به آنانی که راه را از من پرسیده اند چنین پاسخ داده ام: «این – اکنون راه من است. راه شما کدام است؟» زیرا راهِ مطلق در کار نیست.

فردریش نیچه

تو میوه ی درباری یک شاخه ی دوری

س.م.ط.بالا
تو میوه ی درباری یک شاخه ی دوری

تو میوه ی درباری یک شاخه ی دوری

من میوه ی افتاده به چرخ تره بارم

«از شعر “دیوار و چین” سروده ی احسان افشاری»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

Start : مهمترین کلمه ای که در زندگی خود باید دنبال کنید

س.م.ط.بالا

مجموعه کارتونی از: John P. Weiss


ادامه مطلب را دنبال کنید  (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

تمام تعقلات و اندیشه‌های مرد به یک محبت زن نمی‌ارزد.

فرانسوا ولتر

پیغام ماهی‌ها؛ سروده ای از سهراب سپهری (مجموعه حجم سبز)

س.م.ط.بالا
پیغام ماهی‌ها؛ سروده ای از سهراب سپهری (مجموعه حجم سبز)

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود.

ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست.
ظهر دم کرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد.
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.

باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.

«پیغام ماهی‌ها، سهراب سپهری؛ حجم سبز»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

دعای فرانسیس

خدایا مرا وسیله ای نیرومند برای بسط و توسعه صلح و آرامش قرار ده.
خدایا یاریم کن تا:
در دل های افراد ستمدیده ، عفو و بخشش.
در دل های آکنده از تردید، ایمان.
در دل های سرشار از ناامیدی، امید.
در دل های مملو از ظلمت، روشنایی.
در دل های سرشار از غم و اندوه، شادمانی.
خدای من کمکم کن تا :
همان گونه که به فکر تسلی غم و درد خود هستم، در راه تسکین اندوه دیگران بکوشم؛
به همان اندازه که در اندیشه تفهیم نقطه نظر هایم هستم، به فهمیدن سخنان دیگران توجه کنم.
چرا که آنچه در یافت می کنیم، ناشی از ایثار است؛
با عفو و بخشش مشمول عفو و بخشش می گردیم؛
با مرگ حیات نفسانی، در حیات ابدی متولد می شویم.
فرانسیس مقدس

این دعای ساده یکی از معروف ترین و به یاد مانده ترین دعا در طول تاریخ برشمرده شده است.
این دعا تقاضای رهایی از سیاهچاله حقارت و داوری است.

اخیرا در یک مسابقه تنیس شرکت کرده بودم، فرصتی یافتم تا معنای دعای فرانسیس را در عمل تجربه کنم.
در این مسابقه دو نفر در برابر دو نفر رقابت می کردند. پس از مدتی کوتاه یکی از افراد طرف بازنده که ظرفیت باخت نداشت با لحنی خشن و طعنه آمیز راکت را به زمین کوبید و زیر لب به وضعیت نامساعد بازی اش دشنام داد و پس از تمام شدن بازی، بدون خداحافظی به سرعت از زمین تنیس خارج شد،
هنگامی که ما سه نفر زمین را ترک می کردیم مشاهده کردم که دو نفر دیگر رفتار همبازی عصبانی را به باد ملامت گرفته و سرزنش کردند. چیزی نمانده بود که من هم در مقام ملامت به آن ها ملحق شوم
اما ناگهان دعای فرانسیس به من گوشزد می کند که ارتباط متقابل و هماهنگ خود را با همه عناصر و نیروی حیات حس کنم.
به همین دلیل هنگام خروج از محوطه بازی به فردی که به خاطر باخت رنجش به دل داشت نزدیک شدم، دست هایم را دور کمرش حلقه زدم و به او گفتم:
همه ما لحظه های بد و ناگوار را پشت سر گذاشته ایم.
با این رفتار قصد نداشتم برتری خود را به او اثبات کنم. بلکه این دعا به من گوشزد کرد که،
روح هستی را در همه چیز و همه کس مشاهده کنم.

برگرفته از کتاب اندیشه های ماندگار (تحلیل افکار پیشوایان و فرزانگان)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
10
اشتراک‌گذاری

هیچ منظره ای غم انگیزتر از دیدن یک جوان بدبین نیست.

مارک تواین

غلط کردم؛ سروده‌ و طرحی از شل سیلورستاین

س.م.ط.بالا
غلط کردم؛ سروده‌ و طرحی از شل سیلورستاین

غلط کردم

لطفا از من نپرس
چه و کجا
و چطور و چرا و چه وقت.
فقط بگذار بگویم
من غلطی کرده‌ام
و فکر نمی‌کنم دیگربار تکرار کنم.

«سروده‌ای از شل سیلورستاین؛ ترجمه‌ی مهدی افشار»

Mistake

Please don’t ask me
What and where
And how and why and when.
Let’s just say
I took a dare
And I don’t thin I’ll do it again.

«Shel Silverstein»

پی‌نوشت: چقدر این شعر رو درک کردم، وقتی یاد غلط (هایی) که کردم افتادم. لطفا از من نپرس ….

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

آن‌که حقیقت را نمی‌داند نادان است، آن‌که حقیقت را می‌داند ولی انکار می‌کند تبهکار است.

برتولت برشت

عالمان را زر بده تا دیگر بخوانند و زاهدان را چیزی مده تا زاهد بمانند

س.م.ط.بالا

یکی از متعبّدان در بیشه زندگانی کردی و برگ درختان خوردی. پادشاهی به حکم زیارت به نزدیک وی رفت و گفت: «اگر مصلحت بینی به شهر اندر برای تو مقامی بسازم که فراغ عبادت از این به دست دهد و دیگران هم به برکت انفاس شما مستفید گردند و به صلاح اعمال شما اقتدا کنند.» زاهد را این سخن قبول نیامد و روی بر تافت.

یکی از وزیران گفتش: «پاس خاطر ملک را روا باشد که چند روزی به شهر اندر آیی و کیفیت مکان معلوم کنی، پس اگر صفای وقت عزیزان را از صحبت اغیار کدورتی باشد، اختیار باقیست.»

آورده اند که عابد به شهر اندر آمد و بستان سرای خاص ملک را به دو پرداختند. مقامی دلگشای روان آسای.

گل سرخش چو عارض خوبان
سنبلش همچو زلف محبوبان
همچنان از نهیب برد عجوز
شیر ناخورده طفل دایه هنوز
وَ اَفانینِ عَلیها جُلَّنار
عُلِّقَتْ بِالشَّجَرِ الاَخْضَرِ نار

ملک در حال کنیزکی خوبروی پیش فرستاد.

از این مه پاره ای عابد فریبی
ملایک صورتی طاووس زیبی
که بعد از دیدنش صورت نبندد
وجود پارسایان را شکیبی

همچنین در عقبش غلامی بدیع الجمال لطیف الاعتدال.

هَلکَ الناسُ حَولَهُ عطشاً
وَ هْوَ ساق یَری وَ لا یَسقی
دیده از دیدنش نگشتی سیر
همچنان کز فرات مستسقی

عابد طعام‌های لذیذ خوردن گرفت و کسوت‌های لطیف پوشیدن و از فواکه و مشموم و حلاوات تمتّع یافتن و در جمال غلام و کنیزک نظر کردن و خردمندان گفته اند زلف خوبان زنجیر پای عقلست و دام مرغ زیرک.

در سر کار تو کردم دل و دین با همه دانش
مرغ زیرک به حقیقت منم امروز و تو دامی

فی الجمله دولت وقت مجموع به روز زوال آمد و چنان که شاعر گوید:

هر که هست از فقیه و پیر و مرید
وز زبان آوران پاک نفس
چون به دنیای دون فرود آید
به عسل در بماند پای مگس

بار دیگر ملک به دیدن او رغبت کرد. عابد را دید از هیأت نخستین بگردیده و سرخ و سپید بر آمده و فربه شده و بر بالش دیبا تکیه زده و غلام پری پیکر به مروحه طاووسی بالای سر ایستاده. بر سلامت حالش شادمانی کرد و از هر دری سخن گفتند تا ملک به انجام سخن گفت: «چنین که من این هر دو طایفه را دوست دارم، در جهان کس ندارد یکی علما و دیگر زهاد را.»

وزیر فیلسوف جهاندیده حاذق که با او بود گفت: «یا خداوند شرط دوستی آن است که با هر دو طایفه نکویی کنی. عالمان را زر بده تا دیگر بخوانند و زاهدان را چیزی مده تا زاهد بمانند.»

خاتون خوب صورت پاکیزه روی را
نقش و نگار و خاتم پیروزه گو مباش
درویش نیک سیرت پاکیزه خوی را
نان رباط و لقمه دریوزه گو مباش
تا مرا هست و دیگرم باید
گر نخوانند زاهدم شاید

«گلستان سعدی رحمةالله علیه، باب دوم، در اخلاق درویشان»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری