند مسیر را به طور آگاهانه دوباره شکل دهند. با چنین تغییر کوچک در محیط، ناگهان رفتارهای درست بروز کرد.

این مردم نبودند که تغییر کردند؛ موقعیت بود. آنچه مشکل مردم به نظر می رسد، اغلب مشکل موقعیت است.

برگرفته از کتاب کلید را بزن
نوشته چیپ هیث و دن هیث

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

عاشقی با قلب مصنوعی … مجموعه اشعار مریم موفقی باستانی

س.م.ط.بالا
عاشقی با قلب مصنوعی ... مجموعه اشعار مریم موفقی باستانی

عاشقی با قلب مصنوعی عنوان مجموعه شعری از “مریم موفقی باستانی” است که در سال 1392 توسط انتشارات نصیرا منتشر شده است.

در ادامه چند شعر از این مجموعه را بخوانید:

حال شهر خوبست
فقط گاهی سرفه می‌کند
در هوای نبودنت

***
آنقدر دوری
که چمدان هم
پا درد را بهانه می‌کند

***
عشق هرگز نمی‌میرد
فقط تغییر حالت می‌دهد
و آن حالت دیگر
نامش نفرت است

***
بهار بر می‌گردد
بی آنکه
بفهمد
در نبودش
درختان را
سربریده‌اند

***
کاش خدا می‌دانست
شمردن پول زیر خط فقر
چه کیفی دارد

***
سهم من از جاذبه
افتادن از چشم تو بود

***
دسته گل به آب نده
ماهی به مرگ
جواب مثبت داد

اشعار فوق از کتاب “عاشقی با قلب مصنوعی” نوشته مریم موفقی باستانی انتخاب شده‌اند.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد … سروده‌ها و طرح‌های شل سیلورستاین

س.م.ط.بالا
آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد ... سروده‌ها و طرح‌های شل سیلورستاین

هر که هستی بیا؛
رویاپروری بیا،
آرزومندی، امیدواری، بیا،
دروغ پردازی،
دعا خوانی،
لوبیای سحرآمیز خریداری بیا …

بیا، زیرا وقتی پیاده‌رو پایان می‌یابد، تازه دنیای سیلوراستاین شروع می شود. در این دنیا با بچه‌ای رو به رو می‌شوید که به تلویزیون تبدیل شده و جای دیگر دختری می‌بینید که نهنگی را می‌خورد. تک‌شاخ و هیولایی که خوراکش چای و شاعر است در همین دنیا زندگی می‌کنند، همین‌طور سارا سینتیا سیلویا استاوت که آشغال‌ها را بیرون نمی‌برد.

در این دنیا جایی وجود دارد که می‌توانید سایه‌ی خود را بشویید، باغی هست که در آن الماس می‌روید و محلی که کفش‌ها پرواز می‌کنند. خواهرها حراج می‌شوند و تمساح‌ها پیش دندان‌پزشک می‌روند. شما در این کتاب با مجموعه‌ای از اشعار و تصویرهای خنده‌دار و عمیق سیلوراستاین رو به رو هستید.

«برگرفته از متن پشت جلد کتاب “آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد” سروده‌ی شل سیلورستاین»

کتاب آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد (Where the Sidewalk Ends) مجموعه‌ای از سروده‌ها و طرح‌های شل سیلورستاین (Shel Silverstein) با ترجمه‌ی “رضی هیرمندی” توسط “نشر هستان” منتشر شده است.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

در زندگی باید دنبال دو هدف بود: یافتن آنچه می‌خواهیم و لذت بردن از آنچه داریم. تنها انسان‌های باهوش به هدف دوم می‌رسند.

 

There are two things to aim at in life: first, to get what you want; and, after that, to enjoy it. Only the wisest of mankind achieve the second.

لوگان اسمیت

شاید زلزله به زندگی‌اش افتاده باشد

س.م.ط.بالا
شاید زلزله به زندگی‌اش افتاده باشد

آفتاب تازه بالا آمده بود و هنوز رمق نداشت.

مردم با چهره‌های خواب‌آلود از خانه‌ها بیرون می‌آمدند و راهی محل کار و کسب می‌شدند.

مردی در خیابان، کناری ایستاده بود. ظاهرش پریشان نبود. اما چهره‌ای مستاصل داشت. هرگاه ماشینی به مرد نزدیک می‌شد، کمی جلو می‌رفت، دست بلند می‌کرد و ملتمسانه کمک می‌خواست.

هیچ‌کس توقف نمی‌کرد. هیچ‌کس سرعتش را کم نمی‌کرد. و مرد مایوس عقب می‌رفت.

و من فکر کردم چقدر خواب و غافل هستیم، شاید زلزله به زندگی مرد افتاده باشد. و چه بسیارند مردمانی همچون او.

از خواب بیدار نمی‌شویم؛ مگر آنکه آوار را با چشمان خود ببینیم، خاک‌های مانده بر تن‌ها را ببینیم و اشک‌های سیاه شده بر صورت‌ها را.

پاییز بود. و من زمزمه کردم «هوا بس ناجوانمردانه سرد است» و عبور کردم.

«س.م.ط.بالا»

پی‌نوشت: تصویر استفاده شده در این مطلب ارتباطی با زلزله‌های کشورمان (ایران) ندارد.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

تذکرة الأولیاء (شیخ فرید الدین عطار نیشابوری)

نقل است که در بغداد دزدی را به دار آویخته بودند.
جنید بغدادی برفت و پای او بوسه داد
از او سوال کردند.
گفت هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بوده است و چنان این کار را بکمال رسانیده است که سر در سر آن کار کرده است.

تذکرة الأولیاء – شیخ فرید الدین عطار نیشابوری
(باب چهل و سوم، ذکر جنید بغدادی )

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
8
اشتراک‌گذاری

خودشناسی و آگاهی به احساس در همان لحظه ابراز

س.م.ط.بالا
خودشناسی و آگاهی به احساس در همان لحظه ابراز

خودشناسی

در یک حکایت قدیمی ژاپنی آمده است:

روزی یک جنگجوی سامورایی از استاد خود می‌خواهد که مفهوم بهشت و جهنم را برایش توضیح دهد. استاد با حالتی اهانت آمیز پاسخ می‌دهد: «تو آدم نادانی بیش نیستی و من نمی‌توانم وقتم را با افرادی مثل تو تلف کنم.»
سامورایی که غرورش جریحه دار شده است برافروخته و خشمگین می‌شود، شمشیرش را از نیام بیرون می‌کشد و می‌غرد: «می توانم تو را به خاطر این گستاخی بکشم.»
استاد در جواب به آرامی می‌گوید: «این جهنم است.»
سامورایی با مشاهده‌ی این حقیقت که چطور برای لحظه ای اسیر خشم شده بود در خود فرو می‌رود، آرام می‌گیرد، شمشیرش را غلاف می‌کند، در برابر استاد خود سر تعظیم فرو می‌آورد و از او به خاطر این بصیرت تشکر می‌کند.
استاد بلافاصله می‌گوید: «این همان بهشت است.»

هوشیاری سریع سامورایی در مورد آشوب و اضطراب درونی خود، به خوبی تفاوت اساسی میان اسیر بودن در یک احساس و آگاه بودن از آن را نشان می‌دهد.

سقراط هنگامی که می‌گوید: «خودت را بشناس» به این نکته کلیدی در هوشیاری عاطفی اشاره دارد که باید به احساس خود در همان زمان که در حال ابراز آن هستیم، آگاهی داشته باشیم.

«هوش عاطفی، دنیل گلمن، ترجمه حمیدرضا بلوچ، نشر رخ مهتاب، صفحه 81»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
5
اشتراک‌گذاری

آدم باید اول انسان باشد بعد دکتر.

فرانسوا ولتر