راه می پیماید فریادی از انعکاس شب؛

 

صبح است.

راه می پیماید فریادی از انعکاس شب.

روی پنجره های اتاقم

حک می شود؛

خواب تلخ عدم.

انوار تسکین مادرند

نه می شکنند

کمر خم می کنند.

پدر سیاه می پوشد.

آیه هایی از تولد می خواند.

صدای همهمه

جیغ،

ترمه تابوت

کودکی عزیزی را از صفحه های خاطره تا انجماد پرواز می دهد.

رویایشان عوض می شود

رنگ می بازد

و حالا نقطه های کور خاطره

چهل صبح است که تکرار می شود.

mary

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
16
اشتراک‌گذاری

خاموشانه شعری از “سیاوش کسرایی” از مجموعه ی “با دماوند خاموش”

خاموشانه شعری از "سیاوش کسرایی" از مجموعه ی "با دماوند خاموش"

خاموشانه

من در صدف تنها
با دانه ای باران
پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را
غافل که خاموشانه می خشکد
در پشت دیوار دلم دریا

«سیاوش کسرایی – با دماوند خاموش»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
12
اشتراک‌گذاری

سنگی بر سنگ های دیگر در زیر آب های زندگی

سنگی بر سنگ های دیگر در زیر آب های زندگی

پدر و مادرها به ندرت فرزندانشان را رها می کنند، بنابراین بچه ها آنها را رها می کنند. می روند. دور می شوند. لحظاتی که قبلا معرف والدین بود – تایید مادر، سر تکان دادن پدر – با لحظات حاوی دست آوردهای خودشان پوشانده می شود. بچه ها تنها بعد از آن که پوستشان شُل و قلبشان ضعیف شد، پی می برند که سرگذشت و دست آوردهای خودشان، مثل سنگی بر سنگ های دیگر، در زیر آب های زندگی شان، تکیه بر سرگذشت های پدران و مادرانشان دارد.

«از کتاب: در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند – میچ البوم»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
11
اشتراک‌گذاری