دعای فرانسیس

خدایا مرا وسیله ای نیرومند برای بسط و توسعه صلح و آرامش قرار ده.
خدایا یاریم کن تا:
در دل های افراد ستمدیده ، عفو و بخشش.
در دل های آکنده از تردید، ایمان.
در دل های سرشار از ناامیدی، امید.
در دل های مملو از ظلمت، روشنایی.
در دل های سرشار از غم و اندوه، شادمانی.
خدای من کمکم کن تا :
همان گونه که به فکر تسلی غم و درد خود هستم، در راه تسکین اندوه دیگران بکوشم؛
به همان اندازه که در اندیشه تفهیم نقطه نظر هایم هستم، به فهمیدن سخنان دیگران توجه کنم.
چرا که آنچه در یافت می کنیم، ناشی از ایثار است؛
با عفو و بخشش مشمول عفو و بخشش می گردیم؛
با مرگ حیات نفسانی، در حیات ابدی متولد می شویم.
فرانسیس مقدس

این دعای ساده یکی از معروف ترین و به یاد مانده ترین دعا در طول تاریخ برشمرده شده است.
این دعا تقاضای رهایی از سیاهچاله حقارت و داوری است.

اخیرا در یک مسابقه تنیس شرکت کرده بودم، فرصتی یافتم تا معنای دعای فرانسیس را در عمل تجربه کنم.
در این مسابقه دو نفر در برابر دو نفر رقابت می کردند. پس از مدتی کوتاه یکی از افراد طرف بازنده که ظرفیت باخت نداشت با لحنی خشن و طعنه آمیز راکت را به زمین کوبید و زیر لب به وضعیت نامساعد بازی اش دشنام داد و پس از تمام شدن بازی، بدون خداحافظی به سرعت از زمین تنیس خارج شد،
هنگامی که ما سه نفر زمین را ترک می کردیم مشاهده کردم که دو نفر دیگر رفتار همبازی عصبانی را به باد ملامت گرفته و سرزنش کردند. چیزی نمانده بود که من هم در مقام ملامت به آن ها ملحق شوم
اما ناگهان دعای فرانسیس به من گوشزد می کند که ارتباط متقابل و هماهنگ خود را با همه عناصر و نیروی حیات حس کنم.
به همین دلیل هنگام خروج از محوطه بازی به فردی که به خاطر باخت رنجش به دل داشت نزدیک شدم، دست هایم را دور کمرش حلقه زدم و به او گفتم:
همه ما لحظه های بد و ناگوار را پشت سر گذاشته ایم.
با این رفتار قصد نداشتم برتری خود را به او اثبات کنم. بلکه این دعا به من گوشزد کرد که،
روح هستی را در همه چیز و همه کس مشاهده کنم.

برگرفته از کتاب اندیشه های ماندگار (تحلیل افکار پیشوایان و فرزانگان)

10
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2502
لینک کوتاه این مطلب
mary

3 دیدگاه

  1. س.م.ط.بالا

    مدت ها بود دلم می خواست که مطلبی پُر انرژی و روشن در این وبلاگ منتشر بشه.
    ممنون.

  2. mary

    هیچ چیزی در کل عالم آفرینش
    به اندازه خود خدا
    در سکوت و سکون نیست
    میستر اکهارت

ارسال پاسخ