اعمال خشونت بار، خیلی مخرب تر از بلاهای طبیعی هستند

س.م.ط.بالا
اعمال خشونت بار، خیلی مخرب تر از بلاهای طبیعی هستند

اعمال خشونت بار، خیلی مخرب تر از بلاهای طبیعی(مثل توفان یا زلزله) هستند، زیرا قربانیان خشونت، برخلاف قربانیان سوانح طبیعی، احساس می‌کنند که عمدا به عنوان هدف خشونت و بدکرداری انتخاب شده‌اند. این حقیقت همه‌ی آن تصورات درباره‌ی اعتماد و اطمینان به مردم و امنیت دنیای شخصی دورنی را در هم می‌شکند. برای افرادی که قربانی خشونت یا تجاوز شده اند، اجتماع هر لحظه، محل خطرناکی می‌شود و مردم تهدید بالقوه‌ای برای امنیت آنها محسوب می‌شوند.

«هوش عاطفی، دنیل گلمن، ترجمه حمیدرضا بلوچ، نشر رخ مهتاب، صفحه 312»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
2
اشتراک‌گذاری

ناپدید شدن در آخرین صبح فروردین ماه

س.م.ط.بالا

صبحِ زود، مرد بیدار شد. مثل پانزده هزار و سیصد و سی روز دیگر که صبحِ زود از خواب بیدار شده بود (شاید بخواهید سن او را حساب کنید. اما این عددی دقیق نیست. من دوران کودکی و نوجوانی و همچنین روزهایی که تا ظهر خوابیده بود را در نظر نگرفتم).

هوای خنکِ صبح، گرگ و میش بود. کارهای معمول را انجام داد. چای نوشید. بدون قند. پیراهنش را پوشید. رفت تا به گل‌ها و گلدان‌هایش نگاهی کند. روی بام خانه، گلخانه‌ای ساخته بود. کوچک؛ اما با شوق فراوان. با گل‌ها و گلدان‌های متنوع. همیشه آرزو داشت مزرعه‌ای، باغی داشته باشد. اما حالا تنها همین را داشت. در این شهر، غنیمت بود.

بعد شروع کرد به پایین رفتن از پله‌ها. ساختمان چند طبقه داشت. آرام و بی‌صدا حرکت می‌کرد. همسایه‌ها دوست ندارند صدای پای کسی را آن وقت صبح در راه‌پله‌ها بشنوند. البته کسی نظرشان را نپرسیده بود.

پایین پله‌ها، مکث کوتاهی کرد. به سمت در خروجی خانه رفت. کمی بعد در را به آرامی بست. همه چیز خیلی ساده و معمولی‌ست. چرخه‌های تکراری از زندگی روزمره‌ی یک آدم. یا آدم‌ها. اما من مرد را دنبال کردم. پشت سرش از خانه بیرون زدم. سوگند می‌خورم وقتی دو طرف کوچه را نگاه کردم، هیچکس آنجا نبود. مرد ناپدید شده بود.

از آن روز به بعد، دیگر هیچکس سراغی از او نگرفت و هیچکس او را به یاد نیاورد. گویی هرگز گلی در گلدانی نکاشته و صبحی را ندیده است.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

به هرجایی که بروید، همان جا خواهید بود

به هرجایی که بروید، همان جا خواهید بود

به هرجایی که بروید، همان جا خواهید بود

قرار بود جری و استر در هتلی در آوستین تگزاس سمیناری داشته باشند.
اگر چه قراردادها امضا شده بود، به نظر می‌رسید مسئولان هتل فراموش کرده بودند. وقتی آنها به آنجا رسیدند، مجبور بودند با عجله آنجا را برای سمینارشان آماده کنند.
استر به ما گفت: »شاید بهتر بود هتل دیگری پیدا می کردیم!»

و ما گفتیم که شما به هر جا بروید خودتان را هم همراه خواهید برد، چون الگوها و عادت‌های ارتعاشی‌تان را با خود می‌برید.

ما به آنها گفتیم دفترچه‌ای بخرند و روی جلد آن با خط درشت بنویسند: کتاب جنبه های مثبت من.
و در صفحه اول آن بنویسند: جنبه های مثبت هتل ساپتارک در آوستین.

استر شروع به نوشتن کرد: «ساختمان زیبایی است. در جای خوبی قرار گرفته و دسترسی به مرکز شهر آسان است. فضای پارکینگ کافی است. اتاقمان همیشه تمیز است. احساس آرامش و عشق ورزی دارم. اتاق‌هایی به اندازه‌های متفاوت دارد بنابراین می‌توانیم گروه‌های کوچک و بزرگ و همچنین به صورت زوج در سکوت شب بگذرانیم.»

وقتی اینها را نوشت، تعجب کرد که چرا تا به حال متوجه نشده بود هتل به این خوبی پیدا کرده است.

به عبارتی دیگر، توجه او به جنبه‌های مثبت چنان احساس خوبی نسبت به این هتل به او داده بود که نمی‌توانست هیچ چیز بدی را در مورد آ ن هتل به خود جذب کند.
به عبارت دیگر او به خاطر نوشتن جنبه های مثبت – توجه اش را از گودال برگردانده بود.

هرخواسته‌ای داشته باشید، کتاب جنبه های مثبت شما را بیشتر و بیشتر درحالت جذب قرار می‌دهد.
به گودال‌های شهر توجه نکنید.

برگرفته از کتاب “فراتر از باور” نوشته استر هیکس (Esther Hicks) و جری هیکس (Jerry Hicks)
ترجمه یلدا قبادی (روانشناس)
انتشارات آسیم

عنوان اصلی کتاب: Ask and it is given: learning to manifest your desires

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

اگر از نعمتهایی که خداوند هر روز به ما می دهد با آغوش باز لذت بریم، هنگامی که بدی فرا می رسد، نیروی کافی برای تاب آوردنش داریم.

یوهان ولفگانگ گوته

کپی رایت و ویدئوهای کانال آپارات ایده آلیتی

س.م.ط.بالا
کپی رایت و ویدئوهای کانال آپارات ایده آلیتی

ویدئوهای کانال آپارات ایده آلیتی را جهت حفظ حقوق تولیدکنندگان و رعایت قوانین کپی رایت از حالت نمایش خارج کردم.

جمله‌ی بالا شرح موجزیست از آنچه رخ داده است. اما مایلم توضیح کاملتری برای مخاطبانی که حوصله‌ی بیشتری دارند، ارائه کنم.

تا این تاریخ بیش از 600 ویدئو در کانال آپارات سایت ایده آلیتی قرار داده‌ام. بخش عمده‌ای از این ویدئوها، انیمیشن‌های کوتاه بود و تعدادی فیلم کوتاه و چند فیلم مستند هم در این بین قرار داشت. کمتر از 10 ویدئو نیز توسط من تهیه شده بود.

هدف اصلی من به اشتراک گذاشتن مفاهیمی بود که در این ویدئوها در زمانی کوتاه و به شکلی زیبا بیان شده بود. مفاهیمی انسانی، اجتماعی و اخلاقی. آنچه که من خود قادر به بیان آنها به این شکل و قالب نبودم.

این کار مدت زیادی ادامه داشت و کانال هم مخاطبانی پیدا کرده بود و برخی ویدئوها مورد استقبال کاربران فراوانی قرار می‌گرفت. اما حلقه‌ی مفقوده‌ی این فرآیند همان حقوق صاحبان آثار بود. اکثر ویدئوها غیر ایرانی بودند و در سایت‌های مختلف خارجی و گاه ایرانی منتشر شده‌اند. با این حال همچنان انتشار مجدد آنها در یک کانال دیگر موجب پایمال کردن بیشتر حقوق تولیدکنندگان می‌شد.

بنابراین هر چند بسیار دیر هنگام، اما به این درک و نتیجه رسیدم که هدف من از انتشار این ویدئوها، به نیت خیر و بدون نگاه تجاری، نمی‌تواند توجیه کننده‌ی حقوق پایمال شده‌ی کسانی باشد که برای تهیه‌ی آنها زحمت فراوان کشیده‌اند. پس ویدئوهای کانال را از حالت انتشار خارج کردم.

پی‌نوشت اول: کانال آپارات ایده آلیتی همچنان به کار خود ادامه خواهد داد؛ و من تلاش می‌کنم تا ویدئوهای تولیدی خود را در آن منتشر کنم. و یا آثاری که از رضایت صاحبان آنها جهت انتشار اطمینان داشته باشم.

پی‌نوشت دوم: شما هم نظرات خود را در این زمینه بیان کنید.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

پنج چیز است که پنج چیز از آن نزاید: دلی که خانه ی غرور است کانون محبت نشود. یاران دوران فرومایگی، نکوخویی ندانند و تنگ نظران ره به بزرگی نبرند. حسودان بر جمال و کمال جز به چشم کین ننگرند و دروغگویان از کسی وفا و اعتماد نبینند.

یوهان ولفگانگ گوته

آنگه که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی

س.م.ط.بالا

یکی را از ملوک مدّت عمر سپری شد. قایم مقامی نداشت. وصیت کرد که بامدادان نخستین کسی که از در شهر اندر آید تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویض مملکت بدو کنند.

اتفاقاً اول کسی که درآمد گدایی بود همه عمر لقمه اندوخته و رقعه* دوخته. ارکان دولت و اعیان حضرت وصیت مَلِک به جای آوردند و تسلیم مفاتیح قلاع* و خزاین بدو کردند و مدتی مُلک راند تا بعضی امرای دولت گردن از طاعت او بپیچانیدند و ملوک از هر طرف به منازعت خاستن گرفتند و به مقاومت لشکر آراستن.

فی الجمله سپاه و رعیت به هم بر آمدند و برخی طرف بلاد از قبض تصرف او رفت. درویش ازین واقعه خسته خاطر همی بود تا یکی از دوستان قدیمش که در حالت درویشی قرین بود از سفری باز آمد و در چنان مرتبه دیدش. گفت: «منت خدای را عزّوجل که گُلت از خار بر آمد و خار از پای بدر آمد و بخت بلندت رهبری کرد و اقبال و سعادت یاوری تا بدین پایه رسیدی»

اِنَّ مَع العسرِ یُسراً
شکوفه گاه شکفته است و گاه خوشیده*
درخت وقت برهنه است و وقت پوشیده

گفت: «ای یار عزیز تعزیتم کن که جای تهنیت نیست آنگه که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی.»

اگر دنیا نباشد دردمندیم
وگر باشد به مهرش پای بندیم

حجابی زین درون آشوب تر نیست
که رنج خاطرست ار هست و گر نیست

مَطَلَب گر توانگری خواهی
جز قناعت که دولتی‌ست هنی*

گر غنی زر به دامن افشاند
تا نظر در ثواب او نکنی

کز بزرگان شنیده ام بسیار
صبر درویش به که بذل غنی

اگر بریان کند بهرام گوری
نه چون پای ملخ باشد ز موری

«حکایتی از گلستان سعدی(باب دوم)»

پی‌نوشت:

رقعه: وصله‌ای که به لباس می‌دوزند
قلاع: دژها، قلعه‌ها
خوشیده: خشک شده، خشکیده
هنی: گوارا، آن چه بی رنج و بی زحمت به دست آید

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

پیامدهای کردارمان گریبانمان را می‌گیرند، بی‌اعتنا به اینکه ما درین میانه خود را «اصلاح» کرده ایم.

فردریش نیچه

فلسفه ملال ؛ نوشته لارس اسوندسن با ترجمه افشین خاکباز

س.م.ط.بالا
کتاب فلسفه ملال ؛ لارس اسوندسن با ترجمه افشین خاکباز

کتاب فلسفه ملال (A Philosophy of Boredom) نوشته “لارس اسوندسن” (Lars Fr. H Svendsen) با ترجمه “افشین خاکباز” توسط “فرهنگ نشر نو” منتشر شده است.

لینک کتاب در سایت انتشارات + امکان مطالعه بخشی از کتاب

کتاب حاضر شامل چهار فصل اصلی است:

  • طرح مسئله: در فصل نخست، شرحی کلی از جنبه‌های مختلف ملال و رابطه آن با مدرنیته ارائه می‌شود.
  • داستان‌ها: فصل دوم به ارائه برخی از داستان‌های ملال اختصاص دارد. یکی از نظریه‌های اصلی که در این بخش مطرح می‌شود این است که از نظر تاریخ اندیشه‌ها، رومانتیسم برای درک ملال در دوران مدرن بنیادی‌ترین نقش را ایفا می‌کند.
  • پدیدارشناسی: فصل سوم بر پژوهش‌های پدیدارشناسانه‌ی هایدگر درباره‌ی ملال متمرکز است.
  • اخلاق: در فصل چهارم این بحث مطرح می‌شود که در برابر ملال چه موضعی می‌توانیم اتخاذ کنیم و چرا مجبور نیستیم چنین موضعی بگیریم.

متن پشت جلد کتاب فلسفه ملال

ملال همواره به‌نوعی با انسان همراه بوده است. کی‌یرکه‌گور می‌گوید:
خدایان ملول بودند و بنابراین انسان را آفریدند. آدم از تنهایی ملول بود و بنابراین حوا را خلق کردند. از آن زمان، ملال وارد جهان شد و درست به همان نسبتی که جمعیت رشد می‌کرد، ملال نیز بیشتر می‌شد.
این پدیده که در دوران پیشامدرن به اشراف و برخی طبقات خاص محدود بود از دوران رومانتیسم گسترش یافت و به‌تدریج به یکی از ویژگی‌های انسان مدرن تبدیل شد.
ملال مردم را از درون می‌خورد و همچون غبار، بی‌آنکه ببینیم می‌آید و می‌رود و همچون خاکستر بر دست و چهره‌مان می‌نشیند. برخی ملال را ریشه‌ی تمام شرها می‌نامند، برخی دیگر آن را امتیازِ انسانِ مدرن و حتی وجه تمایز انسان و حیوان می‌دانند و گروهی دیگر، بر این باورند که ملال انسان را از انسانیت تهی می‌کند. برخی ملال را ثمرۀ کوچ معنا از زندگی انسان مدرن می‌دانند و برخی دیگر، آن را چیزی می دانند که به معنای بزرگ نهفته‌ای اشاره دارد.
ملال با معنای هستی سروکار دارد و همین کافی است تا اسوندسن، آن را موضوع فلسفه بداند. او در این کتاب می‌کوشد با رویکردی بینارشته‌ای و با بهره‌گیری از متونی از رشته‌های فلسفه، ادبیات، روانشناسی، الهیات و جامعه‌شناسی و بررسی آرای فیلسوفانی همچون سنکا، کانت، کی‌یرکه‌گور، نیچه و هایدگر و تحلیل مسائلی همچون رابطۀ ملال با رومانتیسم و مدرنیته، کار و فراغت، و مرگ و زندگی، ما را به درک بهتری از ابعاد مختلف این مفهوم و نقشی که در زندگی ما ایفا می‌کند و واکنش‌های مختلفی که می‌توان در برابر آن نشان داد برساند.

در ادامه می‌توانید بخش‌هایی کوتاه از کتاب فلسفه ملال را بخوانید:

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
5
اشتراک‌گذاری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلیل بسیار خوبی وجود دارد که چرا هیچ کس تاریخ نمی خواند. علت اش این است که تاریخ بیش از اندازه درس برای آموختن دارد.

نوآم چامسکی