راننده اتوبوس حواسش به هوا بود

س.م.ط.بالا

زمان: یکی از همین روزهای گرم بهار
مکان: یکی از همین اتوبوس های خطوط شهری تهران
آقای راننده قبل از شروع حرکت، بلند شُد و دریچه های کولر رو بررسی کرد تا مطمئن بشه که تمام دریچه ها باز هستند و بعد از مسافرها پرسید که آیا هوای داخل خُنک هست یا نه. اصلا مگه داریم؟!

من سالهاست از اتوبوس های داخل شهر استفاده می کنم و تا به حال چنین چیزی ندیده بودم.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
4
اشتراک‌گذاری

آشفتگی ذهنی

س.م.ط.بالا

ذهنم آشفته شده، نه صدای تو، نه صدای چلچله و نه حتی صدای سگ همسایه؛ هیچکدام این تشویش را از من دور نمی کنند. کلاغ ها از مترسک پوشالی مزرعه ی پدر بزرگ ترسی ندارند و گرازها از خون جوانه های جویای نور تغذیه می کنند. من تنها نیستم. در واقع تنها هستم اما تنها کسی که دی اکسید کربن استشمام و گاز متان تولید می کند؛ نیستم. وقتی اعضای خانواده ای از تراکم گاز متان در چاه فاضلاب خانه ی خود خفه شدند من آنجا نبودم. من جایی روی آسمان خراش های رویای کودکی کور، بارش خوشه های خشم بر نُمادهای بی کسی را نظاره می کردم. وقتی کرکس ها تکه های استخوان جنازه ی انسانیت را تمیز می کردند، من کنار زنی نشسته بودم که مرد سوار بر اسب رویاهایش معتاد شده بود و برایم فال می گرفت. در فال من یک نردبان بود. یک نردبان بلند. خیلی بلند. از زمین تا ماه. کفش هایم را دادم و نردبان را گرفتم.

در کتاب رکوردهای پوچ و بی معنای بشری بنویس که من نخستین زائر پیاده ی قمرِ زمین هستم که هیچگاه پایم به ماه نرسید. زن فالگیر نمی دانست یا نخواست بگوید که نردبان چوبی پوسیده است. حالا در فضای تهی معلق شده ام. بدون کفش. از اینجا زمین خیلی خوب به نظر می رسد. آبی و سفید. نه دود، نه خون، نه زخم، نه گلوله، نه آوار و نه موجودات سرگردان دو پا. از هیچکدام خبری نیست.

آه … دیدی؟ … دیدی این ذهن آشفته مرا کجاها می برد؟ تو را هم اذیت می کنم. باید دَنگ شوم. دنگ ….

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری

راست می گفت توماس… انسان گرگ انسان است

س.م.ط.بالا
انسان گرگ انسان است

در شهری زندگی می کنم که عده ای از سطل های آشغال ارتزاق می کنند؛ عده ای از تقاطع خیابان های بی سرانجام و عده ای از فروشِ … . در شهری زندگی می کنم که عده ای شب ها را کنار خیابان سر می کنند؛ عده ای زیرِ پُل ها و عده ای میهمانِ موش های غول پیکرِ جوی های بی حیات. در همین شهر عده ای از فرط خوشی مانده اند که کجای خود را جِر بدهند. راست می گفت “توماس هابز”: «انسان گرگِ انسان است.»


پی نوشت:

به نقل از روزنامه ی اعتماد، شماره ی 2362 به تاريخ 91/1/17، صفحه 16، نوشته ی منوچهر دين پرست:

هابز برخلاف بسیاری از فلاسفه انسان را یک موجود اجتماعي نمی شمارد و آن را خلاف حالت طبیعی زندگی انسان می داند. در آن زمان هر فردی خوبی و خوشبختی را برای خود می خواهد و میل به تسلط بر دیگران دارد. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

کی شود برگردم ؟

س.م.ط.بالا

تو چنان زخمِ عمیقی زده ای بر دلِ من
که دوایی بهرِ درمانش در این عالم نیست
خود نشین در برِ من
تو طبیب من باش
تو نگهدارم باش
غمِ دوری کم نیست، بیش از این یادم نیست
این چه تقدیرم بود؟
شوم و در فالم بود
کِی شود برگردم ؟ پیش تو برگردم ؟
حالِ من می دانی، چون مرا می رانی؟
همچو برگی زردم، کِی شود برگردم ؟

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
6
اشتراک‌گذاری

معرفی کتاب: آقای سفیر

س.م.ط.بالا
آقای سفیر

نام سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، امروز بیش از هر زمان دیگری بر سر زبان هاست. حالا او در میان ایرانیان – جمع کثیری از ایرانیان – چهره ای محبوب به حساب می آید و همه در انتظار به ثمر نشستن تلاش هایش در عرصه ی دیپلماتیک هستند. همین عامل سبب شد تا کتاب “آقای سفیر” به یکی از کتاب های پُر فروش تبدیل شود. کتابی از گفتگوهای “محمدجواد ظریف” با “محمدمهدی راجی” و منتشر شده توسط “نشر نی”.

مباحثی همچون دوران کودکی و نوجوانی، عزیمت به آمریکا، ازدواج، حضور در سازمان ملل متحد، قطعنامه ی 598 شورای امنیت، حضور در معاونت حقوقی و بین المللی وزارت امور خارجه، حوادث افغانستان و عراق، مذاکرات هسته ای و ماجراهای مربوط به پیمان های NPT و CTBT، قطعنامه ی 1296، توافق سعدآباد، خداحافظی از سازمان ملل متحد و بسیاری پرسش و پاسخ های دیگر، این کتاب را بسیار خواندنی کرده و ضمن بیان تاریخ شفاهی معاصر ایران، روشنگر ابهامات زیادی هست.

شنیدن خطاها، تهدیدها، آسیب ها، فشارها، فرصت ها، پیروزی ها و تجربه های روابط بین المللی، آن هم از زبان فردی با سابقه ی طولانی در این زمینه، بی گمان جذاب و آموزنده است.

متن پشت جلد کتاب:

«محمدجواد ظریف در خانواده تاجر مذهبی سنتی به سال 38 در تهران متولد شد. دبستان و دبیرستان علوی استعداد سخنوری او را شکوفا کرد و به رغم درخواست خانواده و رسم مدرسه علوی مانند بسیاری دیگر از محصلان این مجموعه دینی آموزشی به سیاست روی آورد. (بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
3
اشتراک‌گذاری