هی شعر تر انگیزد ، مجموعه شعر طنز سعید بیابانکی

س.م.ط.بالا
هی شعر تر انگیزد ، مجموعه شعر طنز سعید بیابانکی

هی شعر تر انگیزد

گفتی که «از آن باشد» گفتم که «از این باشد»
یک نکته ی بی معنی گفتیم و همین باشد

هرگز ندهندش زن در کوچه و در برزن
مانند رضازاده هر کس که وزین باشد

در کار گلاب و گل گفتند که «حُکمت چیست؟»
گفتم که «همین خوب است، بگذار همین باشد»

پیراهن ما را هم، از پشت کسی جر داد
من فکر کنم کارِ شیطان لعین باشد

خلقی شده گمراهت وقتی که به همراهت
یک روز شهین باشد، یک روز مهین باشد

پایت به زمین باشد دستت به هوا باشد
دستت به هوا باشد پایت به زمین باشد

هر جنس که در بازار دیدی و پسندیدی
یا ساخت ایران است یا ساخت چین باشد

یک روز جناح چپ یک عمر جناح راست
همواره در این کشور اوضاع چنین باشد

هر کس که در این کشور آشوب کند، جایش
یا گوشه ی کهریزک یا کنج اوین باشد

بر عکس شما، حافظ! من معتقدم در کل
هی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

مجموعه ی شعر طنز “هی شعر تر انگیزد”، دربردارنده ی 35 شعر طنز از آثار “سعید بیابانکی” است که چاپ نخست آن در سال 1391 توسط انتشارات “سپیده باوران” منتشر شد. شعری که خواندید از همین مجموعه انتخاب کردم که نام کتاب هم از آن گرفته شده است.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

بینایی . رمانی از ژوزه ساراماگو . دنباله ای بر کوری

س.م.ط.بالا
بینایی . رمانی از ژوزه ساراماگو . دنباله ای بر کوری

زمانی که به دنیا می آییم، قراردادی را برای زندگی کردن امضا می کنیم، ولی سال ها بعد، لحظاتی می رسد که از خود می پرسیم چه کسی این قرارداد را به جای من امضا کرده است؟

بینایی. ژوزه ساراماگو. ترجمه کیومرث پارسای

رمان “بینایی” در حقیقت ماجرای دیگری است برای ساکنان شهری که رمان “کوری” در آن اتفاق افتاده بود. “ژوزه ساراماگو” (Jose Saramago) داستان را با یک انتخابات آغاز می کند. مردم پایتخت تا بعد از ظهر حضور کمرنگی در انتخابات دارند و بارش شدید باران نیز شرایط را دشوارتر کرده است. اما پس از آن مردم به سوی صندوق های رأی راهی می شوند. پس از شمارش آرا، شگفتی دیگری روی می دهد؛ بیش از هفتاد درصد آرا، سفید هستند. این سرآغاز شروع یک بحران و تقابل بین دولت حاکم و مردم پایتخت است.

“کیومرث پارسای” ترجمه ی کتاب را بر عهده داشته و انتشارات “شیرین” آن را چاپ کرده است. در ابتدای نسخه ی فارسی این کتاب متنی که برگردان یکی از مقالات ساراماگو است به چاپ رسیده که من نمی دانم در نسخه ی اصلی کتاب هم وجود دارد یا خیر. اما چون به نظرم مقاله ی جالبی است می توانید در ادامه، “آنگاه که بازار فرمان می راند از دموکراسی چه باقی مانده است؟” را بخوانید. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
10
اشتراک‌گذاری

جنگ هایی که دنیا را تغییر دادند . چارلز مسنجر

س.م.ط.بالا
جنگ هایی که دنیا را تغییر دادند . چارلز مسنجر

“جنگ هایی که دنیا را تغییر دادند” نوشته ی “چارلز مسنجر” (Charles Messenger) با عنوان اصلی “Wars that changed the world” در سال 2009 میلادی منتشر شد. این کتاب که 25 نبرد بزرگ تاریخ را مورد بررسی قرار داده، به قلم “منوچهر پزشک” به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است. در پیشگفتار کتاب می خوانیم:

از آغاز تاریخ، جنگ اشتغال دائمی بشر بوده و این سخنی کاملا معقول است که در هیچ لحظه از زمان، جهان یکپارچه در صلح به سر نبرده است. همه ی جنگ ها تاریخ را تغییر می دهند و این مجموعه که برگزیده ی 25 نبرد رخ داده از سده ی پنجم پیش از میلاد تا زمان حاضر را در بر دارد، گویای این حقیقت است.

جنگ ها، نبردها و مبارزاتی که در این کتاب گزارش شده اند، عبارتند از:

1- جنگ بزرگ پلوپونزی 431-404 ق.م
2- پیروزی های اسکندر 336 – 323 ق.م
3- جنگ داخلی روم 33 – 30 ق.م
4- مبارزه ی شارل مارتل با مورها 731 – 739 م
5- جنگ صلیبی هفتم 1248 – 1254 م
6- سرنگونی مغول در چین به دست دولت مینگ 1351 – 1388 م
7- قسطنطنیه 1453 م
8- فتح مکزیک به دست اسپانیا 1519 – 1539 م
9- فتح هندوستان به دست بابُر 1525 – 1529 م
10- جنگ های داخلی ژاپن 1560 – 1590 م
11- جنگ سی ساله 1618 – 1648 م
12- جنگ هفت ساله 1756 – 1763 م
13- جنگ استقلال آمریکا 1775 – 1783 م
14- انقلاب و نبردهای ناپلئون 1792 – 1815 م
15- مبارزه ی آزادیخواهانه ی بولیوار و سان مارتین 1813 – 1825 م
16- جنگ داخلی آمریکا 1861 – 1865 م
17- جنگ فرانسه – پروس 1870 – 1871 م
18- جنگ روسیه – ژاپن 1904 – 1905 م
19- جنگ جهانی اول 1914 – 1918 م
20- جنگ جهانی دوم 1939 – 1945 م
21- جنگ داخلی چین 1945 – 1949 م
22- جنگ سرد 1948 – 1989 م
23- ویتنام 1946 – 1975 م
24- جنگ شش روزه 1967 م
25- جنگ با تروریسم 2001 – ؟

در ادامه ی مطلب می توانید اطلاعات بیشتری در مورد هر کدام از آن ها بر اساس متن کتاب کسب کنید. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

ترجمان دردها . مجموعه داستانهایی از جومپا لاهیری

س.م.ط.بالا
ترجمان دردها . مجموعه داستانهایی از جومپا لاهیری

ترجمان دردها ترجمه ای است از Interpreter of Maladies نوشته جومپا لاهیری (Jhumpa Lahiri) که هشت داستان کوتاه با نام های یک مسئله موقتی، وقتی آقای پیرزاده برای شام می آمد، ترجمان دردها ، یک دربان واقعی، خانه خانم سِن، خانه تبرک شده، مداوای بی بی هلدر، سومین و آخرین قاره را روایت می کند. مژده دقیقی ترجمان دردها را به فارسی برگردانده و انتشارات هرمس منتشر کرده است.
داستان هایی از آدم هایی که قربانی زمانه ی دستخوشِ تحول شده اند. شاید من، شاید شما. در ادامه مطلب می توانید داستان “یک دربان واقعی” از کتاب ترجمان دردها که سرگذشت زنی به نام “بوری ما” را نقل می کند، بخوانید. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
25
اشتراک‌گذاری

دختری در قطار . پائولا هاوکینز، با ترجمه محبوبه موسوی

س.م.ط.بالا
دختری در قطار . پائولا هاوکینز، با ترجمه محبوبه موسوی

دختری در قطار نه تنها یک رمان مهیج و پلیسی، بلکه تریلری روان شناختانه است. ماجرای همیشگی عشق و شکست، اینبار با همراهی افکار سرگردان، به داستانی معمایی منجر شده. دختری در قطار با روایتی مدرن، سراغ موضوعی کلاسیک می رود تا اینبار، وحشت و خون را از میان درد و ترومای زنانه بیرون بکشد. ریچل که زنی دائم الخمر است برای خودش ارزشی قائل نیست؛ از نظر او زنان فقط از دو وجه قابل توجه اند: وضعیت ظاهری و نقش مادریشان. پس با این حساب، او که ظاهری معمولی دارد و نازاست، نمی تواند مورد توجه مردی واقع شود؛ موهبتی که احتمالا از نظر او، زن های دیگر قصه – آنا و مگان – از آن بهره مندند. ریچل بیش از آنکه در واقعیت زندگی کند، در خیال و بین آدم های خیالی یی که فقط خودش آنها را میبیند سیر می کند؛ آن قدر که درگیر حوادث بینشان می شود؛ حوادثی که هیچ وقت رخ نداده اند. اما چه اتفاقی می افتد که زندگی زن های این داستان، در هم تنیده می شود؟ پائولا هاوکینز برای بیان این داستان کار مهمی کرده؛ او دقیق و موشکافانه به اطرافش و آدم ها – آدم های معمولی – چشم دوخته. داستان او روایتی مدرن و چندصدایی از ماجرای سه زن است، که هر کس از زاویه ی دید خودش آن را برایمان تعریف می کند.

رمان “دختری در قطار” نوشته ی “پائولا هاوکینز” (Paula Hawkins) با ترجمه ی “محبوبه موسوی”، توسط انتشارات “میلکان” منتشر شده است. آنچه خواندید از متن پشت جلد کتاب برداشته شده است. در ادامه ی مطلب می توانید بخش هایی از این رمان را بخوانید (این بخش ها را از دیوار شهر کتاب کپی کردم). (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
25
اشتراک‌گذاری

آزادی. بخشی از کتاب پیامبر جبران خلیل جبران

س.م.ط.بالا
آزادی. بخشی از کتاب پیامبر جبران خلیل جبران

آنگاه مرد سخن وری گفت با ما از آزادی سخن بگو.
و او پاسخ داد:
در دروازه ی شهر و در کنارِ آتشِ اجاق تان دیده ام که خود را به خاک می اندازید و آزادیِ خود را می پرستید، همچنان که بردگان در برابرِ فرمانروا خم می شوند و او را ستایش می کنند، با آن که بر دستِ او کشته می شوند.
آری، در باغِ معبد و در سایه ی برج دیده ام که آزادترین کسان در میانِ شما آزادی خود را مانندِ یوغی به گردن و مانندِ دست بندی به دست دارند. و از دلم خون می ریزد؛ زیرا که شما فقط آنگاه می توانید آزاد باشید که حتی آرزو کردنِ آزادی را هم بندی بر دست و پای خود ببینید، و هنگامی که دیگر از آزادی همچون هدف و غایت سخن نگویید.
شما آنگاه به راستی آزادید که گرچه روزهاتان فارغ از نگرانی و شب هاتان عاری از اندوه نباشند، چون این چیزها زندگی را بر شما تنگ کنند، از میانِ آن ها برهنه و وارسته فراتر بروید.
اما چه گونه باید از روزها و شب های خود فراتر بروید، مگر با شکستنِ زنجیری که در بامدادِ هشیاریِ خود بر گردِ ساعتِ نیمروزِ خود بسته اید؟
به راستی، آن چیزی که شما نامش را آزادی گذاشته اید سنگین ترینِ این زنجیرهاست، اگر چه حلقه های آن در آفتاب بدرخشند و چشم تان را خیره کنند.
مگر آن چیزهایی که باید دور بیندازید تا آزاد شوید، پاره های وجودِ شما نیستند؟
اگر قانونِ ستم گرانه ای ست که می خواهید از میانش بردارید، آن قانون را به دستِ خود بر پیشانی نوشته اید. این نوشته با سوزاندنِ کتاب های قانون پاک نمی شود، یا با شستنِ پیشانیِ داوران تان، اگر چه دریا را بر سرِ آن ها بریزید.
و اگر فرمانروای خودکامه ای ست که می خواهید از تخت سرنگونش کنید، نخست آن تختی را که در درونِ شما دارد از میان ببرید. زیرا چه گونه خودکامه ای می تواند بر آزادگان و سرفرازان فرمان براند، مگر با خودکامگیِ سرشته در آزادیِ آن ها و با سرافکندگیِ همراه با سرفرازیِ آنها؟
و گر ترسی ست که می خواهید از دل برانید، جای آن ترس در دلِ شماست، نه در دستِ کسی که از او می ترسید.
به راستی در درونِ شماست که همه ی چیزها مدام دست به گردنِ یکدیگر دارند و پیش می روند — آنچه او را می خواهید و آنچه از او می ترسید، آنچه شما را از خود می راند و آنچه شما را به خود می کشد، آنچه در پی اش می گردید و آنچه از او می گریزید. این چیزها در درونِ شما در گردش اند، مانندِ روشنی ها و سایه ها که به هم پیوسته اند.
و هنگامی که سایه ای محو می شود و دیگر نیست، آن روشنی که بر جا می ماند سایه ی روشنیِ دیگری ست. و بر این سان آزادیِ شما هنگامی که زنجیرِ خود را از دست می نهد، باز خود زنجیرِ آزادیِ بزرگتری می گردد.

متنی که خواندید بخشی از کتاب “پیامبر” نوشته ی “جبران خلیل جبران” بود. همچنین این نویسنده کتاب دیگری دارد به نام “دیوانه”. این دو کتاب به صورت جداگانه به زبان فارسی ترجمه شده اند. اما ترجمه ای که من متن را از آن آورده ام توسط “نجف دریابندری” انجام شده که هر دو کتاب را ذیل یک کتاب و تحت عنوان “پیامبر و دیوانه” به دست “نشر کارنامه” جهت انتشار سپرده است. ترجمه ی کتاب بسیار خوب و روان است و توصیه می کنم حتما این کتاب را بخوانید. اگر نخوانده اید!…

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
20
اشتراک‌گذاری

مارک دو پلو . سفرنامه ها و عکس های منصور ضابطیان

س.م.ط.بالا
مارک دو پلو . سفرنامه ها و عکس های منصور ضابطیان

مارک دو پلو کتابی ست مفرح از سفرنامه ها و عکس های منصور ضابطیان، چکیده ای از سفرهای او به این سوی و آن سوی جهان طی دو سال. ضابطیان در مقدمه ای بر کتاب چنین می گوید که:

با سفر، مفهوم لذت از جهان هستی را بیشتر دریافته ام و احساس خوشبختی بیشتری کرده ام. این احساس خوشبختی به واسطه ی بخش خوش گذرانه ی سفر نیست که در حضر هم می توان خوش گذراند، اما احساس خوشبختی نکرد. این احساس تنها با تجربه ی سبک زندگی مردم جهان است که پدید می آید. اینکه ببینی چگونه می شود در یک زاغه در روستایی در شهر مومباسای کنیا زندگی کرد و خوشحال بود و چگونه می توان در عمارتی باشکوه در بِوِرلی هیلز کالیفرنیا بود و دست به خودکشی زد. سفر بیش از هر چیز کارکردی درونی دارد در یافتن فرمول های مناسبی برای ساخت یک دنیای شخصی. دنیایی که مختصاتی کاملا ویژه دارد که به تعداد آدم های جهان تعدد می یابد. احساس خوشبختی کردن تنها و تنها در گرو کشف این فرمول و بنا کردن این دنیای مبتنی بر علایق شخصی و گرایش های روانی ست. آدمی یا به این فرمول دست پیدا می کند یا نه. اگر دست پیدا کند، در هر موقعیت تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی که باشد می تواند راه های احساس خوشبختی را بیابد و تکرار می کنم که سفر در درک این مفهوم بسیار موثر است.

از مقدمه کتاب مارک دو پلو . منصور ضابطیان

این کتاب مجموعه ای از گزارش های شخصی ضابطیان از سفر به کشورهای کنیا، آلمان، هلند، بلژیک، جمهوری چک، پرتغال، عراق، یونان و برزیل است. نشر مثلث این کتاب را منتشر کرده است.

سفر جدا از جنیه های تفریحی و سرگرم کننده اش، یک سویه ی مهم فرهنگی دارد. آشنایی با سرزمین های دیگر آدم را از چارچوب دگم فرهنگی اش خارج می کند و او را به این نتیجه می رساند که همه ی دنیا همین چاردیواری محصور اطرافش نیست و تازه می فهمد که در گستره ی این جهان چقدر ناچیز است و دنیا چقدر شوخی تر از آن چیزی ست که تصور می کرده. در عین حال به این نتیجه می رسد که دنیا آنقدرها هم که فکر می کرده بزرگ نیست و آدم های به ظاهر غریبه در جهان چگونه به فصل مشترک هایی در تفکر و احساس می رسند.

از مقدمه کتاب مارک دو پلو . منصور ضابطیان

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
18
اشتراک‌گذاری

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد. اوریانا فالاچی.یغما گلرویی

س.م.ط.بالا
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد (Letter to a Child Never Born):

مهم نیس خودت اینُ بخوای یا نه! من همون ظلمی رُ که در حقِ خودمُ پدر مادرمُ پدربزرگُ مادربزرگم شده، به تو هدیه می کنم! حتم دارم اگه از اولین موجودی که اسمشُ آدم گذاشتن پرسیده بودن: دوس داری به دنیا بیای؟ از ترسُ دلهره به خودش می پیچیدُ جواب منفی می داد! ولی هیشکی از اون نپرسیدُ اون به دنیا اومدُ زنده گی کردُ بعد از این که موجودای دیگه یی – که کسی از اونا هم چیزی نپرسید – رُ پس انداخت، مُرد! خلاصه همه همین کارُ کردنُ این ماجرا هزارون سال ادامه داشتُ لابد اگه اجباری نبود ما هم حالا زنده نبودیم!
شجاع باش!کوچولو! به دنیا بیا! فکر می کنی تخمِ یه گیاه که زمینُ سوراخ می کنه وُ نَم نَمَک جوونه می زنه شجاع نیست؟ کافیه یه نسیم بِوَزه وُ وجود اون جوونه رُ به هیچ بدل کنه، یا پای یه بچه موش یه کم محکم تر از حد معمول رو ساقه ش بره وُ دوباره برگردونتش زیر خاک! با تموم اینا اون نمی ترسه وُ قد می کشه وُ تخمای دیگه دُرُس می کنه وُ باهاشون یه جنگل می سازه!
اگه یه روز سرم داد بکشی که: چرا منُ به دنیا آوُردی؟ بهت می گم: من همون کاری رُ کردم که درختا هزارونُ هزارون سال قبلِ من کردنُ می کنن! فکر می کنم کارِ دُرُستیه! 
مهم اینه که وقتی فهمیدیم انسان درخت نیست، وقتی فهمیدیم غصه ها وُ رنجایی که انسان می کشه هزارون بار بزرگتر از دردِ درختاس، وقتی فهمیدیم ما نیازی نداریم که جنگل دُرُست کنیم، وقتی فهمیدیم هر دونه یی بدل به درخت نمی شه وُ اکثر دونه ها قبلِ قد کشیدن گُم می شن یا می میرن، نظرمونُ عوض نکنیم!

متنی که خواندید، گزینشی بود از کتاب “نامه به کودکی که هرگز راده نشد” نوشته اوریانا فالاچی (Oriana Fallaci) با ترجمه ای خوب از یغما گلرویی که انتشارات دارینوش منتشر کرده است.

هیچ وقت نفهمیدم چه طور این جوری می خنده، ولی فکر می کنم دلیلش گریه کردنای زیادشه! فقط کسایی که زیاد گریه می کنن می تونن قدر قشنگیای زندگی رُ بدوننُ خوب بخندن! گریه کردن آسونه وُ خندیدن سخت!

برگرفته از متن کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

یغما گلرویی با متنی زیبا برگردان کتاب را تقدیم کرده است به:

به موهای سپیدِ مادرم …

بیست ساله ام!
در محاصره ی چهار دیوارم! منتظرم! دلم برای آغوش کسی تنگ است، دلم هوای عطر کودکی دارد… به مادرم می اندیشمُ حادث می شود! آن سوی اصطکاکِ خشکِ فلز، راهی می شوم! قلمی را به سمتم دراز می کنند! کسی از من امضای یادگاری می خواهد… چندین پله را بالا می روم! در انتهای پله ها سایه یی می بینم… سایه یی روشن! مادر با چادر پیرتر به نظر می آید! پیش می رومُ پیش می آیدُ اعجازِ آغوشش را به من می بخشدُ… دیگر دردی نیست! دیگر نمی ترسم! دیگر تنها نیستم!
مادر را نگاه می کنم! چادر او را پیر نکرده بود! موهای سیاهش را گُم کرده است! باید به او بگویم که آغوشش چه اکسیری ست! باید سپیدیِ تک تک موهایش را جُبران کنم! ولی چه گونه؟… در راهِ خانه دفتری سفید می خرم مدادم را تیز می کنم! موهای سپید مادر به من آموختند، که شب تیره هم عاقبت روشن خواهد شد و من تا خود صبح می نویسم، می نویسم، می نویسم…
هر تار سپید موی مادر می باید کتابی شود…

برگردان این کتاب را
به چشم های نگران
و موهای سپید مادرم تقدیم می کنم.
یغما گلرویی 6 / اَمُرداد / 1382

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
29
اشتراک‌گذاری

فوتبال علیه دشمن. نوشته سایمون کوپر. ترجمه عادل فردوسی پور

س.م.ط.بالا
فوتبال علیه دشمن. نوشته سایمون کوپر. ترجمه عادل فردوسی پور

فوتبال چیزی فراتر از محبوب ترین بازی جهان است. برای میلیون ها نفر، فوتبال حکم مرگ و زندگی را دارد و یک زبان بین المللی است. فوتبال به تعبیر پله “بازی زیبایی” است که جنگ ها را آغاز می کند و به پایان می رساند، جرقه ی خیلی از انقلاب ها را زده و خیلی از دیکتاتورها را هم در قدرت نگه داشته است.
سایمون کوپر به 22 کشور سفر کرد تا تاثیر گاه عجیب فوتبال بر سیاست و فرهنگ این کشور ها را درک کند. در عین حال تلاش کرد متوجه شود چه عاملی باعث می شود کشورهای مختلف این بازی ساده را این قدر متفاوت بازی کنند.
کوپر در این مسیر با تعداد زیادی هوادار متفاوت فوتبال روبه رو شد، از هوادار برلین شرقی که پلیس امنیتی آلمان شرقی به خاطر طرف داری تیم محبوبش آزارش داد، تا ژنرالی آرژانتینی که دیدگاه خودش را راجع به تاکتیک ها داشت. او همچنین اشتراک ترسناک بین فوتبال و سیاست را روشن کرد، به خصوص در زمان حمله های یازده سپتامبر، که امثال اسامه بن لادن به شدت دغدغه ی فوتبال داشتند. حاصل تلاش او تحقیق جالبی است درباره ی فوتبال و جایگاهش در جهان.
متنی که خواندید، از پشت جلد کتاب “فوتبال علیه دشمن”، نوشته ی سایمون کوپر و با ترجمه ی عادل فردوسی پور برداشته شده است. این کتاب سال 1993 میلادی در 19 فصل به چاپ رسید. 10 سال بعد با افزودن دو فصل دیگر و ضمیمه تجدید چاپ شد. (طبق گفته ی مترجم بخشی از فصل پایانی کتاب در ترجمه، بنا بر ملاحظاتی حذف شده است.)

فردوسی پور در مقدمه ای بر این کتاب می نویسد:

سایمون کوپر در کتابش به قدرت و نفوذ فوتبال در عرصه های غیر فوتبالی می پردازد؛ از تاثیر پیچیده ی فوتبال در دگرگونی ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، از به هم پیوستگی و ازهم گسستگی ملیت ها و قومیت ها، از توافق و تقابل فرهنگ ها و تمدن ها، تا باور آن که این ورزش عجیب و محبوب مرزهایی فراتر از آن خطوط سپید پیرامون مستطیل های سبز دارد؛ مرزهایی ناپیدا و ناشناخته به وسعت این جهان پهناور.
شاید بهترین انگیزه برای خواندن این کتاب تعبیری است که سایمون بارنز نویسنده ی روزنامه ی تایمز درباره ی فوتبال علیه دشمن دارد: «اگر فوتبال را دوست دارید این کتاب را بخوانید… و اگر فوتبال را دوست ندارید، باز هم این کتاب را بخوانید!»

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
17
اشتراک‌گذاری

چه می‌خواهیم ؟ از رمان «نقاب دیمیتریوس» – نوشته اریک امبلر

س.م.ط.بالا

… در این جهانی که از آن همه‌ی ماست، من با زندگی ام چه کرده‌ام؟ … در واقع من همیشه زیاده از حد شوریده‌ام و نگران کلّ جهان! شاید به همین دلیل است که هیچ‌گاه نفهمیدم از زندگی‌ام چه می‌خواهم.

بسیاری از ما انسان‌های بدبختی هستیم. سال از پی سال می‌گذرد و ما مدام در حال جستجو. اما از کجا بدانیم چه می‌خواهیم ؟ …

رمان «نقاب دیمیتریوس» – نوشته اریک امبلر – ترجمه شهریار وقفی‌پور – انتشارات هرمس

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
11
اشتراک‌گذاری