درست نویسی – پیشوند “ب” جدا نوشته می شود یا پیوسته؟

س.م.ط.بالا

ب؛ پیشوند فعل

حرف “ب” زمانی که به عنوانِ پیشوند فعل باشد، به صورتِ پیوسته نوشته می شود.

درست


بروید

نادرست


به روید

به؛ حرف اضافه

به (حرف اضافه) جدا از کلمه بعد نوشته می شود مگر در کلمه «بجز»:

درست


جا به جا
یک به یک
در به در
خود به خود
به طرف
به سوی

نادرست


جابجا
یک بیک
در بدر
خود بخود
بطرف
بسوی

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
8
اشتراک‌گذاری

شتک زده است به خورشید، خونِ بسیاران؛ غزلی از حسین منزوی

س.م.ط.بالا
نسیم نیست‌، نه‌! بیم است‌، بیم‌ِ دار شدن‌ که لرزه می‌ فکند بر تن سپیداران‌

شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌
بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟

هرآنچه هست‌، به جز کُند و بند، خواهد سوخت‌
ز آتشی که گرفته است در گرفتاران‌

ز شعر و زمزمه‌، شوری چنان نمی‌شنوند
که رطل‌های گران‌تر کشند میخواران‌

دریده شد گلوی نی‌ زنان عشق‌ نواز
به نیزه‌ ها که بریدندشان ز نیزاران‌

زُباله‌ های بلا می‌ برند جوی به جوی‌
مگو که آینه جاری‌ اند جوباران‌

نسیم نیست‌، نه‌! بیم است‌، بیم‌ِ دار شدن‌
که لرزه می‌ فکند بر تن سپیداران‌

سراب امن و امان است این‌، نه امن و امان‌
که ره زده‌ است فریبش به باورِ یاران‌

کجا به سنگرس دیو و سنگبارانش‌
در آبگینه حصاری شوند هشیاران‌؟

چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش‌
که شب رسیده و ویران‌ ترند بیماران‌

زبان به رقص درآورده چندش‌ آور و سرخ‌
پُر است چنبرِ کابوس‌ هایم از ماران‌

برای من سخن از «من‌» مگو به دلجویی‌
مگیر آینه در پیش خویش بیزاران‌

اگرچه عشق‌ِ تو باری است بردنی‌، اما
به غبطه می‌نگرم در صف سبکباران‌

«حسین منزوی»

پی نوشت: این غزل را “همایون شجریان” در آلبوم “نه فرشته ام نه شیطان” به زیبایی اجرا کرده است.

فرهنگ لغت:

شتک [شَ تَ] در فرهنگ لغت دهخدا: در تداول خانگی، ترشح. ترشح آب، خاصه آب ناپاک. پاشیده شدن ذرات آب. رشاشه. (یادداشت مؤلف). پریدن ذرات ریز آب روی بدن یا لباس کسی. معمولاً زنان وسواسی از «شتک» بسیار پرهیز میکنند و هرگاه کسی به سهو به آنان شتک کند یا آبی از جایی بدیشان ترشح کند، سر و تن و لباس خود را آب میکشند. (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده).

رطل در فرهنگ فارسی معین: 1- واحدی است برای وزن. 2- در فارسی معنای پیاله ی شراب می دهد.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

سه شنبه ها با موری ؛ پیرمرد، جوان و مهمترین درسهای زندگی

س.م.ط.بالا
سه شنبه ها با موری ؛ پیرمرد، جوان و مهمترین درسهای زندگی

سه شنبه ها با موری ، آخرین کلاس درس استاد پیری است که هفته ای یکبار در خانه اش برگزار می شد. موضوع درس “معنای زندگی” ست و چون کتابی ندارد، بر اساس تجربه ی استاد تدریس می شد. کلاسی که تنها یک شاگرد داشت و در پایان به جای مراسم فارغ التحصیلی، مراسم تدفین برقرار شد. کتابِ Tuesdays with Morrie (سه شنبه ها با موری) مقاله ای ست از آموخته های شاگردِ این کلاس.

در سال 1979 میلادی، “میچ آلبوم” (Mitch Albom) از دانشگاه “براندیز” (Brandies) در شهر “والتام” (Waltham) ماساچوست، فارغ التحصیل می شود. جایی که با استاد محبوبش “موری شوارتز” (Morrie Schwarts) آشنا شده است. و این آغاز جدایی شاگرد و استاد از یکدیگر است. شانزده سال بعد و در مارس 1995 میلادی، میچ آلبوم از طریق یک برنامه ی تلویزیونی، متوجه بیماری سخت استادش می شود و سعی می کند دغدغه های روزمره ی خود را رها کند و دوباره مدتی را در کنار استادش باشد. استادِ پیر که مبتلا به (ALS – Amyotrophic Lateral Selerosis) – بیماری نابودکننده ی سلول های عصبی کنترل کننده حرکات عضلات – شده است، با آغوشی باز پذیرای این شاگرد است تا آخرین درسهایی که می تواند به او بیاموزد؛ با آنکه خودش هر روز که می گذرد، چون شمع آب می شود.

کتابِ سه شنبه ها با موری شامل گفته های قصارِ استادیست که در آستانه ی مرگ، می خواهد عاشقانه زندگی کند. میچ آلبوم به مدت سیزده هفته، هر سه شنبه درباره ی موضوعی با موری صحبت می کند و در چهاردهمین سه شنبه، موری تنها توانایی دارد که با او خداحافظی کند. سرانجام شنبه ی پس از آن، موری فوت می کند.

در ادامه می توانید بخش هایی از گفت و گوها را بخوانید؛ کتاب سه شنبه ها با موری، ترجمه های مختلفی به زبان فارسی دارد. کتابی که من در اختیار دارم، ترجمه ی خانم “لیلی نوربخش” و انتشارات “تالیا” آن را منتشر کرده است. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

شجاعت داشته باش؛ جایی برای ترسوها نیست!!

س.م.ط.بالا
شجاعت داشته باش؛ جایی برای ترسوها نیست!!

همه چیز به شجاعت مربوط می شد؛ بهتر بگویم، به نداشتنِ شجاعت:
مَرد نه شجاعت داشت که زندگی کند و نه آنکه زندگی را پایان دهد و مرگ را در آغوش گیرد.
ذهن او دائما در تلاطم بود: «آیا ماهیتی مابین مرگ و زندگی وجود دارد؟ حتما باید چنین باشد. جایی که من به آن تعلق داشته باشم. آیا وجودی خارج از ظرف مرگ و زندگی هست؟»

سرانجام زمانی رسید که او می دانست: «همه چیز به شجاعت مربوط می شود. باید شجاعت داشته باشی و زندگی کنی، و بعد بمیری.»
اما فرصتی باقی نمانده بود ….

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

من زنده ام ؛ خاطرات دوران اسارت به قلم معصومه آباد

س.م.ط.بالا
من زنده ام ؛ خاطرات دوران اسارت به قلم معصومه آباد
جنگ مسئله ریاضی نیست که درباره اش فکر کنی و بعد حلش کنی، جنگ اصلا منطقی ندارد که با منطق بخواهی با آن کنار بیایی. جنگ، کتاب نیست که آن را بخوانی. جنگ، جنگ است. جنگ حقیقتی عریان است که تا آن را نبینی و دست به آن نکشی، درکش نمی کنی.
آوارگی و غربت و مصیبت و هجران سهم یک یک کودکان و پیرزنان و پیرمردان جنگ زده بود.
از متن کتاب ” من زنده ام “، خاطرات اسارت “معصومه آباد”، صفحه 152
بیش از دو سال از اولین انتشار کتاب ” من زنده ام ” در سال 1392 می گذرد. پس از آن این کتاب بارها و بارها تجدید چاپ شد و چاپ صد و چهل و پنجم آن در سال 1393 به من رسید و من تازه فرصت کردم بخوانم.
حتما این کتاب را تهیه کنید و بخوانید. خاطرات هزار و یک شب از اسارت دختر 17 ساله ی ایرانی از نسل دهه 60 که در دوران دفاع مقدس با تمام ظرفیت عاطفی و عقلی خود به عنوان امدادگر هلال احمر در جبهه حضور پیدا می کند، و در محاصره نیروهای عراقی قرار می گیرد و به اسارت در می آید و سال ها با افتخار مقاومت می کند تا بتواند برگ زرینی از ایثارگری زنان کشور خودش را تقدیم جامعه کشورش بکند.
***
متن تقریظ آقای خامنه ای بر کتاب " من زنده ام "
اما می خواهم اینجا متنی را نقل کنم که تحت عنوان “آغاز سخن” در ابتدای کتاب نوشته شده است و اشاره ای دارد به چرایی نگارش این خاطرات:

آغاز سخن

فکر می کردم برای نوشتن کافی است کاغذ و قلم در اختیارم باشد. اما وقتی هر دو ابزار مهیا شد، گویی توانم را برای تحریر از دست داده بودم. آنگاه بود که دریافتم کلمات در جوهره ی احساس جان می گیرند و به جوشش می آیند و روی هم می لغزند تا کنار هم قرار گیرند. سال ها بود سنگینی کلمات را بر شانه می کشیدم و هر روز خسته تر و خمیده تر می شدم. یک روز که قدم زنان با این کوله بار سنگین از پیاده رو خیابان وصال می گذشتم به آقای مرتضی سرهنگی، گنجینه ی معرفتی شهدا، جانبازان و آزادگان برخوردم. از حال من پرسید. گفتم: هر چه می روم و هر چه می گذرد، این بار سبک نمی شود.
گفت: باری که روی شانه های توست فقط از آن تو نیست.باید آن را آهسته و آرام زمین بگذاری و سنگینی آن را با دیگران تقسیم کنی. آنوقت این خاطرات مانند مدال افتخاری در گردن همه ی زنان کشورمان خواهد درخشید.

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
12
اشتراک‌گذاری

معلم بر ابدیت تأثیر می گذارد، هرگز کسی نمی تواند بگوید دامنه تأثیر و نفوذ او در کجا به پایان خواهد رسید.

هنری آدامز

تنور و داستان های دیگر از هوشنگ مرادی کرمانی

س.م.ط.بالا
تنور و داستان های دیگر از هوشنگ مرادی کرمانی

تنور و داستان های دیگر عنوان کتابی از داستان های کوتاهِ داستان سرای آشنای بچه های ایران، هوشنگ مرادی کرمانی، است. این کتاب که نخستین بار در سال 1381 چاپ شده بود؛ در سال 1395 برای شانزدهمین بار توسط انتشارات معین به چاپ رسیده است. کتاب شامل 16 داستان کوتاه با نام های «قارقار کلاغ»، «تنور»، «شیر»، «بوی پلو»، «حمام»، «جنگل»، «رضایت نامه»، «اسماعیل شجاع»، «نقاشی»، «چهچه بلبل»، «چکمه»، «عکسِ عروس»، «انجیر بهاری»، «سنگِ اول»، «سنگ های من» و «سنگ روی سنگ» است. البته بعضی از این داستان ها چند سال پیش از چاپ نخست کتاب، منتشر شده بودند.

خیلی ها هوشنگ مرادی کرمانی را با “قصه های مجید” می شناسند. اما تعداد زیادی از داستان های او دست مایه ی فیلم های سینمایی نیز شده اند. از داستان هایی که در همین کتابِ تنور گرد هم آمده اند، تاکنون سه فیلم سینمایی ساخته شده است. در ادامه این فیلم ها را معرفی می کنم. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
7
اشتراک‌گذاری