فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازه‌ی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است

س.م.ط.بالا
گمنامی

در وضعیت بیگانه‌وار کنونی در رسانه‌های ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی می‌شناسد که هر بعدازظهر لبخندزنان به اتاق نشیمنش می‌آیند، ولی خودش هرگز شناخته نمی‌شود. در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحمل‌اش برای هر کسی دردناک است، یک انسان به راحتی می‌تواند خیال‌پردازی‌هایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو می‌زند. خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمی‌توانم بر کسی تاثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم می‌توانم تو را با احساسی شوکه کنم، به‌وسیله‌ی جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس می‌کنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم! بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش. و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازه‌ی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحمل‌ناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم می‌شکند.

«عشق و اراده، رولو می، ترجمه سپیده حبیب، نشر دانژه»

9
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=2128
لینک کوتاه این مطلب
س.م.ط.بالا
س.م.ط.بالا

چیزهایی هست که باید نوشت ....

4 دیدگاه

  1. mary

    بسیاری از افرد تصور می کنند که زندگی یک جنگ است اما در حقیقت یک بازی است.
    قوانین این بازی به صورت کاملا واضح و فارغ از هرگونه ابهامی شکل گرفته است.
    همواره زندگی بازی بزرگ عمل و جزا ست؛ این بدان معناست که هر گفتار و عملی که از سوی انسان ناشی می شود پاداشی را در پی خواهد داشت.
    اگر انسان عشق خود را به دیگران ارزانی کند عاشقانه های جهان از او عبور خواهند کرد. اما این عشق نه در دنیای بیگانه وار که جایگاهی در حریم خصوصی ندارند بلکه در دنیای ماورای طبیعت شکل می گیرد.

  2. mary

    بازی زندگی همواره انسان ها را به سمت خود جذب می نماید. دیوار درونی که جاده موفقیت مستقیم و باریکی است، تنها محل جذب وعلاقه و توجه های فنا ناپذیر است.

  3. mary

    گاهی اوقات برای جدا کردن افکار نادرست از ذهن ناخود آگاه انسان شاید به یک ماده منفجره مانند دینامیت احتیاج باشد. خارج شدن از حصار و رها شدن ، انگیزه های انتخاب برای دست زدن به اقداماتی خاص دارد. ترس یا ایمان

  4. mary

    آجرهای بدون کاه
    کاه و حصیری به تو داده نخواهد شد ؛ همانا تو باید آجرها را بدون آن ایجاد نمایی .
    مردم مصر ، در بند فرعون، پادشاه ستمگر مصر بودند ؛ آن ها در بردگی به ساختن آجرهای ساختمانی مشغول بودند و احساس خواری و انزجار می کردند. خداوند ، به موسی (ع) فرمان داد تا قوم خویش را از محدودیت و بردگی رهایی بخشد.
    موسی و هارون نزد فرعون می روند و به او می گویند : همانا پروردگار چنین می گوید که قوم مرا رها سازید و آزاد گردان تا آنان در صحرا برای من جشن و شادمانی برگزار کنند .
    فرعون نه تنها با خواسته آنان موافقت نکرد، بلکه به آن ها اعلام کرد که کارشان را دشوار تر خواهد ساخت : آنان باید آجر هایی را می ساختند، بدون کاه و حصیر و خود باید به دنبال کاه و حصیر بگردند ، اما نباید میزان کار روزانه ی خود را کاهش دهند.
    ساختن آجر بدون حصیر، امری غیر ممکن بود، بنابراین آن ها از سوی فرعون ظالم مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و به دلیل عدم تحویل آجر ها، مجازات شدند.
    آن گاه این پیام ازسوی پروردگار جهانیان ارسال شد :هم اکنون به آن جا برو و کار کن، چرا که کاه و یا حصیری به تو نخواهد داده شد . اما امیدوار باشید که آجرهایتان را بسازید و تحویل دهید
    آیا تا کنون اندیشیده اید که افراد مختلف در زندگی خود چند مرتبه با چنین موقعیتی روبرو خواهند شد؟
    اگنس ام لاسون در کتاب خود با نام هشدارهایی به شاگردان کتاب مقدس چنین می گوید زندگی مردم مصر ، تحت نظارت ظلم و تعدی بیگانگان ، علامت و نشانه ای از زندگی انسانیت است که برپایه ی کار فرمایان مخرب و سختگیر و همچنین غرور ، ترس ، اعتراض و .. بنا نهاده شده است.
    وظیفه ای که به حضرت موسی ابلاغ شد همان رهایی بود. چرا که بعد از این آزادی آدمی قانون زندگی را می آموزد.

ارسال پاسخ