فلسفه ملال ؛ نوشته لارس اسوندسن با ترجمه افشین خاکباز

س.م.ط.بالا
کتاب فلسفه ملال ؛ لارس اسوندسن با ترجمه افشین خاکباز

کتاب فلسفه ملال (A Philosophy of Boredom) نوشته “لارس اسوندسن” (Lars Fr. H Svendsen) با ترجمه “افشین خاکباز” توسط “فرهنگ نشر نو” منتشر شده است.

لینک کتاب در سایت انتشارات + امکان مطالعه بخشی از کتاب

کتاب حاضر شامل چهار فصل اصلی است:

  • طرح مسئله: در فصل نخست، شرحی کلی از جنبه‌های مختلف ملال و رابطه آن با مدرنیته ارائه می‌شود.
  • داستان‌ها: فصل دوم به ارائه برخی از داستان‌های ملال اختصاص دارد. یکی از نظریه‌های اصلی که در این بخش مطرح می‌شود این است که از نظر تاریخ اندیشه‌ها، رومانتیسم برای درک ملال در دوران مدرن بنیادی‌ترین نقش را ایفا می‌کند.
  • پدیدارشناسی: فصل سوم بر پژوهش‌های پدیدارشناسانه‌ی هایدگر درباره‌ی ملال متمرکز است.
  • اخلاق: در فصل چهارم این بحث مطرح می‌شود که در برابر ملال چه موضعی می‌توانیم اتخاذ کنیم و چرا مجبور نیستیم چنین موضعی بگیریم.

متن پشت جلد کتاب فلسفه ملال

ملال همواره به‌نوعی با انسان همراه بوده است. کی‌یرکه‌گور می‌گوید:
خدایان ملول بودند و بنابراین انسان را آفریدند. آدم از تنهایی ملول بود و بنابراین حوا را خلق کردند. از آن زمان، ملال وارد جهان شد و درست به همان نسبتی که جمعیت رشد می‌کرد، ملال نیز بیشتر می‌شد.
این پدیده که در دوران پیشامدرن به اشراف و برخی طبقات خاص محدود بود از دوران رومانتیسم گسترش یافت و به‌تدریج به یکی از ویژگی‌های انسان مدرن تبدیل شد.
ملال مردم را از درون می‌خورد و همچون غبار، بی‌آنکه ببینیم می‌آید و می‌رود و همچون خاکستر بر دست و چهره‌مان می‌نشیند. برخی ملال را ریشه‌ی تمام شرها می‌نامند، برخی دیگر آن را امتیازِ انسانِ مدرن و حتی وجه تمایز انسان و حیوان می‌دانند و گروهی دیگر، بر این باورند که ملال انسان را از انسانیت تهی می‌کند. برخی ملال را ثمرۀ کوچ معنا از زندگی انسان مدرن می‌دانند و برخی دیگر، آن را چیزی می دانند که به معنای بزرگ نهفته‌ای اشاره دارد.
ملال با معنای هستی سروکار دارد و همین کافی است تا اسوندسن، آن را موضوع فلسفه بداند. او در این کتاب می‌کوشد با رویکردی بینارشته‌ای و با بهره‌گیری از متونی از رشته‌های فلسفه، ادبیات، روانشناسی، الهیات و جامعه‌شناسی و بررسی آرای فیلسوفانی همچون سنکا، کانت، کی‌یرکه‌گور، نیچه و هایدگر و تحلیل مسائلی همچون رابطۀ ملال با رومانتیسم و مدرنیته، کار و فراغت، و مرگ و زندگی، ما را به درک بهتری از ابعاد مختلف این مفهوم و نقشی که در زندگی ما ایفا می‌کند و واکنش‌های مختلفی که می‌توان در برابر آن نشان داد برساند.

در ادامه می‌توانید بخش‌هایی کوتاه از کتاب فلسفه ملال را بخوانید:

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
5
اشتراک‌گذاری

عشق و اراده ؛ نوشته “رولو می” با ترجمه دکتر “سپیده حبیب”

س.م.ط.بالا
عشق و اراده ؛ نوشته "رولو می" با ترجمه دکتر "سپیده حبیب"

عشق و اراده (Love and will) اثر برجسته‌ی رولو می(Rollo May)، یکی از پبشگامان روان‌شناسی وجودی(اگزیستانسیال) آمریکاست. در این کتاب که به گفته رولو می محصول 30 سال تأمل، تجربه و تخصص اوست، سرگذشت دو خصیصه بنیادی یعنی عشق و اراده را در جوامع انسانی از نگاه اسطوره‌ای تا مدرنیته در چشم‌اندازی وجودگرایانه رمزگشایی می‌کند.

این کتاب با ترجمه دکتر سپیده حبیب، توسط نشر دانژه به زبان فارسی منتشر شده است.

دیباچه

همه آنچه هست، دل‌انگیز است. آفتاب از فراز کوه سر بر می‌آورد و سبزی شگفت انگیز با پرمایگی وافرش از دره ژرف سرازیر می‌شود. گویی درختان در طول شب اندکی قد کشیده‌اند و علفزار با میلیون‌ها سوسن وحشی سیاه‌چشم از هم شکفته است.

این رفت و آمد بی‌پایان، بازگشت ابدی: روییدن، جفت گیری، مردن و دوباره روییدن را باز حس می‌کنم. و می‌دانم آدمیزاد هم بخشی از این رفت و بازگشت ابدی‌ست، بخشی از اندوهش و بخشی از آهنگش. ولی شعور انسانِ جست‌و‌جوگر فرامی‌خوانَدش تا از این بازگشت ابدی برگذرَد. من نیز مانند دیگرانم جز آنکه جست‌وجویی متفاوت را برگزیده‌ام. همواره بر این اعتقاد بوده‌ام که باید در جست‌وجوی حقیقت درونی بود با این باور که میوه‌ی ارزش‌های آینده تنها زمانی قادر به رشد است که بذرش را تاریخ امروز ما افشانده باشد.
معتقدم به ویژه در این سده‌ی بیستمِ در حال گذار، زمانه‌ای که حاصل کامل شکست ارزش‌های درونی‌مان را به نظاره نشسته‌ایم، بسیار مهم است که به جست‌وجوی سرچشمه‌ی عشق و اراده برخیزیم.

درباره این کتاب به نقل از سایت الف بیشتر بخوانید:

رولو مِی (۱۹۰۹-۱۹۶۹) روان‌شناس بزرگ و پدر روان‌شناسی اگزیستانسیال آمریکا در شصت سالگی اثری منتشر کرد که به قدری مورد استقبال قرار گرفت که کتاب پرفروش همان سال شد. این شاه‌کار کم نظیر که “عشق و اراده” نام داشت، جایزه ملی رالف والدو امرسون را نیز در سال بعد از آن خود کرد. رولو می در باب این کتاب خود در فصل اول می‌گوید: “من این کتاب را بر اساس تجربه ۲۵ سال کار فشرده خود می‌نویسم که به عنوان روان درمان‌گری روانکاو، به درمان کسانی پرداخته‌ام که می‌کوشند با تعارض‌های خود روبه‌رو شوند و به آن‌ها بپردازند. زیربنای این تعارض‌ها وجوه از کار افتاده عشق و اراده است. به عبارتی هر روان درمان‌گر همواره در حال پژوهش است یا باید باشد، پژوهش به معنای کندوکاو برای یافتن سرچشمه‌ها”. پس این اثر کندوکاوی برای یافتن سرچمشه‌های عشق و اراده است. اما چه ضرورتی دارد که در پی چنین کاری باشیم؟

از نظر رولو می دلیل این مطلب یک نکته تکان دهنده در مورد وضعیت عشق و اراده در زمانه ماست. آن نکته تکان دهنده این است که گرچه در گذشته عشق و اراده را پاسخ معضلات زندگی قلمداد می‌کردند، اکنون اما خودشان به مشکل زندگی بدل شده‌اند. این دو مورد نه تنها دچار مشکل شده‌اند، بلکه خود مسبب مشکلات گوناگونی برای ما هستند. برای نمونه به علت وجود مشکلاتی در عشق و اراده، اساس وجودمان از احساسات و فرآیندهای مرتبطی که عشق و اراده دو نمونه شاخص آن‌هاست، تهی شده است. انسان‌ها از روی ناچاری در خود فرو می‌روند و با نوع جدیدی از بحران هویت درگیر می‌شوند. در مرحله بعدی دچار بی‌احساسی می‌گردند. مرحله بعد از آن هم خشونت است؛ زیرا هیچ کس نمی‌تواند تجربه کرخت‌کننده عجز و ناتوانی خود را به مدت طولانی تاب آورد.

اساسا باید گفت جهان ما در وضعیتی به‌ سر می‌برد که عشق ورزیدن و اراده کردن در آن به طرز عجیبی دشوار شده است. در جهانی که دارای پیشرفته‌ترین ابزار ارتباطی است، برقراری ارتباط شخصی واقعی بسیار دشوار و نادر می‌شود. بسته شدن راه‌های تاثیرگذاری ما بر دیگران و تاثیرگذاری دیگران بر ما اختلال اصلی موجود در عشق و اراده است. به همین علت عشق و اراده روزبه‌روز مسئله‌دارتر می‌شوند تا جایی که برخی بر این باورند که دستیابی به این دو اساسا ناممکن است. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

رگه طلا (سفر به دل خلاقیت)، جولیا کامرون

رگه طلا (سفر به دل خلاقیت)، جولیا کامرون

جولیا کامرون(Julia Cameron)، نویسنده کتاب پرفروش راه هنرمند، این بار در کتاب “رگه طلا: سفر به دل خلاقیت” (The vein of gold: a Journey to your creative heart) از تجربه وسیع خود در حوزه هنر و تدریس استفاده می کند تا خوانندگان کتاب را به سوی افق های زندگی ای خلاق تر و پُر ثمرتر هدایت کند.

این کتاب خارق العاده با استفاده از روشهای مبتکرانه در رابطه با روندهای خلاق وجود ما و با در اختیار گذاشتن بیش از یکصد تکلیف ارزشمند و الهام بخش، ما را به سوی رشد و شفای حقیقی پیش می برد.

کتاب رگه طلا به صورت “سفر به دل خلاقیت” طراحی شده است و خوانندگان را از هفت قلمرو عبور می دهد:

قلمرو داستان، جایی که زبان باعث زنده شدن تصاویر خلاق می شود.
قلمرو تصویر، جایی که ما یاد می گیریم اطلاعات را به صورت جامع دریافت کنیم و به برداشت ها، شهود، و احساسات شخصی خود ارج نهیم.
قلمرو صدا، جایی که ما با آهنگ جریان زندگی خلاق هم صدا می شویم و هر روز در عمل صدای بیشتری خلق می کنیم.
قلمرو روابط، جایی که ما مهارت های خود را بیشتر و یاران معتمد خود را انتخاب می کنیم.
قلمرو نگرش، جایی که منفی بافی ها را دور می ریزیم و یاد می گیریم خلاقیت های خود را سبکبار تر دنبال کنیم
قلمرو معنویت، جایی که ما تماس آگاه با قلمروهای متعالی تر را می آموزیم تا با منابع درونی خود بیشتر در تماس باشیم.
قلمرو امکانات، جایی که ما به بینش خلاق خود از زندگی دست می یابیم.

آرزو خوب است. شور خوب است. آرزوی پرشور روی اراده تمرکز می کند و این باعث اراده و محرک انرژی می شود.
وقتی ما بتوانیم با خودمان روشن باشیم، می توانیم با دنیا روشن باشیم.
وقتی با خودمان و دنیا روشن باشیم، آن گاه بیشتر می توانیم به خودمان احترام بگذاریم. این عزت نفس قادرمان می سازد تا با آمادگی بیشتری هدایایی که هستی به عنوان پاداش وضوحمان تقدیم می کند دریافت کنیم.
درست همانطور که یاد می گیریم کارها را شروع کنیم و به پایان نرسانیم، می توانیم یاد بگیریم آنچه را شروع کرده ایم تکمیل کنیم.

چه درگیر یک طرح خلاق باشید، چه تازه شروع به پرورش خلاقیت خود کرده باشید، این کتاب خارق العاده ابزاری نو و عملی برای حفر کردن و استفاده از رگه طلایی درونتان در اختیار شما قرار می دهد.
اجازه گفتن ناگفتنی ها
اجازه فکر کردن به غیر قابل فکر ها
اجازه خلق هنر هایی که پیش از این خلق نکردنی بود.

ما برای این اینجاییم که شاهد آفرینش باشیم و تقویتش کنیم.(انی دیلارد)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

دعای فرانسیس

خدایا مرا وسیله ای نیرومند برای بسط و توسعه صلح و آرامش قرار ده.
خدایا یاریم کن تا:
در دل های افراد ستمدیده ، عفو و بخشش.
در دل های آکنده از تردید، ایمان.
در دل های سرشار از ناامیدی، امید.
در دل های مملو از ظلمت، روشنایی.
در دل های سرشار از غم و اندوه، شادمانی.
خدای من کمکم کن تا :
همان گونه که به فکر تسلی غم و درد خود هستم، در راه تسکین اندوه دیگران بکوشم؛
به همان اندازه که در اندیشه تفهیم نقطه نظر هایم هستم، به فهمیدن سخنان دیگران توجه کنم.
چرا که آنچه در یافت می کنیم، ناشی از ایثار است؛
با عفو و بخشش مشمول عفو و بخشش می گردیم؛
با مرگ حیات نفسانی، در حیات ابدی متولد می شویم.
فرانسیس مقدس

این دعای ساده یکی از معروف ترین و به یاد مانده ترین دعا در طول تاریخ برشمرده شده است.
این دعا تقاضای رهایی از سیاهچاله حقارت و داوری است.

اخیرا در یک مسابقه تنیس شرکت کرده بودم، فرصتی یافتم تا معنای دعای فرانسیس را در عمل تجربه کنم.
در این مسابقه دو نفر در برابر دو نفر رقابت می کردند. پس از مدتی کوتاه یکی از افراد طرف بازنده که ظرفیت باخت نداشت با لحنی خشن و طعنه آمیز راکت را به زمین کوبید و زیر لب به وضعیت نامساعد بازی اش دشنام داد و پس از تمام شدن بازی، بدون خداحافظی به سرعت از زمین تنیس خارج شد،
هنگامی که ما سه نفر زمین را ترک می کردیم مشاهده کردم که دو نفر دیگر رفتار همبازی عصبانی را به باد ملامت گرفته و سرزنش کردند. چیزی نمانده بود که من هم در مقام ملامت به آن ها ملحق شوم
اما ناگهان دعای فرانسیس به من گوشزد می کند که ارتباط متقابل و هماهنگ خود را با همه عناصر و نیروی حیات حس کنم.
به همین دلیل هنگام خروج از محوطه بازی به فردی که به خاطر باخت رنجش به دل داشت نزدیک شدم، دست هایم را دور کمرش حلقه زدم و به او گفتم:
همه ما لحظه های بد و ناگوار را پشت سر گذاشته ایم.
با این رفتار قصد نداشتم برتری خود را به او اثبات کنم. بلکه این دعا به من گوشزد کرد که،
روح هستی را در همه چیز و همه کس مشاهده کنم.

برگرفته از کتاب اندیشه های ماندگار (تحلیل افکار پیشوایان و فرزانگان)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
10
اشتراک‌گذاری

مردی که درخت می‌کاشت ؛ داستانی از ژان ژیونو

س.م.ط.بالا
مردی که درخت می‌کاشت

کتاب

“مردی که درخت می‌کاشت” در سال 1953 میلادی منتشر شد. ژان ژیونو (Jean Giono) نویسنده‌ی فرانسوی این داستان تمثیلی است. عنوان اصلی کتاب L’homme qui plantait des arbres به زبان فرانسوی است.

طرح اصلی داستان

داستان از سال ۱۹۱۰ میلادی شروع می شود كه یك مرد جوان با پای پیاده عازم منطقه پروونس فرانسه می شود. پس از چندین روز پیاده روی خود را در بیابانی بی آب و علف می یابد و ذخیره آبش تمام می شود. در این اوضاع نه چندان مناسب به چوپان میانسالی برخورد می كند كه او را نجات می دهد. مرد جوان شب را در خانه چوپان كم حرف سپری می كند و در می یابد كه نام او “الزیارد بوفیر” است. مردی كه همسرش و تنها فرزندش را از دست داده و اكنون تنها زندگی می كند و تنها هدف او آباد كردن این زمین‌های بایر است. او هر روز راهی صحرا شده و درخت بلوط می كارد. با شروع جنگ جهانی مرد جوان عازم جبهه جنگ می‌شود و پس از اتمام جنگ بار دیگر به دیدن الزیارد بوفیر می رود و ناگهان بجای بیابان خشک و بی آب و علف با منظره ای بدیع روبرو می‌شود…

منبع: سایت هنر مقاومت

ژان ژیونو در بعضی از رمان‌هایش به صحنه‌هایی از جنگ و خشونت و تباهی پرداخته است. هر چند که در این رُمان، به جامعه سیاه و انسان‌هایی که در تیرگی روزگار می‌گذرانند، اشاره می‌کند، اما طبیعت، وارستگی مرد چوپان، اِلزِیار بوفیه (شخصیت اصلی داستان) و روشنایی‌ای که یک نفر می‌تواند به تنهایی به یک جامعه ببخشد، درون‌مایه‌ی اصلی داستانش را تشکیل داده‌ است. (نقل از سایت گوشه)

مردی که درخت می‌کاشت

انیمیشن کوتاه

در سال 1987 میلادی با اقتباس از داستان مردی که درخت می‌کاشت ، فردريک بک (Frédéric Back) انیمیشن کوتاهی ساخت که موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه در سال 1988 میلادی شد.

این انیمیشن زیبا 30 دقیقه طول دارد و در نسخه‌ی اصلی به زبان فرانسوی و با روایتگری “فیلیپ نوآره” منتشر شده است.

در ادامه می‌توانید این انیمیشن را تماشا کنید (این نسخه توسط سایت ایده‌آلیتی به زبان فارسی صداگذاری شده است. البته این یک برگردان حرفه‌ای نیست.)

مردی که درخت می‌کاشت
ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

محیط را عوض کنید(چگونه با مصلحت اندیشی اوضاع را به سود خود و اطرافیانتان تغییر دهید)

محیط را عوض کنید

صنعت هوانوردی برای مدتهای مدیدی از شیوه ای ثابت استفاده کرده است. از آنجا که بیشترین سوانح هوایی موقع بلند شدن و فرود آمدن هواپیماها رخ می دهد — چرا که پرحادثه ترین بخش هر پرواز بوده و محتاج هماهنگی شدید می‌باشد — این صنعت قانون سکوت در اتاق خلبان را پذیرفته است. هر زمان هواپیمایی در ارتفاع 10000 پا باشد — چه در حال بالا رفتن یا پایین آمدن باشد — در کابین خلبان کسی اجازه صحبت ندارد، به غیر از آنچه مستقیم به پرواز مربوط باشد. در ارتفاع 11000 پا، خدمه کابین پرواز می توانند درباره فوتبال، بچه هایشان، یا مسافران صحبت کنند، اما نه در ارتفاع 9500 پا.

یک گروه فناوری اطلاعات (IT) از مضمون کابین بی صدا موقع تهیه یک طرح مهم نرم افزاری استفاده کردند.
گروه هدفی اصولی را دنبال می کرد – سکوت در محیط برای کاستن از مدت زمان خلق محصولی تازه، از سه سال به نه ماه بود.
در پروژه های قبلی که با قاطعیت مهلتی برای تحویل کار اعلام شده بود، محیط کار به شدت پر تنش بود.

هنگامی که کارمندان از جدول زمانبندی عقب بودند، برای کمک گرفتن مدام مزاحم همکارانشان می‌شدند و مدیران هم به طور منظم در اطراف گشت می‌زدند و از آنها درباره نحوه پیشرفتشان جویا می شدند. در نتیجه کار مهندسان نرم افزار بیشتر و بیشتر دچار وقفه می‌شد و هفته‌های کار از شصت به هفتاد ساعت افزایش پیدا می کرد و کم کم کارکنان حتی در تعطیلات آخر هفته سر کار می آمدند، امیدوار بودند کار بدون وقفه انجام شود.

روسای گروه IT تصمیم گرفتند تجربه ای را بیازمایند. آنها «ساعات سکوت» را برای صبح روزهای سه شنبه، پنج شنبه و جمعه تا قبل از ظهر در نظر گرفتند هدف این بود که برنامه نویس ها در وضعیت کابین بی صدا قرار بگیرند، که به آنها اجازه می داد روی بخشهای پیچیده رمز نویسی تمرکز کنند بدون آنکه به طور متناوب کارشان دچار وقفه شود.

حتی آدم های بی توجه به اطراف به این تغییر مسیر، واکنش مثبت نشان دادند. در پایان، گروه توانست به هدفش که تولید محصول ظرف نه ماه سختگیری بود برسد. معاون شعبه این موفقیت را به ساعات سکوت کابین بی صدا نسبت می دهد.

او گفت:«فکر نمی کنم ما بدون این ترفند می توانستیم در موعد مقرر کار را تحویل دهیم. این معیار تازه ای است.»

در این محیطهای حساس و پرتنش مثل کابین خلبان، بیمارستان ها و گروه کاری آی تی رفتارهای درست به طور طبیعی تکامل نمی یافت. به پرستاران به طور طبیعی مجالی داده نمی شد که بدون حواس پرت شدن کار کنند و برای برنامه نویس ها به طور طبیعی به حال خود رها نمی شدند تا روی رمز نویسی تمرکز کنند. در عوض روسای شرکت مجبور شدند مسیر را به طور آگاهانه دوباره شکل دهند. با چنین تغییر کوچک در محیط، ناگهان رفتارهای درست بروز کرد.

این مردم نبودند که تغییر کردند؛ موقعیت بود. آنچه مشکل مردم به نظر می رسد، اغلب مشکل موقعیت است.

برگرفته از کتاب کلید را بزن
نوشته چیپ هیث و دن هیث

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری

عاشقی با قلب مصنوعی … مجموعه اشعار مریم موفقی باستانی

س.م.ط.بالا
عاشقی با قلب مصنوعی ... مجموعه اشعار مریم موفقی باستانی

عاشقی با قلب مصنوعی عنوان مجموعه شعری از “مریم موفقی باستانی” است که در سال 1392 توسط انتشارات نصیرا منتشر شده است.

در ادامه چند شعر از این مجموعه را بخوانید:

حال شهر خوبست
فقط گاهی سرفه می‌کند
در هوای نبودنت

***
آنقدر دوری
که چمدان هم
پا درد را بهانه می‌کند

***
عشق هرگز نمی‌میرد
فقط تغییر حالت می‌دهد
و آن حالت دیگر
نامش نفرت است

***
بهار بر می‌گردد
بی آنکه
بفهمد
در نبودش
درختان را
سربریده‌اند

***
کاش خدا می‌دانست
شمردن پول زیر خط فقر
چه کیفی دارد

***
سهم من از جاذبه
افتادن از چشم تو بود

***
دسته گل به آب نده
ماهی به مرگ
جواب مثبت داد

اشعار فوق از کتاب “عاشقی با قلب مصنوعی” نوشته مریم موفقی باستانی انتخاب شده‌اند.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد … سروده‌ها و طرح‌های شل سیلورستاین

س.م.ط.بالا
آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد ... سروده‌ها و طرح‌های شل سیلورستاین

هر که هستی بیا؛
رویاپروری بیا،
آرزومندی، امیدواری، بیا،
دروغ پردازی،
دعا خوانی،
لوبیای سحرآمیز خریداری بیا …

بیا، زیرا وقتی پیاده‌رو پایان می‌یابد، تازه دنیای سیلوراستاین شروع می شود. در این دنیا با بچه‌ای رو به رو می‌شوید که به تلویزیون تبدیل شده و جای دیگر دختری می‌بینید که نهنگی را می‌خورد. تک‌شاخ و هیولایی که خوراکش چای و شاعر است در همین دنیا زندگی می‌کنند، همین‌طور سارا سینتیا سیلویا استاوت که آشغال‌ها را بیرون نمی‌برد.

در این دنیا جایی وجود دارد که می‌توانید سایه‌ی خود را بشویید، باغی هست که در آن الماس می‌روید و محلی که کفش‌ها پرواز می‌کنند. خواهرها حراج می‌شوند و تمساح‌ها پیش دندان‌پزشک می‌روند. شما در این کتاب با مجموعه‌ای از اشعار و تصویرهای خنده‌دار و عمیق سیلوراستاین رو به رو هستید.

«برگرفته از متن پشت جلد کتاب “آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد” سروده‌ی شل سیلورستاین»

کتاب آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد (Where the Sidewalk Ends) مجموعه‌ای از سروده‌ها و طرح‌های شل سیلورستاین (Shel Silverstein) با ترجمه‌ی “رضی هیرمندی” توسط “نشر هستان” منتشر شده است.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

خودشناسی و آگاهی به احساس در همان لحظه ابراز

س.م.ط.بالا
خودشناسی و آگاهی به احساس در همان لحظه ابراز

خودشناسی

در یک حکایت قدیمی ژاپنی آمده است:

روزی یک جنگجوی سامورایی از استاد خود می‌خواهد که مفهوم بهشت و جهنم را برایش توضیح دهد. استاد با حالتی اهانت آمیز پاسخ می‌دهد: «تو آدم نادانی بیش نیستی و من نمی‌توانم وقتم را با افرادی مثل تو تلف کنم.»
سامورایی که غرورش جریحه دار شده است برافروخته و خشمگین می‌شود، شمشیرش را از نیام بیرون می‌کشد و می‌غرد: «می توانم تو را به خاطر این گستاخی بکشم.»
استاد در جواب به آرامی می‌گوید: «این جهنم است.»
سامورایی با مشاهده‌ی این حقیقت که چطور برای لحظه ای اسیر خشم شده بود در خود فرو می‌رود، آرام می‌گیرد، شمشیرش را غلاف می‌کند، در برابر استاد خود سر تعظیم فرو می‌آورد و از او به خاطر این بصیرت تشکر می‌کند.
استاد بلافاصله می‌گوید: «این همان بهشت است.»

هوشیاری سریع سامورایی در مورد آشوب و اضطراب درونی خود، به خوبی تفاوت اساسی میان اسیر بودن در یک احساس و آگاه بودن از آن را نشان می‌دهد.

سقراط هنگامی که می‌گوید: «خودت را بشناس» به این نکته کلیدی در هوشیاری عاطفی اشاره دارد که باید به احساس خود در همان زمان که در حال ابراز آن هستیم، آگاهی داشته باشیم.

«هوش عاطفی، دنیل گلمن، ترجمه حمیدرضا بلوچ، نشر رخ مهتاب، صفحه 81»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
5
اشتراک‌گذاری

معنای “سبزِ زرد” را پاییز می‌فهمد؛ شعری از مصطفی محبوب مجاز

س.م.ط.بالا
معنای "سبزِ زرد" را پاییز می‌فهمد

معنای “سبزِ زرد” را پاییز می‌فهمد
مشروطه را بیش از همه “تبریز” می‌فهمد

“سینایی” ام اما مرید “شیخ اشراقم”
اشراق را جانِ “لبالبریز” می‌فهمد

آری به یغما بُرد وصل تو جوانی را
معنای “یغما” را فقط “چنگیز” می‌فهمد

شب، نور، معنا، سِیر، مشعر، شهد و شاهد را
شرحِ شراب شعر را “شب‌خیز” می‌فهمد

***
منصور را قومی “هوالشطاح” می‌نامند
لیکن “انالحق” را سَری سَر ریز می‌فهمد

«شعری از مصطفی محبوب مجاز؛ از کتاب “شعری شبیه شطح”؛ انتشارات فرهنگ بوستان»

کتاب شعری شبیه شطح، مصطفی محبوب مجاز

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
11
اشتراک‌گذاری