صفحه ی آخر

س.م.ط.بالا

چنان نفرت انگیز شده ام که تحمل ام برایش سخت شده است. انگار کتابی باشم که از روی اجبار باید تمامش کند. هر روز صبح با اکراه صفحه ای را آغاز می کند؛ هر حرف را با انبوهی از اندوه، خشم، حسرت، غم و نفرت آنچنان از دیده می گذراند که هیچگاه کلمه ای مستقل و معنادار در ذهن و زبانش جاری نمی شود. با این حال نمی دانم چرا هر شب یک علامت می گذارد؟! گوشه ی آخرین صفحه ی خوانده شده را تا می کند. گویی قصد ندارد صفحه ای ناخوانده باقی بماند. مرا ذره ذره و حرف حرف… و جایی برای شکایت و گله نیست. زندگی تا آخرین نقطه از آخرین صفحه ی مرا نخواند، رهایم نمی کند.

این انصاف نیست! یوسف را از چاه بیرون آوردند و من هنوز آن پایین منتظرم.

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
0
اشتراک‌گذاری

کهکشان چهره ها گزیده ای از اشعار “علی محمد مؤدب”

س.م.ط.بالا
کهکشان چهره ها

کتاب “کهکشان چهره ها” گزیده ای از اشعار “علی محمد مؤدب” در قالب نیمایی است که بین سال های 1386 تا 1390 هجری خورشیدی سروده شده اند.
تعدادی از آنها را اینجا می نویسم:

یک…………………..

دل به ابرهای هرزه خوش مکن!
روی با ستارگان ترش مکن!
هیچ، هیچ، هیچ
هیچ غیر حرف آسمان درست نیست
آسمان هر آنچه دود را ز یاد می برد
پیش بینی هوای این و آن درست نیست
موضع خروسکان بادسنج را
باد می برد!

دو…………………..

سنگ قبر
طرح روی جلدِ
داستان زندگی است!

سه…………………..

آشیانه ی پرندگان مرده ام
حال من
حال مسجدی
که تمام شب
بی نماز مانده است و آفتاب سر زده است
حال مسجدی قدیمی و بزرگ که
از اذان صبح
تا صلاتِ ظهر
هر چه فکر کرده جز توریست ها
هیچ کس به خاطرش نیامده است!

(بیشتر…)

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
5
اشتراک‌گذاری

جراحی

س.م.ط.بالا

هیچکس به فکر سلامت شهر نبود
یک جور بی خیالی
غذاهای چرب ما دلیل انسداد رگها بود
یک جور چربی حیوانی
تدبیر ما رگهای جدید پلاستیکی بود
یک جور آنژیوپلاستی
وظیفه ما تزریق فاضلاب درون رگها بود
یک جور وظیفه ملی
تعفن، تنفس شهر را سخت کرده بود
یک جور تنفس هندلی
امید ما به تنفس مصنوعی دهان به دهان بود
یک جور حالی به حالی
دیگر شهر به حالت کما رفته بود
یک جور بی خیالی
حکیم برای ما یک اسم گذاشته بود
یک جور سلول های سرطانی
***
آه… ای شهر بیچاره
نمی دانم اگر چشم بگشایی
چه می کنی
مرا می بخشی؟!
مرا می بلعی؟!

«س.م.ط.بالا»

چند پیشنهاد:

الف- فیلم سینمایی: طهران تهران، به کارگردانی داریوش مهرجویی(طهران: روز‌های آشنایی) و مهدی کرم پور(تهران: سیم آخر)
ب- فیلم مستند: تهران انار ندارد، به کارگردانی مسعود بخشی
پ- موسیقی: صدای طهرون، مرحوم مرتضی احمدی

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

نسخه یک پزشک تجربی

س.م.ط.بالا

وقتی ذهن یک آدم، متروکه یا فاسد باشه؛ با خوندن، شنیدن و دیدن رونق نمی گیره.
وقتی زندگی بوی تعفن بگیره؛ با عطر و ادکلن نمیشه بوی اون رو خوش کرد.
وقتی جامعه ای دچار انحطاط سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بشه؛ کاری از دست پیامبران و مصلحان اجتماعی ساخته نیست.
هیچ روح نا آرامی با دیازپام آروم نمی گیره.
تمام این دردها یک درمان بیشتر نداره و اون هم مرگ، هلاکت و نابودی ست.

حکیم می گفت:«از من نشنیده بگیرید؛ اما پزشک بیراه نمی گوید»

«س.م.ط.بالا»

پزشک مذکور در حال حاضر جهت درمان بستری شده است.

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
0
اشتراک‌گذاری
  • 1
  • 2