مستقیم، آزادی

س.م.ط.بالا

انقلاب خیابانی است که تقاطع های بسیاری دارد؛ ممکن است به آزادی نرسیم…

«س.م.ط.بالا»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

من می خواهم صحنه هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشه دار کند و به خطر بیندازد. می توانی نگاه نکنی، می توانی خاموش کنی، می توانی هویت خود را پنهان کنی، مثل قاتل ها، اما نمی توانی جلو حقیقت را بگیری، هیچ کس نمی تواند.

کاوه گلستان

بس کن که تلخ گردد دنیا بر اهل دنیا

س.م.ط.بالا

جانا قبول گردان این جست و جوی ما را *** بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را
بی ساغر و پیاله در ده میی چو لاله *** تا گل سجود آرد سیمای روی ما را
مخمور و مست گردان امروز چشم ما را *** رشک بهشت گردان امروز کوی ما را
ما کان زر و سیمیم دشمن کجاست زر را *** از ما رسد سعادت یار و عدوی ما را
شمع طراز گشتیم گردن دراز گشتیم *** فحل و فراخ کردی زین می گلوی ما را
ای آب زندگانی ما را ربود سیلت *** اکنون حلال بادت بشکن سبوی ما را
گر خوی ما ندانی از لطف باده واجو *** همخوی خویش کردست آن باده خوی ما را
گر بحر می بریزی ما سیر و پر نگردیم *** زیرا نگون نهادی در سر کدوی ما را
مهمان دیگر آمد دیکی دگر به کف کن *** کاین دیگ بس نیاید یک کاسه شوی ما را
نک جوق جوق مستان در می رسند بستان *** مخمور چون نیابد چون یافت بوی ما را
ترک هنر بگوید دفتر همه بشوید *** گر بشنود عطارد این طرقوی ما را
سیلی خورند چون دف در عشق فخرجویان *** زخمه به چنگ آور می زن سه توی ما را
بس کن که تلخ گردد دنیا بر اهل دنیا *** گر بشنوند ناگه این گفت و گوی ما را

«غزلیات شمس – مولوی»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
0
اشتراک‌گذاری

زایندگی

س.م.ط.بالا

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غمزده غرق ستاره هاست …

از مجموعه شعر “با دماوند خاموش

سروده ی “سیاوش کسرایی” – 1345

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
1
اشتراک‌گذاری

دیگر به انتظارِ کدامین رسالتی

س.م.ط.بالا
Permanent Link to دیگر به انتظارِ کدامین رسالتی

خوابی و چشم حادثه بیدار می شود
هفت آسمان به دوش تو آوار می شود
خواب زنانه ای ست به تعبیرِ گُل مکوش
گل در زمین تشنه ی ما خار می شود
برخیز تا به چشم ببینی چه دردناک
آیینه پیشِ روی ِ تو دیوار می شود
دیگر به انتظارِ کدامین رسالتی
وقتی عصایِ معجزه ها مار می شود؟
باز این که بود گفت: «انالحق» که هر درخت
در پاسخ انالحقِ وی دار می شود
وحشت نشسته باز به هر برگ این کتاب
تاریخ را ببین که چه تکرار می شود!

«محمدعلی بهمنی»

ثبت نظر و مشاهده نظر دیگران
0
اشتراک‌گذاری