من دوستارِ دلیران‌ام: اما شمشیرزنی بس نیست. باید دانست که را به شمشیر باید زد!

س.م.ط.بالا
من دوستارِ دلیران‌ام: اما شمشیرزنی بس نیست. باید دانست که را به شمشیر باید زد!

من دوستارِ دلیران‌ام: اما شمشیرزنی بس نیست. باید دانست که را به شمشیر باید زد!
وچه بسا در خویشتن‌داری و بگذاشتن و بگذشتن دلیری بیشتری هست: از این راه می‌توان خود را برای دشمنی ارزنده تر نگاه داشت!…
دوستان، شما می‌باید خود را برای دشمنانی ارزنده‌تر نگاه دارید. از این رو می‌باید بسیاری را بگذارید و از کنارشان بگذرید.
به ویژه از کنار بسی فرومایگان که در گوش‌ِتان درباره‌یِ ملت و ملت‌ها هیاهو می‌کنند.
چشمان‌ِتان را از «باد» و «مباد» ایشان پاک نگاه دارید! آن جا حق بسیار است و ناحق بسیار؛ و هرکه بدان‌ها بنگرد خون‌اش به جوش می آید.
دیدن همان و تیغ کشیدن همان! پس به جنگل‌ها رو و شمشیر ات را بخوابان!
راهِ خویش در پیش گیر و بگذار ملت و ملت‌ها به راه‌های خویش روند، که به‌راستی راه‌هایِ تاریکی‌ست که بر آن‌ها دیگر هیچ امیدی پرتوافکن نیست!

«چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

بدانید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت های الهی است، پس مواظب باشید که نعمت ها حیف و میل نگردد و بیهوده تلف نشود که مبدّل به نقمت و بی چارگی خواهد شد.

حسین بن علی عیله السلام

او می‌کشد قلاب را؛ غزلی از سعدی علیه الرحمه

س.م.ط.بالا
او می‌کشد قلاب را؛ غزلی از سعدی علیه الرحمه

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را

من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را

من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب* را

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب* را

امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را

گر بی‌وفایی کردمی یرغو* به قاآن* بردمی
کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را

فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب* را

سعدی چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

معانی برخی لغات:

نشاب: تیرها (فرهنگ فارسی عمید)
یرغو: دادخواهی
بواب: دربان، نگهبان در
بی‌پایاب: عمیق
قاآن: پادشاه بزرگ؛ شاهنشاه (فرهنگ فارسی عمید)

پی‌نوشت:

ابیاتی از این غزل زیبا، با آواز “همایون شجریان” در آلبوم موسیقی “ایرانِ من” منتشر شده است. این آلبوم را می‌توانید از اینجا تهیه نمایید.

 

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
12
اشتراک‌گذاری