خانه ی ما!

جنازه ای را به راهی می بردند. درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند، پسر از پدر پرسید که بابا در اینجا چیست؟ گفت: آدمی. گفت: کجایش می برند؟
گفت: به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی، نه نان و نه آب و نه هیزم و نه آتش و نه زر و نه سیم، نه بوریا نه گلیم. گفت: بابا مگر به خانه ی ماش می برند؟!

«رساله ی دلگشا – عبید زاکانی»

0
اشتراک‌گذاری
http://ideality.ir/?p=400
لینک کوتاه این مطلب
س.م.ط.بالا

چیزهایی هست که باید نوشت ....

ارسال پاسخ