سردرد

س.م.ط.بالا

سرِ من پُر شده است از یک درد
از صدای خش خشِ زجرآورِ یک برگِ زرد

از شکستِ قهرمانِ داستان در نبرد
از فراموشی و خاموشی در خاکِ سرد

و نوای ناله های پیرمردِ دوره گرد
سرِ من پُر شده است از یک مرد

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

دوز

س.م.ط.بالا

چون تو نگاه می کنی
شبم چو روز می شود

حُکم نظربازیِ ما
بازی دوز می شود

تا که دلم را ببری
قافیه تنگ می شود

هر چه فرار می کنم
قوز بالا قوز* می شود

باز شکست می خورم
خنده ی تو نشان آن

حال، تو چشم بسته ای
صفحه به روز می شود

«س.م.ط.بالا»

فرهنگ لغت دهخدا: قوزبالا قوز؛ به معنی مشکل بالای مشکل. رنج و تعبی بر رنج و تعبی.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

جراحی

س.م.ط.بالا

هیچکس به فکر سلامت شهر نبود
یک جور بی خیالی
غذاهای چرب ما دلیل انسداد رگها بود
یک جور چربی حیوانی
تدبیر ما رگهای جدید پلاستیکی بود
یک جور آنژیوپلاستی
وظیفه ما تزریق فاضلاب درون رگها بود
یک جور وظیفه ملی
تعفن، تنفس شهر را سخت کرده بود
یک جور تنفس هندلی
امید ما به تنفس مصنوعی دهان به دهان بود
یک جور حالی به حالی
دیگر شهر به حالت کما رفته بود
یک جور بی خیالی
حکیم برای ما یک اسم گذاشته بود
یک جور سلول های سرطانی
***
آه… ای شهر بیچاره
نمی دانم اگر چشم بگشایی
چه می کنی
مرا می بخشی؟!
مرا می بلعی؟!

«س.م.ط.بالا»

چند پیشنهاد:

الف- فیلم سینمایی: طهران تهران، به کارگردانی داریوش مهرجویی(طهران: روز‌های آشنایی) و مهدی کرم پور(تهران: سیم آخر)
ب- فیلم مستند: تهران انار ندارد، به کارگردانی مسعود بخشی
پ- موسیقی: صدای طهرون، مرحوم مرتضی احمدی

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

بهونه

س.م.ط.بالا

بعد از این، پنجره های بسته رو باز می کنم
بی بهونه
بعد از این تو عمق چشمای تو پرواز می کنم
بی بهونه
میشم اون ستاره ای که به تو چشمک میزنه
بی بهونه
بین این همه هیاهو اسمتو داد میزنه
بی بهونه
حالا این دنیا برام یه رنگ دیگه ست
بی بهونه
زنگ نقاشی حالا یه زنگ دیگه ست
بی بهونه
دوست ندارم که برم دیگه از اینجا
چه با بهونه
چه بی بهونه

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

قدرناشناس

س.م.ط.بالا

جانم به بلا افتاد
راهم به خطا افتاد
کارم به قضا افتاد
چون قدر ندانستم

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

کوچه علی چپ

س.م.ط.بالا

(کوچه اول)
یه جای کار می لنگه؛ کجاشو من نمی دونم
یه چیزایی سرش جنگه؛ چیزاشو من نمی دونم
یه جاهایی کمی تنگه؛ جاهاشو من نمی دونم
(کوچه دوم)
یه حرفایی پُر از دردِ؛ من این درد و نمی فهمم
میگن شهر خالی از مردِ؛ من این مرد و نمی فهمم
نوشتن آخرش مرگِ؛ من این مرگ و نمی فهمم
(کوچه سوم)
اگه پُر غصه ست این قصه؛ من از این قصه بیزارم
اگه این خواب، کابوسه؛ تمام عمر بیدارم
(کوچه علی چپ)
به جز یک کوچه ی تاریک
تمام شهر بن بستِ
همین کوچه که می پیچم
همین کوچه که گُم میشم

«س.م.ط.بالا»

فرهنگ لغت دهخدا: «خود را به کوچه علی چپ زدن؛ در تداول عامه برای جلب نفعی یا احتراز از زیانی تجاهل کردن. نمودن که از موضوع بکلی بی خبر است»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

قالوا بلا

س.م.ط.بالا

دلِ تو دریا بود
دلِ من نبود
دلم را گره زدم به دلت
گره کور بود
دریا توفانی شد
تمام کشتی هایم غرق شد
حالا این گره ی کور با دندان هم باز نمی شود

«س.م.ط.بالا»

عنوان این مطلب برگرفته از آیه ی 172 سوره ی مبارکه ی اعراف – با اندکی تغییر نگارشی – است.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

تو همان شمعی…

س.م.ط.بالا

شمع

شب سردیست
تنم می لرزد
دلم از لغزش خود می ترسد
من اما … به آتش می کشم دل را
اشکهای شمع، بیش از اینها
بسیار می ارزد

«س.م.ط.بالا»

(به تاریخ سیزدهم مهرماه یک هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

آتش کینه به اندیشه ی ما

س.م.ط.بالا
آتش کینه به اندیشه ی ما

مدعی خواست که از بُن بکند ریشه ی ما
به دو دینار خرید از پدرم تیشه ی ما
از همان روز نشست کینه ی او بر دل ما
آتش کینه گرفت دامن اندیشه ی ما
پس از آن شعله کشید در افق دیده ی ما
اثری نیست نه از خانه نه از بیشه ی ما

«س.م.ط.بالا»
(به تاریخ: نوزدهم اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

جاودانه ها

س.م.ط.بالا

چشم می بندم بر تو
نگاه می گیرم از تو
رو به سوی دیگرم باید
جاودانه ها رنگ دیگری دارد…

«س.م.ط.بالا»
(به تاریخ: چهارم اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری